فایل کامل رمان هویان PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان هویان PDF دارای ۲۹۴۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان هویان PDF :
گمان میکرد از اوج آسمان به حضیض زمین درغلتیده، و نمیدانست که همین فرود، او را به خدایانِ عشق نزدیکتر کرده و از هزاران فلکِ تابناک، درخشانتر است. در میانهی آن سقوط پررنج، دیگران یکیک از چشماش محو شدند و تنها او بود که نمایان ماند… در ژرفای تاریکیِ آن فرود، سه کبریت، یکی پس از دیگری در شب افروخته شد: نخستین تا تمام چهرهاش را ببیند، دومی تا چشمانش را، سومی تا لبهایش را، و سپس تاریکیِ انبوه بازگشت تا همهی آنها را در خاطر بسپارد… درست در زمانی که او را میان بازوانش گرفته بود. قهوهاش را کنار فنجانِ قهوهای دیگر بر میز نهاد و در دل اندیشید: این سقوط، زیباترین عروجش بود.
خلاصه فایل کامل رمان هویان PDF
از روی کانتر برشان داشتم تا از مهمانان پذیرایی کنم. باید کمک میگرفتیم… خصوصاً اگر آقا کارون میآمد. نبات هم با ظرفهای خرما، پشت سرم راه افتاد. با همدیگر هستهها را جدا کرده و داخلشان گردو گذاشته بودیم و در پودر نارگیل غلتاندیم. جایی نزدیک گوشم پچ زد: «وای، این پسر بورِه رو نگاه کن، عجب چیزیه…» رد نگاهش را گرفتم و پسری را که سمت راست و گوشه سالن نشسته بود، پیدا کردم. احتمالاً همسن خود نبات بود و نمیشناختمش. آرام پچ زدم: «زشته، زل نزن به مردم. معذب میشن.» چشمغره رفت. قبلاً هم گفته بود شبیه مامانها هستم؛ هی میگویم فلان کار درست است و فلان کار غلط. «برو بابا…» آقا فریبرز، مشاور بابک خان بود و یکجورهایی رئیس همه خدمه به حساب میآمد. ازش میترسیدند و از او حساب میبردند، چرا که کافی بود
گزارشی از آن خدمه به بابک خان میداد و بلافاصله اخراج میشد. حالا مچ نبات را گرفته بود. فکر میکنم برای بار هزارم… احتمالاً تنها کسی بود که مقابلش کمی کوتاه میآمد، اما از دستش حرص میخورد و رگ گردنش باد میکرد. وقتی عصبانی میشد، واقعاً ترسناک به نظر میرسید و نمیدانم آن وسط چرا نبات تذکرهایش را از یک گوش میشنید و از گوش دیگر بیرون میکرد! «ببین دختره سر به هوا، برای بار آخر میگم. درست کارت رو بکن! با هیچ مهمونی حق نداری گرم بگیری.» اخمش غلیظتر شد و ادامه داد: «همینطور شماره!» به زحمت جلوی خندهام را گرفتم. بالاخره نگاه از نبات گرفت و کلی گفت: «من دارم میرم دنبال آقا کارون. تا یک ساعت دیگه پروازش میشینه. خودتون حواستون به همهچیز باشه.» قلبم یکدرمیان میزد و به وضوح حس کردم توانم برای روی پا ایستادن کمتر شد.
با هزار زحمت صدایش زدم: «ببخشید…» قدمی دور شده بود که با شنیدن صدایم متوقف شد. «آقا فریبرز…» سمتم چرخید و سوالی نگاهم کرد. چشم دزدیدم، مثل همیشه… رویم نمیشد در چشمانش خیره شوم. او سالها شاهد صحنههایی بود که برایشان مرگ خواستم. او تنها کسی بود که میتوانست شهادت دهد بابک آدینه، آن مرد با پرستیژ و جنتلمن، آنی نیست که همه خیال میکردند. فقط آقا فریبرز بود که میدانست چه حیوان وحشی در درون او وجود داشت. «بگو.» «اگه مهمونا بیشتر میشن، میشه نیرو از خدمات بگیرید به ما…» نگذاشت جمله ام را کامل کنم: «تا نیم ساعت دیگه میرسن. نگران نباش.» سری تکان دادم و زیر لب تشکر کردم. قصد داشت برود ولی با تعلل نگاهش را در صورتم چرخاند. «خوبی؟» من این چند روز، بهترین لحظات زندگیام را تجربه کرده بودم؛ مگر میشد خوب نباشم؟
یک هفته بود که کسی مرا آزار نمیداد. کسی با نفرت نگاهم نمیکرد… بابک آدینه یک هفته بود که نمیتوانست یادآوری کند چهقدر از من بیزار است. نمیتوانست تکرار کند من چه موجود زبون و بیچارهای هستم… مگر میشد خوب نباشم؟ «خوبم!» مطمئناً حرفم را باور کرد. خودش میدانست چرا و انگار ترس من را هم خودش داشت. نجواکنان گفت: «کارون قراره بمونه!» در همان حالت خشکم زد. از چه صحبت میکرد؟ تا کی میخواست بماند؟ برای چه؟ حالا که دیگر پدرش مرده بود. مادرش را هم که سالها پیش از دست داده بود. چرا باید ایران میماند؟ «چی…» حالم را فهمید. انگار خودش هم گیج بود. «نمیدونم تا کی، ولی میخواد فعلاً بمونه. خیال میکردم همه اموالشون رو آب کنه و بره، اما انگار فکرای دیگهای داره.» آقا فریبرز مردی نبود که این صحبتها را با دیگر خدمه کند. ولی من فرق داشتم…
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
