فایل کامل رمان لرد تاریکی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان لرد تاریکی PDF دارای ۶۱۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان لرد تاریکی PDF :

در اعماق تاریک‌ترین جنگل این شهر، رازی قدیمی نهفته است: قبرستونی فراموش‌شده که نسل‌هاست دوشیزگان زیادی را به کام مرگ می‌کشد; و این‌بار، داستان از آنِ دختری خیال‌باف است. دختری که در رویاهایش زندگی می‌کند و ناخواسته، پای تقدیر او را به همان گورستان اسرارآمیز می‌کشاند. او که برای نوشتن خاطرات و رویاهایش به آنجا پناه برده، نمی‌داند که بر تخته‌سنگ قبری تکیه زده که زندان مردی ستمگر از جهان اژدهاهاست; و اکنون، تنها کسی که می‌تواند قفل این زندان سنگی را بگشاید، “لارا” است. همان قهرمان روایت‌های کهن، اسطوره‌ای از جهان تاریکی.

خلاصه‌ فایل کامل رمان لرد تاریکی PDF

خشم در نگاه لرد شعله کشید. شمشیرش را بالا برد و انعکاس خودم را در تیغهی براق آن دیدم. تنم لرزید. شیطان تقلا کرد و با فریادی بلند گفت: —با کشتن من، هیچی تغییر نمیکنه! آینده ی این سرزمین خیلی وقته که مهر و موم شده! شما با شکست و نیستی گره خوردین! همه چیز در میان هیاهو غرق شده بود. زین فریاد میکشید، لرد شمشیرش را پایین می آورد و آماده ی فرود آوردن ضربه ی نهایی بود که ناگهان صدایی لرزان همه ی ما را میخکوب کرد: —شماها دارین چیکار میکنین؟ همه متوقف شدیم. لرد خشکش زد و شمشیرش نیمهتمام در هوا ماند. سرش را برگرداند و به گایوس نگاه کرد. گایوس، با چهره ای ناباور و ترسخورده، از میان درختان پدیدار شده بود. به زور عصایش روی پا ایستاده بود. لرد نفسزنان شمشیرش را پایین آورد، اما ناگهان صدای نازک و ملتمس زایا در هوا پیچید: —گایوس; کمکم کن;

اونا میخوان منو بکشن! گایوس یک قدم جلو آمد. صدایش آرام بود، اما ناباوری از آن میبارید: —لرد; این حقیقت داره؟ زین قبل از اینکه لرد جوابی بدهد، با قاطعیت گفت: —گایوس، وقتشه که حقیقت رو ببینی. گایوس عصازنان جلو آمد. نگاهش میان لرد و زایا سرگردان بود. صدایش لرزان شد: —یعنی قراره همسرم رو; شریک زندگیم رو بکشید؟ لرد به او نگاه کرد. پلک آرامی زد و با لحنی محکم گفت: —گایوس; اون چیزی که از اون طناب آویزونه، خیلی وقته که دیگه همسر تو نیست. هر چیزی هست، جز اون زایاییی که میشناختی. اما گایوس با درماندگی سر تکان داد. چشمانش روی زایای تقلبی قفل شد و نجوا کرد: —اما اون; اون زایای منه. ناگهان، زایای تقلبی زیر گریه زد. اشک هایش روی گونه های خاکستریاش جاری شد. جوری مظلومانه گریه میکرد که انگار ما ظالم بودیم و او قربانی!

همه چیز مثل یک صحنه ی درام و تراژدی از یک رمان تخیلی بود. همه چیز مثل یک صحنه ی درام و تراژدی از یک رمان تخیلی بود. ایزاکین با خشم غرید: -باور نکن گایوس، زایا خیلی وقته که دیگه توی اون جسم زندگی نمی کنه. گایوس یک قدم جلوتر امد، دست لرزانش را بالا اورد و به چشمان زایا نگاه کرد و گفت: -من می دونم که اون زایای منه، وقتی که اولین بار اون رو توی ساحل دیدم و دستش رو لمس کردم تا ابد دچار عشقش شدم. زایا با مظلوم نمایی پلیدی تند تند گفت: -اره اره گایوس خاطرات ما رو به خاطر بیار، ما روز فوق العاده ای رو توی ساحل داشتیم. گایوس نگاهی به صورت زایا کرد، نگاهی که با چند لحظه ی پیش خیلی متفاوت بود. یک قدم عقب رفت و با صدایی لرزان و ضعیف گفت: -تو زایای من نیستی! همین یک جمله کافی بود تا برق شادی و پیروزی توی چشمانم بیوفتد.

پوزخندی روی لب های ایزاکین نشست و گفت: -بلاخره لو رفتی. زایای تقلبی که خشک شده مانده بود با تته پته گفت: -چی میگی گایوس؟  گایوس عصایش را روی زمین کوبید و همان لحظه دور تا دور زمین یک گردی باریک بنفش مثل یک لیزر روشن شد و در همان حال که چشمانش نوری سبز رنگ گرفتند گفت: -اگه تو زایای واقعی بودی، می دونستی که ما هیچوقت توی ساحل باهم دیگه نبودیم. اولین بار من زایا رو از یه تله ی حیوانی نجات دادم نه یه روز افتابی توی یه ساحل. زایای تقلبی که حالا لو رفته بود به کل تغییر شکل داد و مثل خود واقعی اش که یک موجود شرور جن مانند بود ظاهر شد و با صدای کلفت و انگشت های درازش جوری غرید که زمین به لرز افتاد: -من رو ازاد کنین. گایوس همان طور که از داخل دایره بیرون می رفت سرش را به سمت ایزاکین چرخاند و با تکان دادن سرش موافقتش را اعلام کرد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.