فایل کامل رمان داریو PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان داریو PDF دارای ۵۹۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان داریو PDF :

در دنیای پرآشوب مافیا، جایی که عشق و خطر در سایه‌ی هم نفس می‌کشند، کیارا دختری با رویایی روشن و آینده‌ای که هنوز شکل نگرفته. در شب تولد هجده‌سالگی‌اش با حقیقتی ویرانگر روبه‌رو می‌شود: سرنوشتش با داریو کاستلو، مردی مرموز، سرد و قدرتمند با گذشته‌ای تاریک و نامی که از آن می‌ترسند، گره خورده است. در میان رقص‌های پرحرارت، نگاه‌های ممنوعه و رازهایی که هر لحظه سنگین‌تر می‌شوند، کیارا باید تصمیم بگیرد: میان عشق و وفاداری، کدام را انتخاب کند؟

خلاصه‌ فایل کامل رمان داریو PDF

مراسم نامزدی من با دختر کاپوی نیویورک که بدجور تو دردسر افتاده و احتمالا فقط اسم من و پدرم اونو از این مخمصه نجات میده. درسته من آشنایی چندانی با امبرتو ندارم اما مواد اون باید از اسکله ی من بگذره و به دستش برسه پس فکر نکنم جرات کنه با پدرزن من دربیفته. یه نگاهی به جسد آش و لاش که داره تو کیسه زباله میره میندازم و در حالی که از انبار بیرون میرم تا سوار ماشینم بشم باز هم حس میکنم حرصم خالی نشده. این عوضی ها همه ی برنامه ریزی های من رو مختل کردند. حتی همین نامزدی هم اونجور که من دلم میخواست پیش نرفت. درسته من آدم احساساتی نیستم و درسته که میدونم هیچ وقت نمیتونم یه شوهر رمانتیک برای کیارا باشم اما لعنت خدا بهش میخواستم واقعا قبل از ازدواج باهاش کمی وقت بگذرونم. نه به خاطر خودم، به خاطر اون. حالا به خاطر گندی که به اعصابم زدن تنها برخوردی که من با کیارا داشتم

همون روزیه که مثل زلزله رو سرش نازل شدم. نمیخواستم اونقدر تند باهاش حرف بزنم اما اون منو مجبور کرد و من هم بی اعصاب تر از اونی بودم که بتونم خودم رو کنترل کنم. حرفایی که بهش زدم راست بود اما نباید به این زودی و به این سختی با واقعیت روبرو میشد. سنش کمه و تجربه ای با مردها نداره. من نمیخوام اون بدبخت زندگی کنه. میخوام کنار من از تمام امکاناتی که براش فراهم میکنم استفاده کنه و در برابرش چیزی ازش نمیخوام جز اطاعت و سکس خوب. به نظر من که معامله ی خیلی خوبیه. اگر یاد بگیره روی دیگه ی من رو بالا نیاره فکر میکنم بتونیم زندگی خوبی با هم داشته باشیم. اون نیاز به محافظت داره و من نیاز به یک دوست که برام چند تا وارث به دنیا بیاره. مراسم نامزدی طبق رسوم معمول ایتالیایی تو خونه ی پدری کیارا برگزار میشه. اونا ۹ماه سال رو تو پنت هاوس منهتن و سه ماه باقیمانده رو تو این خونه ی ویلایی

دو طبقه تو لانگ آیلند میگذرونن. به نظرم تصمیم برگزاری مراسم تو این ویلا عاقلانه تر بود چون جا بازتره و مراسم خصوصی تر برگزار میشه. اکثر فامیل نه چندان بزرگ من همراه روسای شهرهای مختلف به این مراسم اومدن و تا جایی که میبینم از طرف پدرو هم همینطوره. با همه خوش و بش میکنم و سعی میکنم برای یک امشب به گرگ مادرجنده فکر نکنم. کیارا همراه مادرش وارد مجلس میشه و باعث میشه یه لحظه از دیدنش جا بخورم. خیلی زیباست، پیراهنی بلند از حریرهای روشن پوشیده که آزاد و رها تا مچ پاش رو پوشونده و بالاتنه ی لباس ظریف و توریه. انگار دو بال زیبای قوی سفیدی یکی به سمت بالا و دیگری به سمت پایین باز شده. بی نظیره، کیارا امشب مثل یه قوی زیبا میدرخشه. تصویری از جلوی چشمام رد میشه و باعث میشه تنم گرم بشه.

گوشه ی لبم میره بالا، درسته، این قوی زیبا به زودی مال من میشه که هر جور میخوام استفاده کنم. با همراهی مادرش مستقیم میاد به طرف من و اونوقته که میفهمم چقدر از بار پیش که دیدمش لاغرتر شده و اینکه چقدر تو هم و غمگینه. آه خدای بزرگ. ظاهرا هنوز اون روز رو فراموش نکرده. خب به نظرم وقتی حلقه ی ۳میلیون دلاری که مخصوص خودش سفارش دادم رو ببینه از ته قلبش منو میبخشه. کنار هم می ایستیم و موزیک شادی پخش میشه و جمعیت شادی کنان میرقصند. بالاخره نوبت به مراسم اصلی یعنی دادن حلقه میرسه. جردن جعبه حلقه رو به دستم میده و من اونو جلوی روی کیارا باز میکنم. انتظار دارم نیشش تا بناگوش باز بشه اما اون بلافاصله با دیدن حلقه دگرگون میشه. قفسه ی سینه اش با شتاب بالا و پایین میشه و قطره های درشت اشک چشماش رو میپوشونه.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.