فایل کامل رمان بند دل PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان بند دل PDF دارای ۶۹۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان بند دل PDF :
آتری، دختری است با استعدادی خارق العاده در شیمی و مواد؛ موفق، آرام و به ظاهر بی نیاز از هر دغدغه. اما در پس آن آرامش، زخمی عمیق و آشوبی نهفته بود یادگار تلخ روزگار کودکی. ترسی که او را از هر پیوند عاطفی و زندگی مشترک معمول فراری میداد. تا اینکه هاکان آمد. آمد تا آن ترس را از ریشه برکند و به او نشان دهد فرق مرد راستین با دیگران چیست.
خلاصه فایل کامل رمان بند دل PDF
خاله نزدیکم امد: -عزیزم سرم آقابزرگ داره تموم میشه عوضش میکنی یا بگم پرستارشو خبر کنن؟ نگاهی به خاله کردم و سعی کردم لبخند بزنم: -خودم عوض میکنم خاله جان! گونه ام را بوسید ،سعی کردم چندشم نشود . لب گزیدم و به جماعتی که داشتند اتاق را ترک میکردند نگاه دوختم. از در بسته اتاق که مطمئن شدم به سمت تختش رفتم. چهره اش به خاطر سکته دفرمه و کج شده بود و توانایی صحبت نداشت. فقط گاهی آواهای نامفهوم سر میداد. اخم کرده و با تأسف سرمش را عوض کردم. نگاهم دوباره خیره چشمانش شد که پر از حرف بود. پوزخندم داشت پدیدار میشد. دست در جیب شلوار کارگوام برده و سرنگ موردنظرم را بیرون کشیدم .با خونسردی به چشمان وحشت زده اش نگاه کردم و سرنگ را داخل پورت تزریق کردم. تلاشش برای ایجاد صدا یا تکان خوردن برایم جالب بود
رویش خم شدم و بدون در نظر گرفتن انزجارم لب زدم: -حیف بود به همین راحتی میمردی پفیوز! دارویی بهت زدم که شرحه شرحه شدن اندامای درونیت رو با تمام وجود حس کنی و زجرکش شی..خوشحالم که نفسای نجست داره قطع میشه. اخرین نگاه پرنفرتم را ازش گرفتم و فرو در جلد بی حسم از اتاق بیرون رفتم. به جماعت پشت در نگاه مثلا همدردانه ای انداختم و سرم را برای تاسف تکان دادم..دایی بزرگم به سمتم آمد و چندبار دست روی شانه ام کوبید، از نزدیکی اش چندشم شد و اخم کمرنگی کردم .. سبیل هایش را تاب داد: -تبریک بت میگم دختر. حیف که موقعیت خوب نیس وگرنه جشنی واسه موفقیتات میگرفتیم..افتخارا آفریدی سعی کردم نگاهم مسخره وار نشود: -شما لطف داری! اینبار خاله به حرف آمد: -تو که ما رو قابل نمیدونی زود زود سر بزنی عزیزم وگرنه میخواستیم بنر بنویسیم واست!!
خدایا کمکم کن خنده ام را کنترل کنم; ملت ابله! زندایی ام سعی کرد افراد را که داشتند کم کم دورم میکردند برای حرفهای صدمن یه غازشان متفرق کند. فضولی همسایه ها و آشنایانی که انجا بودند گل کرده بود و خاله داشت با پز و افتخار بیش از حدی تعریف میکرد: -دختر الهام مدال نقره ی المپیاد شیمی رو تو روسیه و مجارستان آورده!! ماشاالله دخترمون بخاطر اینکه جهشی خونده بود و تو دانشگاهم زرنگ بود با این سن کمش خانم دکتر شده..قبلنم که والیبالیست بود و تیمش همش جام میبرد الان ماشالا وقت نمیکنه از بس که سرش شلوغه! دیگههه اها چندتا لابتاروار معروفم ازش میخوان بره باهاشون کار کنه اونم خااارج! چشمانم را به شدت بستم و لبانم را گزیدم از اصطلاح اشتباهی که برای لابراتوار به کار برد ، خاله همین بود. به شدت ساده و بی غل و غش..دقیقا عین مادرم ..دقیقا عین کسانی که لجم را در میاورند.
سرم شلوغ نبود،بودن در تیم و بین ملت اذیتم میکرد به لطف پدر کثافت عزیزشان! سرم سنگین و حالم خراب بود. حرف های خاله باعث جلب توجه خیلی ها شده بود و منی که از مرکز توجه بودن در جمع بیزار بودم را داشت آزار میداد. در بین جماعتی بودم که از سلول به سلولشان بدم می آمد. بال بال زدن هایشان برای حال خراب پیرمرد هم باعث تمسخرم میشد هم نفرتم را بیشتر میکرد. روی مبل تک نفری سرم را بیخودی در گوشی ام فروکرده بودم که حضور کسی را احساس کردم. سر بلند کرده و نازگل را دیدم.دختر دایی ام. با بغض آشکاری نگاهم میکرد. نگاهم در چشمان سبزش چرخ خورد و صورتش را از نظر گذراندم..اون هم یکی از هشت نفر بود، زیبا بود! بلند نشدم چون در همین حالت کمی از من قد بلندتر بود! سرم را تکان دادم: -همم؟ -بی معرفت همم چیه اخه؟! صدای ظریفش لرز داشت.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
