فایل کامل رمان لیالی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
52 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان لیالی PDF دارای ۱۴۴۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان لیالی PDF :

لیالی به خواستِ بزرگ‌ترها و زیر سایه‌ی چیزی که اسمش را مصلحت گذاشته بودند، همسر یاسر می‌شود؛ پسرعمویی که انتخاب دلش نبود. این زندگی اما فقط یک سال دوام می‌آورد. خبر می‌رسد یاسر در سوریه، به دست داعش شهید شده… خبری که دنیا را روی سر لیالی خراب می‌کند. نه ماه بعد، سرنوشت دوباره برایش تصمیم می‌گیرد؛ این‌بار در کنار ادریس، برادر همسرش. مردی سرد، مغرور و دور از دسترس که آهسته‌آهسته دل لیالی را می‌برد و برای اولین‌بار به زندگی‌اش رنگِ عشق می‌پاشد. اما آرامش همیشگی نیست… حقیقتی تلخ فاش می‌شود: یاسر زنده است؛ اسیر بوده و خبر شهادتش دروغ. حالا در راه ایران است و این یعنی لیالی، از نظر شرعی، دوباره همسر یاسر است… و عشق تازه‌اش در آستانه فروپاشی.

خلاصه‌ فایل کامل رمان لیالی PDF

به یاسر زنگ زدم و گفتم رسیدیم، تو نیاز نیست باهاش تماس بگیری; بگیر بخواب. نگاهش را از مردهایی که در حال رفتن به طرف خروجی هتل بودند برداشت و به ادریس دوخت. خودم زنگ می‌زنم بهش، مؤاخذه‌گر و هشدارگونه صدایش زد. مثلاً می‌خواست با این کار ارتباط میان آن دو را تا حد امکان کم کند؟ پسرِ هی حسود. پس من برم; بعداً می‌بینمت. یک‌دفعه نزدیکش شد و دستی روی یقه‌ی پالتوی زن کشید. حواست به گوشیت باشه، به هیچی هم جز من فکر نکن. لبخند مهربانی زد. چشم. مرد دست‌بردار نبود. بعداً هم تلافی این خداحافظی بدون ماچ و بوس رو ازت می‌گیرم، دو برابرشو باید بهم پس بدی. دوباره خندید، اما این‌دفعه با کمی خجالت، خیلی خیلی بیشتر; مطمئن بود از شرم و استرس، تمام لپ‌هایش قرمز شده است. برم دیگه؟ دست از لباسش برداشت و عقب رفت. با ولع و حریصانه، سر تا پا، مخصوصاً صورتش را از نظر گذراند.

نمی‌خوام بری لیا; ولی چشمات داره داد می‌زنه خسته‌ای; برو عزیزِ دلِ ادریس. قلب دختر به تپش افتاد از این حجم زیاد احساسات. تو‌ام خوب استراحت کن ادریس. مرد لبخند مهربانی به رویش زد و با ابرو اشاره کرد. خودش هم آنجا ایستاد تا مطمئن شود لیالی سوار آسانسور می‌شود و بعد از دیدن شماره‌ی طبقه، بالاخره نگاه از مانیتور گرفت و از هتل خارج شد. به طرف ماشینش رفت تا چمدان خودش را بردارد، اما با صدای زنگ موبایل دست در جیب کرد و تلفنش را بیرون کشید. شماره‌ی ناشناس؟ تماس را وصل کرد و کنار گوشش گذاشت، اما قبل از اینکه کلمه‌ای بگوید، فرد پشت خط شروع به صحبت کرد. ادریس، لطفاً قطع نکن; خواهش می‌کنم، ازت راهش می‌کنم. با کلافگی چشمش را بست و شقیقه‌اش را فشرد. چرا نمی‌کشی بیرون مانلی؟ توروخدا بذار حرفمو بزنم ادریس; التماست می‌کنم.

چمدان را بیرون آورد و درِ ماشین را محکم بست. نیاز داشت فریاد بکشد یا چیزی را خرد کند، اما فعلاً دستش بسته بود. ادریس; من ازت معذرت می‌خوام; نباید اون شب اون حرفارو بهت می‌زدم. پوزخند زد. نباید; ولی گفتی. چی میگم، ولی باور کن همه‌ش از روی عشق و علاقه‌م بود; ادریس، خودِ تو ازم نگیر، محق من این نیست. سرش را بالا گرفت تا نفس عمیقی بکشد، اما همان موقع چشمش به پنجره‌ی اتاقی افتاد که از آن لیالی دیده می‌شد. در یک لحظه تمام گرفتگی و خستگی‌های مرد از بین رفت. هنوز مانلی حرف می‌زد، ولی تنها چیزی که آن لحظه ادریس تماماً رویش فوکوس داشت، دیدن چهره‌ی لیالی بود. با دور شدن دختر از چارچوب پنجره به خودش آمد. گوشت با منه ادریس؟ نفسش را پرصدا بیرون داد. دو دقیقه‌ات تموم شد مانلی; دیگه شمارتو نبینم. و بدون ثانیه‌ای تأخیر تلفن را قطع کرد. نفس عمیقی کشید تا هوای خنک وارد بدنش شود.

حتی دیدن عشقش به‌قدر کافی می‌توانست او را داغِ دلتنگ کند. با صدای موبایل، یک لحظه خون به مغزش نرسید و بدون ذره‌ای درنگ جواب داد، غرید: مانلی!! اما به‌جای صدای ظریف و زنانه‌ی مورد انتظارش، یاسر جواب داد. این یک قلم را انتظار نداشت. تویی یاسر؟ چیزی شده؟ نه داداش، همه‌چیز مرتبه; البته فکر کنم اوضاع تو زیاد تعریفی نداره، خوبی؟ خوب؟ اگر می‌گذاشتند با لیالی باشد و برای خودشان زندگی کنند، شاید می‌شد خوب بود. خوبم. دعوات شده؟ از هرچه که ربط پیدا می‌کرد به مانلی بیزار بود. تازه شرِ کیانا را از سر خودش و دخترک کم کرده بود و حالا باید دردسرهای آن یکیِ جدیدی را تحمل می‌کرد. به‌جای جواب دادن به سؤالش، بحث را پیچاند. یک ساعت هم نیست که بهت آمار دادم; زنگ زدنت واسه چیه؟ یاسر هم دیگر پیگیر نشد. با لیالی کار داشت؟ ناخودآگاه اخم کوری کرد و گوشی را در دستش فشرد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.