فایل کامل رمان شیب شب PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شیب شب PDF دارای ۲۲۷۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شیب شب PDF :

این روایت درباره‌ی دختری است که مادرش به‌خاطر اتهام قتل روانه‌ی زندان می‌شود. مدتی بعد، زن و مردی وارد زندگی او می‌شوند و ادعا می‌کنند که خانواده‌ی واقعی‌اش هستند و حقیقتی پنهان را با خود آورده‌اند…

خلاصه‌ فایل کامل رمان شیب شب PDF

نسترن‌جان، همسایه‌ی قدیمی عمو فریدون و دوست صمیمی مادر بود؛ از آن‌ دست دخترهای پا به سن گذاشته که اسیر اما و اگرهای تقدیر شدند و گردِ پیری روی گیسوان دلبرشان نشست. مامان می‌گفت: بنده‌ی خدا نسترن پاسو‌زِ همین عشق بود و معشوقی که آخرین‌بار در کسوت سربازپزشک با لباس و پوتین سربازی رفت و هرگز بازنگشت. و مزارِ سردش تنها دلخوشی نسترنی بود که اموراتش را با خیاطی و آب‌باریکه‌ی حقوقِ بخور و نمیرِ بازنشستگیِ پدرِ خدا بیامرزش سر می‌کرد. صدای زنگ بلبلی خانه بلند شد و مامان یلدا دوباره تشر زد: ـ ریرا! پریدم جلوی آینه‌ی استوانه‌ای‌شکلِ اتاق که کشوی کوچکش پر بود از گوشواره‌های فانتزی و دستبندهای رنگی‌رنگیِ دست‌بافت. برس را برداشته، کشیدم روی موهای لختی که دوروبر صورتم را گرفته بودند و حتی به زور گیره

و سنجاق هم دست از بازیگوشی و سرکشی روی چشم‌های درشت سبزپوشم برنمی‌داشتند. نسترن‌جان را دوست داشتم؛ بوی درخت‌های بهارنارنجِ خانه‌باغ قدیمی‌شان را می‌داد. همان که از وقتی یادم بود، در تمام دوران کودکی و نوجوانی خاطرخواه تابِ درختی و مجسمه‌ی زنِ مرمریِ سپیدرنگش بودم. دستی بر پیراهن گلدار خانگی‌ام کشیده و بند گشادش را از وسطِ بازوهای لاغرم بالا آوردم. صدای خوش‌وبش مادر و نسترن که در خانه پیچید، چشمکی در آینه به خودم زدم و با تند کردن قدم‌ها سمت درِ نیمه‌بازِ اتاق رفتم. از همان‌جا هم می‌توانستم سنگینیِ نگاهِ پر از خط و نشانِ مادر را حس کنم. دست‌های همیشه سردم نشست وسطِ گرمای دست نسترن و سرخوش چال‌گونه‌هایش را بوسیدم. نگاهم تاب خورد میان چشم‌های باریک‌شده و ابروهای بالا رفته‌ی مادر.

لبخندم را با گزیدن لب‌هایم خوردم و تعارف زدم: ـ خوش اومدید، بفرمایید; بفرمایید تا یه چایی تازه‌دم بیارم خدمتتون. صدای خنده‌ی نرم نسترن زیر گوشم چرخ خورد. نیمه‌شب بود. بی‌خوابی آزارم می‌داد و افکار مزاحم، همچون سریال‌های دنباله‌دار با خرده‌فرمایشات تمام‌نشدنی، در ذهنِ شلوغم روی دورِ تکرار می‌چرخیدند. دستم راه گرفت روی خطِ سرخ‌رنگِ خراشِ سوزن‌ته‌گرد که موقع پروِ لباس، بالای جناق سینه‌ام رد انداخته بود. خیره به هلال ماه از پشت پرده‌ی حریر سپیدرنگ اتاق، ذهنم بی‌هوا درگیر حرف‌های امروز نسترن و مادر شد. چرخی به دورم زد و در حالی‌که دامنِ کلوشِ پیراهن میدی دخترانه را روی تنم مرتب می‌کرد، نگاهش را به مامان داد: ـ دارا رو یادته؟ پسر ریما. مامان فکری سرش را تکان داد: ـ ریما… خواهر رامین؟ لبخند نرمی بر لب‌های نسترن نشست.

دست‌هایش فرز بالا آمد و سرِ آستین را با سوزن سرجایش تنظیم کرد. ـ چقدر این رنگ بهت میاد… ماه شدی، نه یلدا؟ مامان بی‌حوصله سر تکان داد: ـ می‌گفتی… ـ آره… قراره بیاد ایران. مکث مامان طولانی شد. نگاهش کردم. صورتش بیرنگ‌تر از همیشه بود. لب زد: ـ جدی؟! برای چی؟! دید و بازدید اقوام که بعیده… کس‌و‌کاری هم نداشتن. یعنی اون موقع که ساکن محله‌ی شما بودن رفت‌وآمد خاصی نبود. تو هم تا یادمه چیزی نمی‌گفتی. یه بی‌بی‌خانم پیر بود که اونم همون وقت‌ها عمرش رو داد به شما. نسترن تارهای سیاه‌وسفیدِ موهای مصری‌اش را با دست پشتِ لاله‌ی گوش هدایت کرد و در حالی‌که انگشت سبابه‌اش را روی سنگ فیروزه‌ی گوشواره‌ی چسبانش می‌کشید گفت: ـ آره. تو زلزله‌ی رودبار خیلی فامیل از دست داده بودن. بندگان خدا زیادم اهل آیین‌ودروند و بریزوبپاش نبودن.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.