پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۸
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۸ دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۸،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۸ :
پاورپوینت کامل اِعراب نامه ۵۸
««نامه قبل
نامه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
نامه ۵۸
مِنْ کِتَابٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ):
«از نامه های آن حضرت است:»
کَتَبَهُ إِلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ یَقُصُّ فِیهِ مَا جَرَى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَهْلِ صِفِّینَ؛
«به اهـالی شـهرها، که در آن جریـان صفّیـن را گزارش نمـوده.»
«وَ کَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا اِلْتَقَیْنَا وَ اَلْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ،»۱
«وَ کَانَ»:
الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ
[۱] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: الْفَصْلُ مِنْ حِکَایَهِ حَالِهِ مَعَ أَهْلِ الشَّامِ وَ حَالِهِمْ، وَ ظَاهِرُ الْوَاوِ الْعَطْفُ، وَ أُعْرِبَتْ لِلِاسْتِئْنَافِ لِبَدْءِ الْإِعْرَابِ.
؛
«واو: استینافیه است
[۲] ابن میثم گفته است: این فصل، حکایت حال او با اهل شام و حال آنان است، و ظاهر «واو» عطف است، اما برای شروع اعراب، استینافیه در نظر گرفته شده است.
»
کَانَ: فِعْلٌ مَاضٍ نَاقِصٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«کانَ: فعل ماضی ناقص، مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
«بَدْءُ»:
اسْمُ «کَانَ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم «کَانَ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«أَمْرِنَا»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل جر به اضافه واقع شده است»
«أَنَّا»:
أَنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أنَّ: حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبِ اسْمِ «أَنَّ»؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب اسم «أَنَّ» واقع شده است»
«الْتَقَیْنَا»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
«وَ الْقَوْمُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
الْقَوْمُ: مَعْطُوفٌ
[۳] الْقَوْمُ: بِالرَّفْعِ، قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: عَطْفٌ عَلَى الضَّمِیرِ فِی الْتَقَیْنَا، وَ قَالَ الشَّارِحُ الْمُعْتَزِلِیُّ: «الْتَقَیْنَا وَ الْقَوْمُ»، کَمَا قَالَ: قُلْتُ إِذْ أَقْبَلَتْ وَ زُهْرٌ تَهَادَى، وَ مَنْ لَمْ یَرْوِهَا بِالْوَاوِ فَقَدِ اسْتَرَاحَ مِنَ التَّکَلُّفِ. أَقُولُ: الظَّاهِرُ أَنَّ التَّکَلُّفَ فِی الْعَطْفِ عَلَى الضَّمِیرِ الْمَرْفُوعِ الْمُتَّصِلِ مِنْ دُونِ إِعَادَهِ الْمُنْفَصِلِ وَ مَعَ حَذْفِ الْوَاوِ یُنْصَبُ الْقَوْمُ مَفْعُولًا.
عَلَى «نا»: فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اَلْقَوْمُ: معطوف
[۴] القوم: با اعراب رفع. ابن میثم گفته است: عطف بر ضمیر در «التقینا» است. شارح معتزلی گفته است: «التقینا و القوم»، همانطور که شاعر گفته است: «قلت إذ أقبلت و زهر تهادى». و کسی که آن را با «واو» روایت نکرده، خود را از تکلف راحت کرده است. میگویم: ظاهراً تکلف در عطف بر ضمیر مرفوع متصل، بدون تکرار ضمیر منفصل است و با حذف «واو»، «القوم» به عنوان مفعول، منصوب میشود.
بر «نا» است و فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«أَهْلِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»
«الشَّامِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «الْتَقَیْنَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «أَنَّ»؛
«و جمله «الْتَقَیْنَا» در محل رفع و خبر برای «أَنَّ» است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ مِنْ «أَنَّا الْتَقَیْنَا» وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ خَبَرُ «کَانَ»؛
«و مصدر مؤول از «أَنَّا الْتَقَیْنَا» در محل نصب و خبر برای «کَانَ» است»
«وَ اَلظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ، وَ نَبِیَّنَا وَاحِدٌ، وَ دَعْوَتَنَا فِی اَلْإِسْلاَمِ وَاحِدَهٌ،»۲
«وَ الظَّاهِرُ»:
الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ
[۵] قَالَ ابْنُ مِیثَمٍ: قَوْلُهُ عَلَیْهِالسَّلَامُ وَ الظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ… إِیمَاءٌ إِلَى تُهْمَتِهِ لَهُمْ بِضِدِّ ذَلِکَ، کَمَا صَرَّحَ بِهِ هُوَ وَ عَمَّارٌ فِی صِفِّینَ؛ فَإِنَّهُ کَانَ یَقُولُ: وَ اللهِ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ، فَلَمَّا وَجَدُوا عَلَیْهِ أَعْوَانًا أَظْهَرُوهُ.
؛
«واو: حالیه است
[۶] ابن میثم گفته است: این سخن امام (علیهالسلام) که «و الظاهر أنّ ربّنا واحد…» اشارهای به این اتهام است که آنان بر خلاف این امر بودند، همانطور که خود ایشان و عمار در صفین به آن تصریح کردند؛ زیرا ایشان میفرمود: به خدا سوگند آنان اسلام نیاوردند، بلکه تسلیم شدند و کفر را پنهان کردند و هنگامی که یارانی یافتند، آن را آشکار ساختند.
»
الظَّاهِرُ: مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اَلظَّاهِرُ: مبتدا و مرفوع، و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«أَنَّ»:
حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف مشبه بالفعل، مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«رَبَّنَا»:
اسْمُ «أَنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم «أَنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَاحِدٌ»:
خَبَرُ «أنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر «أنَّ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «أنَّ رَبّنَا وَاحِدٌ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «الظَّاهِرُ»؛
«و جمله «أنَّ رَبّنَا وَاحِدٌ» در محل رفع و خبر برای «الظَّاهِرُ» است»
وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ؛
«و جمله حالیه است»
«وَ نَبِیَّنَا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
نَبِیَّنَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «رَبَّنَا»: اسْمُ «أَنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«نَبِیَّنَا: معطوف بر «رَبَّنَا» است و اسم «أَنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل جر به اضافه واقع شده است»
«وَاحِدٌ»:
خَبَرُ «أَنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر «أَنَّ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«وَ دَعْوَتَنَا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
دَعْوَتَنَا: مَعْطُوفٌ عَلَى «رَبَّنَا»: اسْمُ «أَنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«دَعْوَتَنَا: معطوف بر «رَبَّنَا» است و اسم «أَنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل جر به اضافه واقع شده است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«الإِسْلامِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِـ «دَعْوَتَنَا»؛
«و جار و مجرور متعلق به «دَعْوَتَنَا» است»
«وَاحِدهٌ»:
خَبَرُ «أَنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر «أَنَّ» مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
«وَ لاَ نَسْتَزِیدُهُمْ فِی اَلْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ اَلتَّصْدِیقِ بِرَسُولِهِ وَ لاَ یَسْتَزِیدُونَنَا:»۳
«وَ لا»:
الْوَاوُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ
[۷] وَ فِی نُسْخَهٍ بِلَا (وَاوٍ)، وَ حِینَئِذٍ هِیَ حَالِیَّهٌ وَ هُوَ أَجْوَدُ.
؛
«واو: استینافیه است
[۸] و در نسخهای بدون «واو» آمده است که در این صورت حالیه بوده و بهتر است.
»
لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«نَسْتَزِیدُهُمْ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ نَحْنُ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «نحن» است»
هُمْ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب و به عنوان مفعولبه واقع شده است»
«فِی»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«الإِیمَانِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَیْ: اسْتِزَادَهٌ فِی…؛
«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق است، یعنی: استزادهٌ فی…»
«بِاللهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
اللهِ: لَفْظُ الْجَلَالَهِ اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«الله: لفظ جلاله، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «الإِیمَانِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به مصدر «الإِیمَانِ» است»
«وَ التَّصْدِیقِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
التَّصْدِیقِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «الإِیمَانِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«اَلتَّصْدِیق: معطوف بر «الإِیمَانِ» است و اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
«بِرَسُولِهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
رَسُولِهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«رسولِهِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «التَّصْدِیقِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به مصدر «التَّصْدِیقِ» است»
«صَلَّى»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«فعل ماضی، مبنی بر فتح مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»
«اللهُ»:
لَفْظُ الْجَلَالَهِ فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«لفظ جلاله، فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«عَلَیْهِ»:
عَلَى: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «صَلَّى»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «صَلَّى» است»
«وَ آلِهِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
آلِهِ: مَعْطُوفٌ عَلَى الْهَاءِ فِی «عَلَیْهِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«آلِهِ: معطوف بر هاء در «عَلَیْهِ» است و اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» اعْتِرَاضِیَّهٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»
وَ جُمْلَهُ «لَا نَسْتَزِیدُهُمْ» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «لَا نَسْتَزِیدُهُمْ» استینافیه است»
«وَ لَا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
لَا: حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لا: حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَسْتَزِیدُونَنَا»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است زیرا از افعال خمسه است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل نصب و به عنوان مفعولبه واقع شده است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «لَا نَسْتَزِیدُهُمْ»؛
«و جمله بر جمله «لَا نَسْتَزِیدُهُمْ» معطوف است»
«اَلْأَمْرُ وَاحِدٌ إِلاَّ مَا اِخْتَلَفْنَا فِیهِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ،»۴
«الْأَمْرُ»:
مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مبتدا و مرفوع، و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«وَاحِدٌ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
وَ جُمْلَهُ «الْأَمْرُ وَاحِدٌ» اسْتِئْنَافٌ بَیَانِیٌّ
[۹] اسْتِئْنَافٌ بَیَانِیٌّ لِلِاتِّحَادِ فِی کُلِّ شَیْءٍ إِلَّا دَمَ عُثْمَانَ.
؛
«و جمله «الْأَمْرُ وَاحِدٌ» استیناف بیانی است
[۱۰] استیناف بیانی برای بیان اتحاد در همه چیز، به جز خون عثمان.
»
«إِلَّا»:
حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف استثناء، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مُسْتَثْنًى؛
«اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل نصب مستثنی واقع شده است»
«اخْتَلَفْنَا»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
«فِیهِ»:
فِی: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اخْتَلَفْنَا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «اخْتَلَفْنَا» است»
«مِنْ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«دَمِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«عُثْمَانَ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْفَتْحَهُ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ الصَّرْفِ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن فتحه است زیرا ممنوع از صرف است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ بَیَانُ «ما»؛
«و جار و مجرور برای بیان «ما» است»
وَ جُمْلَهُ «اخْتَلَفْنَا» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «اخْتَلَفْنَا» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«وَ نَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ»۵
«وَ نَحْنُ»:
الْوَاوُ: حَالِیَّهٌ؛
«واو: حالیه است»
نَحْنُ
[۱۱] قَوْلُهُ عَلَیْهِالسَّلَامُ: مِنْهُ بَرَاءٌ: تَقُولُ الْعَرَبُ: أَنَا بَرَاءٌ وَ نَحْنُ بَرَاءٌ، الذَّکَرُ وَ الْأُنْثَى وَ الْمُفْرَدُ وَ الْجَمْعُ فِیهِ وَاحِدٌ، وَ تَأْوِیلُهُ ذُو بَرَاءٍ.
: ضَمِیرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«نَحْنُ
[۱۲] سخن امام (علیهالسلام) که فرمود: «منه براءٌ»: عرب میگوید: «أنا براءٌ» و «نحن براءٌ». در این حالت، مذکر و مؤنث و مفرد و جمع یکسان است، و تأویل آن «ذو براءٍ» است.
: ضمیر منفصل مبنی بر ضم، در محل رفع و به عنوان مبتدا واقع شده است»
«مِنْهُ»:
مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«مِنْ: حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم، در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِقَوْلِهِ «بَرَاءٌ»؛
«و جار و مجرور متعلق به «بَرَاءٌ» است»
«بَرَاءٌ»:
خَبَرٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ، وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«خبر مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و حرکت دوم برای تنوین است»
وَ الْجُمْلَهُ حَالِیَّهٌ؛
«و جمله حالیه است»
«فَقُلْنَا: تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لاَ یُدْرَکُ اَلْیَوْمَ بِإِطْفَاءِ اَلْنائِرَهِ، وَ تَسْکِینِ اَلْعَامَّهِ،»۶
«فَقُلْنَا»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
قُلْنَا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لِاتِّصَالِهِ بِضَمِیرِ الرَّفْعِ؛
«قُلْنَا: فعل ماضی، به دلیل اتصال به ضمیر رفع، مبنی بر سکون است»
وَ النَّا: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و نا: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
«تَعَالَوْا»:
فِعْلُ أَمْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى حَذْفِ النُّونِ لِأَنَّ مُضَارِعَهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَهِ؛
«فعل امر، مبنی بر حذف نون است زیرا مضارع آن از افعال خمسه است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«نُدَاوِ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ
[۱۳] نُدَاوِ: مَجْزُومٌ فِی جَوَابِ الْأَمْرِ.
وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ؛
«فعل مضارع مجزوم
[۱۴] نداوِ: در جواب امر، مجزوم شده است.
و علامت جزم آن حذف حرف عله است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: نَحْنُ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «نحن» است»
«مَا»:
مَا: اسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«ما: اسم موصول، مبنی بر سکون و در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«لَا»:
حَرْفُ نَفْیٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یُدْرَکُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع مجهول و مرفوع، و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ نَائِبُ الْفَاعِلِ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و نائب فاعل آن ضمیر مستتر جوازی به تقدیر «هو» است»
«الْیَوْمَ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْفِعْلِ «نُدَاوِ»؛
«و ظرف متعلق به فعل «نُدَاوِ» است»
«بِإِطْفَاءِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
إِطْفَاءِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«إطفاءِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«النَّائِرَهِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نُدَاوِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نُدَاوِ» است»
وَ جُمْلَهُ «تَعَالَوْا» مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله «تَعَالَوْا» مقول قول است و در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «لَا یُدْرَکُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«و جمله «لَا یُدْرَکُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«وَ تَسْکِینِ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
تَسْکِینِ: مَعْطُوفٌ عَلَى «إِطْفَاءِ»: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«تسکینِ: معطوف بر «إِطْفَاءِ» است و اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْعَامَّهِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
«حَتَّى یَشْتَدَّ اَلْأَمْرُ وَ یَسْتَجْمِعَ،»۷
«حَتَّى»:
حَرْفُ جَرٍّ وَ نَصْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر و نصب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَشْتَدَّ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فعل مضارع، به وسیله «أن» مضمره منصوب شده و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«الْأَمْرُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ الْمَصْدَرُ الْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نُدَاوِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نُدَاوِ» است»
«وَ یَسْتَجْمِعَ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«واو: عاطفه است»
یَسْتَجْمِعَ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ بِأَنْ مُضْمَرَهٍ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«یَسْتَجْمِعَ: فعل مضارع، به وسیله «أن» مضمره منصوب شده و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازی به تقدیر «هو» است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَشْتَدَّ»؛
«و جمله بر جمله «یَشْتَدَّ» معطوف است»
«فَنَقْوَى عَلَى وَضْعِ اَلْحَقِّ مَوَاضِعَهُ،»۸
«فَنَقْوَى»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
نَقْوَى: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«نَقْوَی: فعل مضارع منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: نَحْنُ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «نحن» است»
وَ الْجُمْلَهُ مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «یَشْتَدَّ»؛
«و جمله بر جمله «یَشْتَدَّ» معطوف است»
«عَلَى»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«وَضْعِ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْحَقِّ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ عَلَى آخِرِهِ؛
«مضافالیه و مجرور، و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نَقْوَى»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نَقْوَى» است»
«مَوَاضِعَهُ»:
مَفْعُولٌ فِیهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعولفیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر ضم، در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ الظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِالْمَصْدَرِ «وَضْعِ»؛
«و ظرف متعلق به مصدر «وَضْعِ» است»
«فَقَالُوا: بَلْ نُدَاوِیهِ بِالْمُکَابَرَهِ!»۹
«فَقَالُوا»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
قَالُوا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛
«قالوا: فعل ماضی، به دلیل اتصال به «واو»، مبنی بر ضم است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
وَ الْأَلِفُ فَارِقَهٌ؛
«و الف، فارقه است»
«بَلْ»:
حَرْفُ عَطْفٍ وَ إِضْرَابٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف عطف و اضراب، مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«نُدَاوِیهِ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: نَحْنُ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی به تقدیر «نحن» است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و هاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل نصب و به عنوان مفعولبه واقع شده است»
«بِالْمُکَابَرَهِ»:
الْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى الْکَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر، مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
الْمُکَابَرَهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اَلْمُکَابَرَهِ: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «نُدَاوِیهِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «نُدَاوِیهِ» است»
وَ جُمْلَهُ «نُدَاوِیهِ» مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله «نُدَاوِیهِ» مقول قول است و در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «قَالُوا» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «قُلْنَا»؛
«و جمله «قَالُوا» بر جمله «قُلْنَا» معطوف است»
«فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ اَلْحَرْبُ وَ رَکَدَتْ،»۱۰
«فَأَبَوْا»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ؛
«فاء: عاطفه است»
أَبَوْا: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛
«أبَوْا: فعل ماضی، مبنی بر ضم مقدر بر الف محذوف به دلیل اتصال به «واو» است»
وَ الْوَاوُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون، در محل رفع و به عنوان فاعل واقع شده است»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
