فایل کامل رمان چادرت را می بویم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان چادرت را می بویم PDF دارای ۳۵۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان چادرت را می بویم PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، مذهبی
خلاصه رمان:
سجاد یه پسر ساده و معتقده… یه پسر معمولی که تو گشت ارشاده و از نظر خودش هدف والایی داره… نجات زمین از فساد; ماجرا از جایی شروع میشه که با رضوانه فراهانی اشنا میشه. رضوانهای که با تمام زنهای خیابونی و دخترهای انچنانی فرق داره. رضوانه نه تنها هفت قلم ارایش نداره نه تنها مانتوی کوتاه و ساپورت به تن نداره بلکه محجبه است و چادریه سجاد ورضوانه هردو مسلمانن… هردو ادمهای خوبی هستن ولی دیدگاهشون زمین تا اسمون متفاوته… یکی بیش از حد مقید و بسته است و دیگری بیش از حد روشن فکر ;
قسمتی از داستان چادرت را می بویم :
با حس خشکی لب هام و گلوم از جا پریدم; اطاق تاریک بود; مثل شب های قبل; مثل همهی این چند سال; ولى من حتى خوف داشتم از این تاریکی; ترس از صورت خون چکان رضوانه هنوز توی ذهنم بود; چشم هام دو دو میزد; خواب بود؟ کابوس بود;؟ چه کابوسی بود; گردن خیس از
عرقم رو دست کشیدم و نفس تازه کردم; نمیدونم چقدر گذشت که با حس تشنگی از جا بلند شدم; زیر لب صلوات فرستادم و استغفار کردم; خدایا این دیگه چه خوابی بود..؟ صورت خونی رضوانه هنوز هم جلوی چشم هام بود; شیشه آب رو برداشتم و یه دفعه ای سرکشیدم.. اونقدر گیج و تشنه
لب بودم که حتی تو لیوان هم نریختم. با همون ذهن مشغول دوباره به اطاقم برگشتم. حتى جرات نگاه کردن به چادر رضوانه رو هم نداشتم; این ها همه از عذاب وجدانی بود که رضوانه تو دلم ریخته بود.. بهتر بود بخوابم و فراموش کنم.. مطمئنا دیگه کاری از دست من برنمی اومد; ساعت که زنگ
زد چشم های نیمه بسته ام رو به زور باز کردم; -بیدار شدی سجاد..؟ -اره مامان بیدارم; -پاشو دیرت نشه.. حاج حیدری دیروز پیغام داد که به سجاد بگید شب زودتر بیاد.. همهی کارهامون مونده; -باشه; یه سر میرم پیشش; همون جور نیمه خواب و بیدار صورتم رو شستم; بوی هل و دارچین ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
