فایل کامل رمان استاکر من PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان استاکر من PDF دارای ۲۷۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان استاکر من PDF :
عشق واقعی برای یک عمر میآید. اما هوس، برای همیشه. مکنزی شیپلی همیشه مال من بوده. تنها کسی که نمیداند، خود اوست. حتی مرا نمیشناسد. برایش مثل شبحی هستم که در خوابهایش پرسه میزند. سایهاش. لمس تاریکی در گوشه ذهنش. هر کاری که میکنم، برای اوست. وظیفهام مراقبت از اوست. حفاظت از او. دور نگه داشتن گرگها از آستانه خانهاش. حتی زندگیام را هم برایش میدهم. او اعتیاد من است. وسواس بیپایان من. میگویند عشق واقعی یک عمر دوام دارد. اما اگر پای مکنزی در میان باشد، یک عمر کافی نیست. من او را برای یک عمر میخواهم. او را برای ابدیت میخواهم. و هیچ چیزی نمیتواند جلوی مرا بگیرد.
خلاصه فایل کامل رمان استاکر من PDF
تو یه اتاق کنفرانس اختصاصی تو اداره پلیس هستیم. ولی اینجا اتاق بازجویی نیست، یه سلول هم نیست. ذهنم داره با تمام قدرت کار میکنه. حس میکنم سرم به بدنم وصل نیست. هیچکدوم از اینا واقعی به نظر نمیرسه. “نه، من کشتم”… سناتور شیپلی با یه صدای خشن گفت:”میدونم.” “کنزی;” “حالش خوبه، اورن.” دندوناش رو به هم فشار داد. “در واقع، حالش خیلی هم خوبه. اون عوضی های کوچیک”; هیس کشید و روشو برگردوند. چشماشو پاک کرد و فک منم منقبض شد. به این فکر کردم که نزدیک بود چه اتفاقی بیفته، و فهمیدم که اصلاً برای اون عوضی که با میز برخورد کرد، پشیمون نیستم. ولی برای معنی این اتفاق پشیمونم. دانکن با یه صدای خشن گفت:”تو دختر کوچولوی منو نجات دادی، اورن. من تا ابد ازت ممنونم.” “هر کسی این کارو میکرد، آقا”. “نه، نمیکردن.” “آقا، کمپین انتخاباتی دوباره شما”… “حالش خوبه، اورن،” با یه صدای خشن گفت.
“الان برام کمپین مهم نیست.” “ولی شغل شما. اگه هر کدوم از اینا;” “تو کنزی رو نجات دادی،” با یه صدای گرفته گفت. “فقط این مهمه”. یه نفر به در زد. دانکن به من نگاه کرد. “بیا تو،” صدا زد. در باز شد و یه مرد لاغر با سر تراشیده و عینک ضخیم وارد اتاق شد. “اورن، این رابرت، مدیر کمپین منه. اون; خب، اون میدونه امشب چه اتفاقی افتاده”. رابرت با یه نگاه تیز به من نگاه کرد. “اورن، باید بدونم به پلیس چی گفتی”. اخم کردم. “چی؟” “چی گفتی، اورن. وقتی به خونه رسیدن. یا اینجا تو ایستگاه، قبل از اینکه سناتور و وکلای اینجا برسن. مشخصا،ً درباره پسر ترافاگن”. “گفتم نمیدونم چه اتفاقی افتاده. فقط گفتم تو مهمونی بودم و اومدم به کنزی کمک کنم”. رابرت یه نگاه به دانکن انداخت و سر تکون داد. دوباره رو به من کرد. “خب، خوبه. این خوبه، اورن. مطمئنی فقط همینا رو گفتی؟ چیز دیگهای درباره دخالتت تو دعوا نگفتی؟” “مطمئنم.”
دوباره یه نگاه به سناتور شیپلی انداخت. این دفعه با احتیاط. دانکن با یه صدای آروم گفت:”اوکیه راب”. رابرت دوباره به من سر تکون داد و رفت بیرون. “چه خبره؟” دانکن یه آه عمیق کشید. “باید با دقت به حرفام گوش کنی، پسر. اورن، من تا ابد ازت ممنونم”. “مشکلی نیست، آقا، نیازی نیست ازم تشکر کنین”. یه نگاه سخت بهم انداخت. تو چشماش درد بود. “آقا؟” “ما داریم میفرستیمت یه جای دور، پسر”. “چی؟” “یه راه دیگه میخواستم، ولی رابرت تو باز کردن سناریوها یه استاده. و این یکی بهترین شانس رو میده. ولی گوه توش، من ازش خوشم نمیاد. باید اینو بدونی.” “بهترین شانس برای; چی؟” “اینکه زندان نری، اورن”. فکم رو منقبض کردم. “نمیترسم”. “میدونم. ولی نمیذارم بچه میچل فری به خاطر محافظت از دخترم بره زندان. لعنت به من اگه بذارم این اتفاق بیفته. این درباره کمپین من نیست، اورن.
این درباره اینه که مطمئن بشم یه زندگی داری.” “نمیفهمم”… “تو امشب تو کلرادو بودی”. با گیجی اخم کردم. “نمیفهمم”. “نیم ساعت دیگه با یه جت اختصاصی میفرستمت اونجا، به محض اینکه این مکالمه تموم بشه. تو کلرادو بودی، اورن. چون من داشتم برات یه کار جور میکردم، به خاطر قدردانی از دوستی پدرت. تو اونجا بودی که چندتا ماشین رو برای من قیمتگذاری کنی، برای کلکسیون من. پول هم از من داشتی. برای انجام معامله. ولی;” اخم کرد. “ولی چی؟” “از این بخش متنفرم. فاک” هیس کشید. “واقعاً از این بخش متنفرم، اورن. و خیلی متاسفم.” “فقط بهم بگو،” با یه صدای خشن گفتم. “باشه،” یه آه کشید. “تو تو کار جا زدی. پول رو برداشتی و ناپدید شدی.” یه قیافه عبوس به خودش گرفت. درد و خشم تو صورتش بود. “این سناریو رو نمیخوام، اورن. خیلی متاسفم”. با یه نگاه بیتفاوت به میز خیره شدم. ولی گرفتم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
