فایل کامل رمان عطر ریحان PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان عطر ریحان PDF دارای ۱۰۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان عطر ریحان PDF :
ریحانه، دختری که زندگی زیر و روهای زیادی به چشم دیده، حالا اینجاست. توی این تالار بزرگ و شلوغ، با چشمانی خسته اما مصمم، دنبال یه راه برای نفس کشیدن. وضع مالی اش تعریفی ندارد و کار کردن برایش نه انتخاب که اجبار است. استخدام میشود، بیآنکه بداند تقدیر چه کسی را توی این تالار روبهرویش خواهد نشاند. یک پسر. همکار. کسی که او هم با دستهای خالی آمده اما شاید قرار باشد زندگی ریحانه را پر کند.
خلاصه فایل کامل رمان عطر ریحان PDF
ایشون ریحانه مهدوینژاد هستن. به من نگاه کرد و گفت: «ایشونم علیرضا مرادی، دست راست آقای کیارنگ.» علیرضا جدی و سربهزیر بود. سرشو تکون داد و گفت: «من میرم ساختمون پشتی، کاری داشتین بگین.» با اجازه رفت. حتی فرصت نکردم بگم خوشوقتم. اون روز برنامهی عروسی داشتن. من و مریم تندتند ظرفها رو جابهجا میکردیم که دو تا خانوم چادری به ما ملحق شدن. خودشون رو سیمین و فاطمه معرفی کردن. خیلی مهربون و بامزه بودن، لیاشون تپلی بود. بعداً فهمیدم دخترعمهان. سیمین بیست ساله بود و فاطمه بیست و پنج ساله. همینطور که کار میکردیم، حرف میزدیم و از همه چیز میگفتیم. وسط حرفها اسم کلتوم و لیلا هم اومد که من نمیشناختمشون. از حرفاشون فهمیدم دو تا دیگه از پرستل هستن که تا ساعت ده مرخصی داشتن. اونا که اومدن، جمعمون کامل شد. با همهشون دوست شدم.
انقدر به شیطنتها و طرز حرف زدنم میخندیدن که نگو. لیلا سی ساله بود و چهرهی معمولیای داشت. کلتوم از همه بزرگتر بود، بیست و هشت سالش بود، اما ماشاءالله خوب کار میکرد. این که از کَت و کول افتاده بودم! ساعت دوازده و نیم بود که مریم گفت بریم تو اتاق کارگران. اتاق دوازده متری با یه فرش قرمز و چند تا پشتی. همه دراز کشیده بودیم تا خستگیمون در بره که متوجه شدم یکی داره با پاش در میزنه، انگار که دستش پره. همه انگار با این قضیه آشنا بودن، چون اکثراً همزمان گفتن: «ظاهراً اومده.» مریم آروم گفت: «مقمتون رو سر کنین.» بلند شد و در رو باز کرد. صدای تعارفای مریم رو شنیدم که میگفت: «نمیدید خودم میرم.» با خودم گفتم این مریمم به چیزی میشه ها! نکته عاشق این پسرِ; و از این فکر بچگانهی خودم لبخند گشادی زدم. یهو دیدم علیرضا با دو تا دست پر غذا اومد تو. ناخودآگاه نگاهش به من افتاد
و دوباره سرشو برگردوند و آروم گفت: «شرمنده، انگار خیلی دیر شد. ببخشید.» همگی مثل کودکستان گفتیم: «خواهش میکنیم، نه، مثل همیشه به موقع بودین.» البته اینکه همزمان بگیم، نه. با تأخیرای چند ثانیهای از هم میگفتن. اون پسر چشمپاک محترم رفت و در رو بست. همه مشغول خوردن بودیم که کلتوم گفت: «الهی فرویون این پسر برم، پسر به این خوبی کی دیده؟» لیلا گفت: «آره به خدا، علیرضا که آقاییش ثابت شدهس.» مریم گفت: «کیارنگ حق داره انقدر نازشو بکشه. طلقی دیروز کل برنجارو خودش دوش گرفت، چون کریم کمر درد داشته. فکر کن کار اون باشه؟ این چیزا نیست، اون سرکارگره.» در حالی که دهنم پر بود گفتم: «چه فرقی داره کار کیه؟ سرکارگر تو، الان سرکارگری مثل خر با ما کار کشیدی.» همه از خنده ترکیدن. مریمم در حالی که از خنده سرخ شده بود گفت: «دیووونه; من فرق دارم.
اون سرکارگر همهی ماست. از طرفی آقای کیارنگ گفته فقط باید رو مها نظارت داشته باشه. بیانصافی نکن.» با چشم و ابرو براش اومدم و گفتم: «ای بابا، عاشقش شدی؟ حالا بیست و دو سالته، ابروشو برات خواستگاری بیاد؟» دوباره همه خندیدن. اینبار مریم به شوخی دستشو زد به کمرش و گفت: «دختر منحرف! من خیلی هنر کنم دخترم و بزرگ کنم.» با تعجب نگاهش کردم و گفتم: «واقعاً بچه داری؟» گفت: «سیلی که دارم، به یه دختر خوشگل مامانی دارم. دلت بسوزه، تازه ترم.» گفتم: «اوهوی! با خیال راحت، من خودم بچهام، هوس بچه ندارم.» فاطمه گفت: «راستی، دخترت خوبه مریم؟» مریم گفت: «قربونت عزیزم، بدون اینکه دندون درآره، انقدر نازِشه.» سیمین گفت: «قضیه شوهرت چی شد؟» مریم گفت: «هیچی دیگه، اونم هفته پیش گورش رو کم کرد.» با تعجب به جمع نگاه کردم و در حالی که قاشق رو میبردم تو دهنم گفتم: «نامردا!»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
