فایل کامل رمان گوزن PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
7 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان گوزن PDF دارای ۱۴۶۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان گوزن PDF :

این رمان داستان زندگی پنج نفر را روایت می‌کند: آرزو، آرمان، کوهیار و کوهسار (دو برادر دوقلو)، ریما و در نهایت یارا. محور اصلی داستان، یارا است. دختری پرشور، سرزنده و در عین حال مقاوم، که سال‌ها پیش به دلیل فشارها، تحقیرها و خشونت‌های مداوم خانواده‌اش، تصمیم می‌گیرد از خانه فرار کند. او با دزدیدن یک چک به مبلغ قابل‌توجه از پدرش، ابتدا به ترکیه می‌گریزد و پس از پشت سر گذاشتن روزهای سخت، سرانجام به کانادا مهاجرت می‌کند. در آنجا، در ساختمانی قدیمی و فرسوده، با پنج شخصیت دیگر آشنا می‌شود و میانشان رابطه‌ای صمیمی و دوستانه شکل می‌گیرد. اما در یکی از شب‌های دورهمی، زمانی که آرمان پسرخاله‌اش کیان را به خانه‌ی یارا دعوت می‌کند، مسیر داستان به شکلی غیرمنتظره تغییر می‌کند;

خلاصه‌ فایل کامل رمان گوزن PDF

استخدام کردم که تا مقصد راحت باشه با دخالت دن نفس راحتی کشیدم و کیفم رو برداشتم و رو به پارس کردم و به فارسی گفتم _جناب پارس ازآشنایی با شما خیلی خوش وقتم و ممنون بابت پیشنهاد سخاوتمندانتون; گیلاس شرابش رو برداشت و قبل از اینکه بنوشه گفت _منم خوش وقتم خانوم زبون دراز، به امید دیدار مجدد و به افتخارم گیلاس شرابش رو برد بالا و جرعه ای نوشید. کم پیش اومده بود از مردهای ساله خوشم بیاد ولی این مرد یه جذبه خاصی داشت دن دستش رو روی کمرم گذاشت و منو به سمت در راهنمایی کرد همینکه از در اومدیم بیرون گفت _چی میگفت بهت من اصلا فارسی نمیفهمم به روش خندیدم بچه فضول خودش رو یکم خم کرده بود تا یکم قدمون رو با هم هماهنگ کنه. _هیچی میگفت تو از هم جنسای من فقط استفاده میکنی خواست به عنوان یه هم زبان بهم لطف کنه و هوشیارم کنه که تو دام تو نیوفتم

چند لحظه چشم های سبزش گرد گرد شد و شروع کرد به قهقهه زدن، متعجب نگاش میکردم که بریده بریده گفت _اصلا از کیهان انتظار نداشتم، اوه باید خیلی از تو خوشش اومده باشه که همچین تذکری بهت داده. _کیهان؟ خندش کم شد و فقط لبخندش موند رو لبش; _آره همون پارس اسمش کیهانه، واو اصلا ازش انتظار نداشتم آروم قدم برداشتیم سمت ماشینی که تو باغ منتظر من بود و ناخوداگاه فکرم مشغول شد. _دن این خونواده پسر دیگه ای هم دارند؟ _تا جایی که من میشناسمشون نه، فقط یه دختر و یه پسر دارند، چطور؟ که خواهرشون یه چیز فوق العادست; وقتی گفت خواهرشون لباش رو گاز گرفت و با لذت چشماش رو بست، یدونه محکم زدم. به پشتش که بلند خندید. _برگرد پیش مهمونت من خودم میرم دیگه، مرسی بابت همه چیز واقعا خیلی عالی بود و خیلی خوش گذشت محکم بغلم کرد و منو از زمین جدا کرد، جیغی کشیدم.

_مرد گنده ولم کن همون لحظه که منو رو زمین گذاشت نگاهم به پنجره بلند شیشه ای افتاد بغل پرده های بلندی که کنار زده شده بود پارس رو دیدم که به منو دن زل زده بود خودم رو زدم به بیخیالی و سوار ماشین شدم و پنجره رو کشیدم پایین و برای دن دست تکون دادم همون پسر ایرانیه دوباره رانندگی میکرد و یه آهنگ خیلی زیبای قدیمی گذاشته بود، اهنگ نیاز فریدون فروغی نا خوداگاه به پسره گفتم صدای آهنگ رو زیاد کنه; وقتی وارد تونل تاریک درخت ها شدیم دستمو از پنجره آوردم بیرون و با طراوت هوای بین درختا انگار زنده شدم. زیر لب زمزمه کردم من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه; همه چیز، هر اتفاقی من رو به فکر کیان میانداخت حتی همین آهنگ; هیچ کدوم از شادی هام موندگاری نداشت من چرا این حس لعنتی رو نمیتونستم سرکوب کنم؟ من داشتم با خودم چیکار میکردم؟ تا کی میخواستم با این شرایط ادامه بدم؟

کیان برام یه هدف و یه آرزو شده بود من وقتی چیزی رو هدف زندگیم قرار بدم حتما بهش میرسم; کمربندم رو بستم و باز غر زدم _حالا این همه جا بود چرا باید میرفتیم ویکتوریا آخه؟ آخه ایالت خودمون چشه پا میشیم. میریم بریتیش کلمبیا; آرزو دیگه کلافه شده بود از غرهای من که موهام رو کشید _میخوای دیگه خفه شی؟ یک هفتست داری غر میزنی!!! چرا نمیخوای بفهمی؟ این بچه وقتی حالش خوب نبود نذر کرده بود حالش خوب شد بره امام زاده ویکتوریا; دست از این شوخیشون نمیخواستند بردارند؟ یک هفته بود هر غری میزدم این حرف کوهیار رو تکرار میکردند هزینه سفر نجومی بود، من تا حالا سفر انقدر گرون نرفته بودم خوب شد دن پول سناریو رو بهم داد وگرنه عمرا از این لاکچری بازی ها نمیتونستم دربیارم. آرزو یه هتل پنج ستاره ی رو به دریا رزرو کرده بود با تموم امکانات رفاهی; فقط خدا رحم کرد که حداقل بلیط هواپیما رو فرست کلاس نخریده بود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.