فایل کامل رمان هنوز می تپد PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان هنوز می تپد PDF دارای ۱۰۱۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان هنوز می تپد PDF :
کورا برای جشن تولد خواهرش، انتظار داشت حداکثر یک جشن باشکوه را تجربه کند، نه اینکه کیف پولش دزدیده شود، درگیر یک فرقه خطرناک گردد، گرفتار دشمن دیرینه و بدشانسی همیشگی زندگیش شود، و آنگاه با دستبند و زنجیر در زیرزمین یک روانی به هوش آید. وضعیت وقتی وحشتناکتر میشود که میفهمد دین نیز همانجا در اسارت است با زنجیرهای مخصوص خودش. پس از پانزده سال تحقیر، ناسزا و شوخیهای آزاردهنده، اکنون به نظر میرسد آخرین و بیرحمانهترین شوخی نصیب خودشان شده است. دو نفری که همیشه گمان میبردند روزی یکدیگر را خواهند کشت، حالا اگر بخواهند زنده بمانند، چارهای جز همکاری ندارند. اما آنچه کورا و دین نمیدانند این است که آدمربایشان نقشهای برای آن دو دارد؛ نقشهای که مسیر رابطهشان را برای همیشه دگرگون میکند، مرزهای نفرت و عشق را در هم میآمیزد و آنها را با چیزی بسیار قدرتمندتر از زنجیرهای آهنین به یکدیگر میبندد.
خلاصه فایل کامل رمان هنوز می تپد PDF
مندی میگه:«ببخشید دیر کردیم.» پنی لن رو تو بغلش میگیره و بوسه ای روی پوزهش میزنه:«هیولاها آمادهن؟» وقتی پنی رو زمین میذاره، جود، لوسی و ریگبی صبورانه میشینن و دمشون رو تکون میدن. مندی مسئول نگهداری سگ هاست. اون و شوهرش رید هر سال وقتی مسافرت میریم سگا رو برای نگه داری به خونشون میبرن. مندی و رید هفت ساله که با هم ازدواج کردن. رید عید سال نو از مندی خواستگاری کرد. درست چند ماه بعد از حرف زدنش با رید و یک سال بعد مندی از راهرو کلیسا بالباس سفیدش گذشت. من بالاخره به عنوان ساقدوش خواهرم کنارش ایستادم و دین هم به عنوان ساقدوش داماد کنار رید ایستاده بود. با کلی اشک، شادی و بخشش این آدما دور هم جمع شده بودن.
شش ماه بعد مندی و رید تو عروسیمون ایستاده بودن و همهمون دوباره کلی گریه کردیم. لبخند میزنم:« هیولا ها که به نظر آمادهن.»قلاده هایی که به دیوار آویزونن رو برمیدارم. میچرخم و دنبال بچه ها میگردم:« حرف از هیولا ها شد. ایدن و بروکلین کجا رفتن؟» دین به سمتمون میاد،مندی رو کوتاه در آغوش میگیره و مشتش رو به مشت رید میزنه و سلام میکنه:« رفتن تو آشپزخونه دنبال خوراکی.» «مامان!» وقتی صدام میزنن به اشپزخونه ی خونه دوطبقهمون میرم. هردوشون با دست هایی لرزون فنجون های داغ قهوه رو دور جزیره آشپزخونه می چرخونن. وای. ایدن، پسر شش سالمون فنجون رو بالا نگه میداره و کمی قهوه از فنجون لبریز میشه:« قهوهت آمادهست. ساعت از هشت گذشته.
میدونم که اینجور وقتا چه حالی میشی.» خب. اشتباه نمیکنه. سعی میکنم از دیدن قهوه ی تلخ روی کفپوش چوبیمون وحشت نکنم و در عین حال هدیهشون رو قبول کنم:« خیلی به موقع بود. ولی خیلی داغه. برای دفعه بعد من یا بابات رو صدا کن.» دختر پنج سالمون بروکلین،ماگش رو روی میز میذاره:« بابا اینم برای تو.» دین بحث فوتبالیش رو با رید قطع میکنه و به سمت ما میاد. چشمکی به من میزنه و ماگش رو میگیره:« مرسی پرنسس. عجب قهوه ای!» من و دین هر دو جرعه از قهوهمون میخوریم. بعد همزمان تفش میکنیم. قطرات قهوه همه جا می پاشه. من بالا میارم و دین لباسش رو پاک میکنه. وقتی دوتایی
از خنده روی زمین پهن میشن و ریسه میرن، هر دو با نگاهی متهم کننده به هم خیره میشیم و چشمامون از سرزنش شعله میکشه. داد میزنن:«گول خوردین.» و دوباره از خنده منفجر میشن. من و دین نگاه دیگه ای با هم رد و بدل میکنیم. لب هامون به خنده ای باز میشه و با فکر اینکه دوتا کوچولو حقه باز مثل خودمون بزرگ کرده بودیم خندهمون بزرگ تر و روشن تر میشه. هر دو به سمت سینک می دویم، با حوله های کاغذی قهوه ی شور رو از روی زبونهامون پاک میکنیم و کمی آب می نوشیم. با خودم فکر میکنم مندی و رید قبول میکنن دوتا هیولا بیشتر با خودشون ببرن. «فکر میکنی بتونیم برای مامان بزرگ آشر چند تا صدف ببریم؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
