فایل کامل رمان فاخته ها در آسمان می گریند PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان فاخته ها در آسمان می گریند PDF دارای ۱۵۹۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان فاخته ها در آسمان می گریند PDF :
او یک روانشناس بود، اما دیوانگیاش در طرز نگاهش خلاصه میشد. قرار بود زیر سایهاش پرواز کردن یاد بگیرم تا به آرزوی دیرینهام رسم. زیباییاش از آن دست بود که هر دلی را مسحور میکرد، اما این تاریکی وجودش بود که مرا شیفتهی خود ساخت. همان لحظهای که پا به آن بیمارستان اعصاب و روان گذاشتم، دروازههای زندگیاش به رویم گشوده شد. زندگیای شبیه یک اتاق فرار؛ شاید گشودن قفل رازهایش، کلید رسیدن به آرزویم بود.
خلاصه فایل کامل رمان فاخته ها در آسمان می گریند PDF
جملات استاد تکتک در ذهنم نشستند. اما نمیتوانستم؛ این حجم از آیندهنگری و اندیشیدن به آینده تبدیل به نشخوار فکری شده بود و پدرم را درآورده بود. با نشستن قطرهاشکی روی مچ دستم، پایان طاقتم برایم یادآوری شد. افکارم بهجای آنکه روی زبان و آزمون سخت پیشِ رویم متمرکز شود، بهجای مقاله و جمعآوری بیستوچهار ساعته، پی روزهای بعد از مهاجرت بود. پی تنهایی، غربت، توانستن و نتوانستن، مشکلات مالی و حمایتی که به جیب پدر ختم میشد. ترسی که دیگران به جانم میانداختند و رقبایی که برخلاف بقیه رشتهها، بیش از حد سرسخت بودند. آترا، بیا شام. تنم را بالا کشیدم. کسری و قوسی به خود دادم. از تخت پایین آمدم. کلیپس صورتیام را از روی پاتختیِ چسبیده به تخت برداشتم و پس از قفل کردن آن بر بالای سرم، از اتاق خارج شدم. با ندیدن پدر و آرتا، نگاهی به سالن چرخاندم و در نهایت سمت آشپزخانه رفتم.
با دیدن پیاز سرخشده و زرشکهای تفتدادهشده حدس زدم که شام زرشکپلو باشد. بابا و آرتا کجا هستند؟ مامان قبل از آنکه پاسخم را بدهد، به زیرانداز اشاره کرد. در خانه خیلی اهل میزغذاخوری نبودیم. با آنکه یکی در آشپزخانه و یک دهنفرهاش در پذیرایی قرار داشت، اکثر اوقات روی زمین سفره میانداختیم. سفره رو بنداز، آترا. سپس به سمت یخچال رفت و همراه با بازکردنش گفت: الان میان، رفتن از سوپرمارکت یه چیزی بخرن. به سمت سالن رفتم و زیرانداز را گسترانده در هوا، پهن کردم. وای مامان، مغزم دیگه آلمانی رو نمیکشه. سپس چهرهای گریان به خود گرفتم و دست به پهلو زدم. مامان، هرکی پذیرش میگیره، رزومهها رو باید ببینی، به اندازه شماره سن من فقط مقاله دارن. مامان پشت به من، کاسه سالاد را برداشت و به سمت سالن آمد. آترا، بابات عصری میگفت نمیذارم بره. با هرکی صحبت میکنم میگه چه کاریه دختر تنها، اون سر دنیا؟
چشم گرد کرده، مادر را کاویدم. پدرش هر دو روز در میان به تنظیمات کارخانه بازمیگشت؛ یک روز راضی و روز دیگر مخالف. باز چرا مامان؟ مگه تمومش نکردیم؟ مگه اکی نداد؟ مادر شانه بالا انداخت و دوباره به سمت آشپزخانه رفت. من که از خدامه بری. سپس دستی در هوا تکان داد و به سمتم چرخید. من که بهت گفتم، تو زبانتو بخون، کاریت نباشه. باباتم نگران نباش، تا زمانش برسه، موافق میشه. ناراحت، شانههایم را سلانه سلانه به سمت آشپزخانه کشاندم و دیس برنج را از روی میز برداشتم. وای واقعاً با بابا نمیدونم چیکار کنم. آترا، باز بابات نیومده شروع نکنیها! بذار آروم باهاش حرف بزنم. از آشپزخانه خارج شدم، دیس را روی سفره گذاشتم. صاف کردن کمرم همزمان شد با صدای قفل در و گشوده شدنش. آرتا طبق معمول آبهویج و بستنی بزرگی به دست داشت و در حال خوردن وارد شد. آرتا، مگه شام نمیخوریم ما؟
صدای مادر درآمد و پشتسرش غرغر بابا: من گفتم، کیه که گوش بده؟ سپس به سمت من چرخید و لیوان آبهویج و بستنی در دستش را به سمتم گرفت: بیا بابا، اینم واسه تو. بذار بعد شام بخور، این یکی که حرف گوش نمیده. لیوان را از دستش گرفتم و مانند همیشه از گردنش آویزان شدم و بوسهای روی گونهاش نشاندم. مرسی، چشم. آبهویج را درون فریزر گذاشتم تا بستنیاش آب نشود. در نهایت، کمی بعد دور سفره نشستیم. در آخر بیطاقت، قاشقی در دهان فرو بردم و گفتم: بابا، مگه صحبت نکرده بودیم راجع به رفتنم؟ پدر سکوت کرد، پاسخی به سوالم نداد و همچنان مشغول شام، قاشق بعدی را سمت دهان برد. کلافه، مردمک در حدقه چرخاندم و غرولندکنان صدایش زدم: بابا! بدون آنکه نگاهی به من کند، لیموترش را روی برنجش چکاند: همینجا بخون، خودم برات مطب میزنم، بشین خانومیتو بکن. چیه بری اون سر دنیا؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
