فایل کامل رمان انیس دل PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان انیس دل PDF دارای ۱۳۵۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان انیس دل PDF :

مرتضی، پسر جوانی است که پس از ازدواج مادرش با حاج احمد، ناچار می‌شود مهناز، دختر حاج احمد را صیغه کند؛ صیغه‌ای که فقط برای آرامش خاطر حاج احمد و رفع حساسیت‌های او خوانده می‌شود. حاج احمد از مرتضی قسم می‌گیرد که هرگز از اعتمادش سوءاستفاده نکند. مرتضی پسری با غیرت، زحمت‌کش و مذهبی است. برای آسایش مادرش ــ که چند ماه پس از ازدواج باردار می‌شود. خانه‌ی حاج احمد را ترک می‌کند. مهناز اما رابطه‌ی خوبی با پدرش ندارد؛ جدایی والدین و سخت‌گیری‌های پدر باعث شده از او دلگیر باشد. با این حال، به خاطر علاقه‌ای که به مرتضی پیدا کرده، با اصرار زیاد پدرش را راضی می‌کند تا اجازه دهد با مرتضی در یک خانه زندگی کند. حالا مادر مهناز از آلمان برگشته تا دخترش را با خود ببرد، بی‌خبر از اینکه آقا مرتضی ما، دیگر دل و دینش را یک‌جا به مهناز باخته است;

خلاصه‌ فایل کامل رمان انیس دل PDF

محمود با همان خنده‌ی روی لب و چشمان پر اشک، سر تکان داد و از جا بلند شد. – پاشو زهرا جان، پاشو بریم ببینیم اگه به دکتر پیدا کردیم یه چکاپ بشی، خیال من هم راحت بشه. خنده‌اش گرفت؛ مردک بی‌جنبه خیلی زود در نقش پدری‌اش فرو رفته بود. انگار به‌کل فراموش کرده بود دلیل آمدنش به این خانه و مشت کوبیدنش به چانه‌ی اوی بی‌خبر از همه‌جا چه بود؟ دست زهرا را گرفت و حتی اجازه نداد برای برداشتن کیفش خم شود. با همان لبخند زیادی سرخوش با آنها خداحافظی کرد و از ساختمان خارج شد. جلوی در، وقتی خودش خم شد و کفش‌های زهرا را جلوی پایش گذاشت، کم مانده بود مرتضی از خنده منفجر شود. زن‌ذلیل به تمام معنا همین مردی بود که کمتر از نیم ساعت قبل، به خاطر ناپدید شدن عروسش از سر سفره‌ی عقد داشت گلویش را جر می‌داد

و حالا خبر بارداری همسر اولش سرمست بی‌غمش کرده بود. – کاش دیگه برنگردن. لحن ناله‌مانند انیس، نگاهش را به سمت او برگرداند. خاله‌حاجی دست روی دست او گذاشت. – کاش زودتر به این بچه می‌گفتین. فکرش رو بکن، اگه بعد از عقدتون می‌فهمید، چی به سرش می‌اومد؟ انیس سر پایین انداخت. – من می‌خواستم بهش بگم، ولی زهرا اجازه نداد. بهش برخورده بود که محمود قبول کرده من رو عقد کنه. خودش که این پیشنهاد احمقانه رو داده بود، از سر ناچاری بود. زن عموم مدام بهش سرکوفت می‌زد، به بچه بهش است و نوه می‌خواست. چیزی که زهرا نمی‌تونست بهش بده. فکر می‌کرد با ازدواج من و محمود، زندگیش حفظ میشه، خیالش از هر دومون راحت بود. خاله‌حاجی سری تکان داد؛ لحنش شاکی بود. – اون وقت قرار بود برای زن عموت تو نوه بیاری؟

مرتضی سر پایین انداخت تا خنده‌اش را کسی نبیند. انیس نگاهی به او انداخت و لب زیر دندان برد. خاله‌حاجی مراعات هیچ‌کس را نمی‌کرد؛ حرفش را می‌زد و خودش را راحت می‌کرد. – خیله خوب، باید نمی‌خواد بری تو کما به چیزی گفتم. مرتضی هم که از خودمونه، غریبه که نیست، مگه نه خاله؟! اوضاع بدتر شد که بهتر نشد. مرتضی خنده‌اش را با سرفه‌ای پنهان کرد و «بله خاله»ی آرامی زمزمه کرد. سرِ زیر افتاده‌ی انیس و رنگ پریده‌اش خنده‌اش را محو کرد؛ دخترک داشت از خجالتِ حرف‌های بدون سانسور و ملاحظه‌ی خاله‌حاجی آب می‌شد. – گوش کن انیس، این قضیه باید به جایی درست و حسابی حل بشه. این که داداشات به خودشون حق میدن برات تصمیم بگیرن اصلاً خوب نیست. هرچی نباشه، تو به سنی ازت گذشته.

قرار نیست دو تا بچه افسار زندگیت رو دستشون بگیرن. باید حالیشون کنی که خودت از عهده‌ی خودت برمیای. – میگی چیکار کنم زن‌عمو؟ ناصر و نادر مشکلی با مجرد بودن من نداشتن. مشکل از روزی شروع شد که برادر زن ناصر تصمیم گرفت زن بگیره و اون زن بخت‌برگشته من بودم. خدا می‌دونه چی کشیدم تا بتونم ناصر رو راضی کنم برادر خانمش رو رد کنه. آخه گناه من چیه که تو این سن هنوز نتونستم کسی که به درد زندگیم می‌خوره رو پیدا کنم؟ به خاطر وضعیتم هر ننه‌قمری به خودش اجازه میده بیاد خواستگاریم. برادر خانم ناصر هفت سال از من کوچیک‌تره. – باشه، این حرفت قبول. تو که نمی‌خواستی با هر کسی ازدواج کنی، چرا تا پای سفره‌ی عقد محمود رفتی؟ اون که دیگه زندگیش برات رو بود. از علاقه‌ش به زن و زندگیش خبر داشتی.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.