فایل کامل رمان کوچه چهل پیچ PDF
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل کامل رمان کوچه چهل پیچ PDF :
در «کوچهی چهل پیچ» با خانوادهای روبهرو میشویم که زیر سایهی حاج مجتبی فرهمند، بازاری معتبر و سرپرست خانواده، زندگی میکنند. حاجی برای نگه داشتن عزیزانش در کنار خود، خانهای چند طبقه بنا کرده تا هر کدام از فرزندانش واحدی مستقل داشته باشند. اما آنچه در ظاهر آرام و منظم به نظر میرسد، در باطن پر از حادثه است. پسر کوچک حاجی و دو نوهی پسری، با شیطنتها و تصمیمهایشان، آرامش خانه را به هم میریزند و ماجراهایی خلق میکنند که گاهی به تلخی، گاهی به خنده و گاهی به عشق ختم میشود. یک رمان شلوغ، پرکشش و عاشقانه، که هر پیچ آن، شما را به ماجرایی تازه میکشاند.
خلاصه فایل کامل رمان کوچه چهل پیچ PDF
سر بلند کرد و با لبخند شیطانی ادامه داد: -دو دقیقه دیگه آمادهست با هم میریم، کله پاچه دوست نداری؟ -دوست دارم ولی اینجور که شما خندیدی حضار به اشتباه افتادن. سپنتا دو ابرو بالا داد، سیخ ها را تند تند جابهجا کرد و زیر چشمی نگاهی به سالن انداخت. -اوه اوه یعنی الان فکرهای ناجور کردن؟ بد شد که، حالا بعد شام عاقد خبر نکنن، ای بابا من بعد کباب سنگین میشم نمیتونم بله بگم. ثمین دست به سینه مقابلش ایستاده و خیره اش بود. سپنتا سیخ ها را یک به یک درون دیس روی میز گذاشت. -من بعد کباب و قبل کباب ندارم، عقلم کار میکنه و به پسری که دلش جای دیگهست بله نمیگم. سپنتا گوجه های کبابی را درون ظرف دیگری گذاشت و آن را به طرف ثمین گرفت و خیرهی چشمان او جواب داد. -آفرین به این هوش و درایت خوشم اومد. ثمین ظرف گوجه ها را گرفت. -چرا خانوادهت باهاش مخالفن؟ -با کی؟ -همون که عاشقشی. -کی گفته مخالفن؟
-چون منو برات در نظر دارن. سپنتا سری بالا و پایین کرد. -آفرین به این شجاعت با طرح لبخند گوشه ی لب دیس کباب ها را در دست گرفت و همقدم شدند. -بعد شام بیا همینجا تا ذغال ها خاموش نشدن بابت این هوشت این شجاعتت و این درایتت یه اسفند برات دود کنم بعد در موردش حرف بزنیم، از زرنگیت خوشم اومد. ثمین با گردنی برافراشته قدمی جلوتر گذاشت و وارد سالن شد. شام در کنار صحبت های معمولی و گاه گاهی لبخند رضایت پدر و مادرها سرو شد. تکیه به نرده های تراس سر بلند کرده و خیره ی آسمان صاف و پر از ستاره بود. صدای جیرجیرک های میان شاخ و برگ ها در فضا پیچیده بود و هوای پاک ریه ها را سر کیف می آورد. -چایی گردن را صاف کرد، ثمین روی صندلی پشت میز چوبی نشسته و چای مینوشید. از کی آمده و اینجا نشسته بود؟ جلو رفت و یکی از دو عدد سیبی که در دست داشت را روی میز جلوی ثمین گذاشت
و روی صندلی روبرویش نشست. -چای که بعد غذا خوب نیست از شما بعیده خانوم دکتر. -من در مورد چایی با هیچکس شوخی ندارم جذب آهن هم نمیخوام، این قرتی بازیا مال شما جوجه دکترهاست. سپنتا خندید این بار آرامتر، جذابتر، لعنتی تر! گازی به سیب درون دستش زد شروع به جویدن کرد درحالی که هنوز گوشه ی چشمانش چین داشت و ته نگاهش خنده. ثمین لبی دیگر به چایی زد. -خب؟ سپنتا سوالی نگاهش کرد و ثمین با سر به منقل اشاره کرد. -اسفند که نریختی بقیهش رو بگو. -نیت کردم برات ریختم کلی هم با سر و صدا ترکید حواست به خودت باشه دخترم چش نخوری. لب های ثمین کش آمد، سپنتا گازی دیگر به سیب زد. -ظرف ها رو خوب شستی هما بانو ببینه چه دختر خوبی واسه پسرش در نظر گرفته؟ ثمین لیوان خالی را روی میز گذاشت و سیب را در دست گرفت. -نه، زحمتش رو ماشین ظرفشویی کشید من فقط صبر کردم
چایی دم بکشه. -نچ نچ اینجوری نمیشه من قبول ندارم باید همسر آیندهم ظرف ها رو خودش بشوره. -خب چرا به من میگی؟ حالا درسته بزرگترامون چنین اتفاقی رو دوست دارن ولی منکه مغز خر نخوردم، ببخشید البته. لعنتی دوباره خندید، کاش میشد لیوان کنار دستش را بر سر این پسر میکوبید و میگفت نخند، اینطور نخند. -حالا بگو دیگه چرا اونقدر با انتخابت مخالفن که هی واسه به هم نزدیک شدن ما برنامه می چینن. لبخند از روی لب سپنتا پر کشید و به نقطه ای تاریک از باغ خیره شد، ثمین آرامتر پرسید: -طبقه اجتماعی و این حرف ها؟ سپنتا نگاهش کرد و ثمین ادامه داد. به دکتر فرهمند و هما خانوم نمیخوره اهل اینجور سختگیری ها باشن. -نه این نیست، فقط انتخاب و تصمیمم رو غلط میدونن چون معتقدن پایان خوشی نداره و حتما شکست میخوره. ابروی ثمین کمی بالا رفت و سری تکان داد. -اوکی پس نمیخوای بیشتر بگی، باشه هرجور راحتی.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
