فایل کامل رمان کوییک سیلور PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان کوییک سیلور PDF دارای ۹۲۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان کوییک سیلور PDF :

در بیابان‌های خشک، سریس فین دختری جوان و مجبور به بزهکاری زندگی می‌کرد. دزدی از دارایی‌های ملکه، او را به مرگ محکوم کرد و تنها راه نجاتش، فرار بود. با خطر کردن و گذشتن از دریا، جان خود را حفظ کرد، غافل از اینکه این گریز، دروازه‌ای به سوی رویدادهایی باورنکردنی خواهد بود. او اکنون در سرزمینی یخ‌زده پا گذاشته است؛ سرزمینی اسرارآمیز با ساکنانی که گوش‌هایی نوک‌تیز دارند و در آنجا با جنگجویی به نام کینگ فیشر روبرو می‌شود. کینگ فیشر، چهره‌ای است با قابلیت‌های ماوراءطبیعی و توانایی فرمان دادن به عناصر. رابطه سریس با او در آغاز، پر از اصطکاک و ناسازگاری است، اما به مرور، این کشمکش‌ها تبدیل به داستانی از علاقه و پیوند میان این دو می‌شود. در ادامه، گذشته‌ای عجیب و پنهان از فیشر آشکار می‌گردد و نشان می‌دهد او چگونه به چنین قدرتی دست یافته است. با این حال، این فقط بخشی از حقیقت است;

خلاصه‌ فایل کامل رمان کوییک سیلور PDF

لورث با اخم، بند انگشتاشو رو جناغ سینهش بالا و پایین میکشید. رن زیر لب خندید و سرشوانداخت پایین. دانیا یه چیزی به زبان فی قدیم گفت و تف کرد رو زمین، در حالی که هنوز اونتنه دودکننده رو که ته بازوی راستش بود، تو بغل داشت. ولی گور بابای دانیا. دانیا از همه بدتر بود. و من؟ من فقط مثل یه احمق اونجا وایساده بودم، نمیدونستم چیکار کنم یا چی بگم، چون شوک تا مغز استخونم نفوذ کرده بود. فیشر بلافاصله رفت سر کار، یه دروازه سایه باز کرد. من اول رد شدم و خودمو تو اتاق غذاخوریدیدم، همون جایی که اولین بار با اون تغذیه کننده ها روبرو شده بودم. نشستم سر میز، با بیقراری ناخونامو به چوب میزدم تا بقیه بیان. دانیا نفر بعدی بود. وقتی منو دید اخم کرد. بافت موی ضخیم و بلوند جنگیش پر از خون بود. «خب، ببین کی اینجاست. کیمیاگر کوچولوی از خودراضی، نشسته سر جای افتخار سر میز خانواده.

بهتره قبل از اینکه بقیه برسن، بری کنار، وگرنه خیلی خجالت زده میشی.» من جایی نشسته بودم که همیشه مینشستم، سمت راست صندلی فیشر. ولی اونجوری که دانیابهم پوزخند زد، باعث شد فکر کنم یه اشتباه اجتماعی خیلی بزرگ کردم. این اولین بار نبود که کسی به نشستن من اینجا واکنش نشون میداد. اولش، جن های آتش بودن. آرچر وقتی منو تو این صندلی دید، آتیش گرفت. بعدش، رن بود که داشت با غذاش خفه میشد. سرمو بالا گرفتم، به صندلی تکیه دادم.«چی شده مگه؟ فقط یه صندلیه.» اینو خیلی بیخیال گفتم. اگه میدونست که واقعاً به جوابشعلاقه دارم، احتمالاً فقط برای اینکه اذیت کنه، بهم نمیگفت.دانیا به پایههای صندلی روبروم لگد زد، هلش داد عقب تا بتونه بشینه. «اون صندلی برای بانویخونه رزرو شده، دختر احمق. آداب و رسوم میگه فقط زن فیشر اجازه داره اونجا بشینه.

این یه جایگاه افتخار بزرگه که برای یه زن فی که تو یکی از خاندانهای قدیمی به دنیا اومده، در نظرگرفته شده، و تو همینجوری اونجا ولو شدی انگار صاحب اون صندلی لعنتی هستی. حتی اینکهاون به یه آدمیزاد اجازه میده سر یه میز باهاش بشینه، توهینآمیزه. ولی این;» با دستباقیماندهش به من اشاره کرد. «این دیگه خیلی زیاده. همونطور که گفتم. باید بری کنار.»همینطور که اون حرف میزد، رن از دروازه چرخون رد شد، یه عالمه کتاب، کیف های چرمی و شش هفت تا طومار بلند و لوله شده رو زیر بغلش حمل میکرد. دانیا پوزخند زد، انگار که الان قراره منو دعوا کنن و اون نمیتونست صبر کنه تا تماشام کنه. ولی رن صحنه رو ارزیابی کرد، بهمیه چشمک زد و گفت: «نگران نباش، سائریس. همین جایی که هستی عالیه.»دهن دانیا باز موند. «این چه کوفتیه؟ شما همه باهاش مثل یه فرستاده مهم خارجی رفتارمیکنید.

اون فقط یه آدمیزاده. دیگه چه قوانینی رو اجازه داره بشکنه؟» نشنیده بودم فیشر از دروازه رد بشه. ولی حضورشو حس کردم – یه گرمای دلپذیر تو پس زمینه ی ذهنم. بوی جنگل منو فرا گرفت وقتی دستای قوی و خالکوبیشدهش رو شونه هام نشست. «هیچ قانونی شکسته نشده، دانیا. و حتی اگه شده بود، به تو ربطی نداشت.»اون زن با وحشت بهش نگاه کرد، اونجا پشت سرم وایساده بود، دستاش رو بدنم بود. «نمیتونی جدی باشی، فیشر. همه میدونیم که تو باهاش دوست بودی. بوی شما دو تا تو کل اردوگاه پیچیده.ولی اون یه آدمیزاده»«خب که چی؟» رن با یه غرغر هرچی رو که حمل میکرد، ریخت رو زمین. «اون شرافتمند و شجاعه، تازه قدرتمندترین کیمیاگریه که تا حالا ثبت شده. اگه یادت باشه تو رو تو نیم ثانیه خلع سلاح کرد. تو کی هستی که میگی اون و فیشر به هم نمیخورن؟»واو. به هم میخورن؟ پشت سرم، حس کردم فیشر خشک شد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.