فایل کامل رمان قسم به سیاهی چشمانت PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان قسم به سیاهی چشمانت PDF دارای ۱۷۰۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان قسم به سیاهی چشمانت PDF :
پسرعموم بود… برای من حکم خدایی رو داشت روی زمین… آدمی که با وجود اینکه از نظر همه نظر بد بودم، منو پذیرفت، بزرگم کرد و برخلاف پدر و مادرم هیچوقت ولم نکرد. جلو زنبابام و بچههاش مثل سپر وایستاد و تنها مأمن امن من شد… جای خالی هرچی نداشتم رو برام پر کرد. اما همین آدم، یک روز عمیقترین زخم عمرمو به وجود آورد… مگه میشه دختری عاشق شاهزادهی قصههاش نشه؟ من عاشقش بودم، اما اون تا چشمش به بهترین رفیقم افتاد، دلشو بهش داد و منو پس زد… روحمو له کرد، جسممو شکست… به خاطر دروغهای اون زن، منی رو که نور چشمش بودم کتک زد، قید همهی خانواده رو زد و از عمارت رفت… اما رفیق بیوفام بهش خیانت کرد و اون هم طعم همون ناامیدی، سرخوردگی و افسردگیای رو چشید که من سالها کشیدم… و حالا، بعد از چهار سال، برگشته که…
خلاصه فایل کامل رمان قسم به سیاهی چشمانت PDF
همه دور هم نشستن، نزدیک میشم و با سلام اعلام حضور میکنم بعضیهاشون با روی گشاده جوابمو میدندچ بعضی ها نه ، نمونهش پدر نمونه سال که صبح پرشو چیدم و الان ازم دلگیره و اون بعضیهای دیگه هم که زندگیمو نابود کرده باخصومت نگاهم میکنه و اصلا جواب نمیده، آیا مهمه؟ خیر به پشمای مبارکم; زنعمو که روی مبل دونفره نشسته بود رو بوس میکنم با رنگ و روی پریده هم باز مث همیشه جذابه! -خوبی زنعمو؟ رنگ و روت پریده حسابی دستمو میگیره و کنارش میشینم! -هی دلخوشیم این بود که الهام جون صدام میکنی و احساس پیری نمیکنم اما الان که باز گفتی زن عمو پنجاه سال به عمرم اضافه شد ! قبل از اینکه من حرفی بزنم مژگان عین جنازه نه ببخشید عین هووها میپره وسط ! -حالا خوبه تو رو الهام جون صدا میکنه. احساس جوونی پیدا میکنی منو که میگه شما نمیدونم با منه یا در و دیوار!
جان؟! بخدا امشب اینا یه مرگشون هست یا من قرار بمیرم یا اینا! میخندم و نمیدونم جواب کدومشون رو بدم ! -والا خودمم چنان علاقه ای به گفتم اسم زنعمو ندارم میدونید که بیشتر انگار دخترعموم هستید تا زنعمو، چشم الهام جون از این به بعد دیگه زنعمو بی زنعمو; رو به مژگان اضافه میکنم شما رو هم از احترام که اینجور صدا میکنم وگرنه قصدی ندارم سرشو تکون میده، کم پیش میاد باهام حرف بزنه ولی وقتی هم حرف میزنه حرفش گلایهست از یک رفتارم که خوشش نمیاد و غیر مستقیم انتظار تصحیحش رو داره ! توجه ها از روم برداشته میشه . ملوک جونم که عجیب ساکته بهم لبخند پر از تردیدی میزنه بابا و عمو هم که سرشون تو گوش همه، فرداد و ثمین هم که نیستن، نگین هم که جوری نگاهم میکنه انگار میخواد اتم ازم بکشه بیرون! نه خواهر من خبری از اون حسی که بخوام براش بجنگم نیست، قشنگ نیست و نابودش کردی!
الهام جون دست میذاره رو دستام و صداشو میاره پایین، انگار نمیخواد کسی بشنوه چی میگه! -فرهادو دیدی عزیزم؟ همه از بحث درگیری منو فرهاد خبر دارن وحالا چرا زنعمو ازم خبرش می گیره خدا عالمه! -آره وقتی می خواستم ماشینو بذارم پارکینگ دیدمش ! دیگه اضافه نکردم کار قشنگمو و حرفای قشنگترشو ! -طنین شاید هنوز ازش کینه به دل داری دخترم؛ ولی کنارش باش پنج شنبه شب عروسی اون دختره شومه،فرهاد هم انقدر آرومه که نگرانم از این آرامش! -این حالش که سپیده براش دیگه مهم نیست شمارو اذیت میکنه؟ خودم به این حرف باور ندارم، کدوم بیاهمیت بودن؟ فرهادی که من باهاش بزرگ شدم اون عروسی رو تبدیل می کرد به عزا با این حال خیلی آرومه آرامشی که حتم دارم آرامش قبل از طوفانه! -من احساس میکنم داره یه کارایی میکنه؟ دلم میخواد بگم فرهاد خربزه خورده و باید پای لرزش هم بشینه، کم شما رو دق داد؟
کم منو جون به سر کرد؟ برای بار هزارم بگم که فرهاد منی رو که از گل نازکتر بهم نمیگفت گرفت زیر مشت و لگد، انقدر خاطرات اصطبل رو با خودم مرور کردم شده یه سناریوی تکراری از یه زندگی تکراری! بگم خوشحال شدم؟ بگم حقش بود باید بدتراز اینم سرش میومد؟ ولی روحیه خبیثم هم میدونه برای درد فرهاد خون گریه کردم، کاش طناب دارش دست از خفه کردن قلب و احساسم برداره! -طنین با توأم؟ گاهی انقدر تو سرم خودمو شکنجه میکنم که بعضی وقتا از دنیای اطرافم غافل میشم، لعنت بهت;! -ببخشید یه لحظه رفتم تو فکر اینکه فرهاد میتونه چه کاری کنه؟ الکی بدبین شدین، فرهاد رو نمیشناسین اگه کسی از چشمش بیفته جلوش بمیره هم نگاهش نمیکنه، بعدش هم الهام جون چهار روز مونده به ازدواجشون فرهاد می خواد چکار کنه؟ شما الان فقط باید خوشحال باشین که پسرتون پیشتون برگشته همه حرفایی که زدم باد هواست، میدونم که فرهاد آدم گذشتن و بخشیدن نیست.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
