فایل کامل رمان در آغوش کوکائین PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
6 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان در آغوش کوکائین PDF دارای ۵۲۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان در آغوش کوکائین PDF :

گریگ ساویکی، بزرگ‌ترین پادشاه مافیای کوکائین لهستان، با شنیدن صدای او چیزی درونش می‌لرزد؛ حرارتی ناگهانی در عمق وجودش می‌جوشد و قلب تیره و خاموشش دوباره به تپش می‌افتد، چنان شدید که گویی سال‌هاست از تپیدن بازایستاده بود. از جا برمی‌خیزد تا ببیند صاحب آن صدا کیست، بی‌آنکه بداند با دیدنش، نه‌تنها دل، که تمام امپراتوری‌اش را واگذار خواهد کرد. نگاهش که به او می‌افتد، بی‌اختیار در مرداب چشمان طوسی‌رنگش غرق می‌شود؛ چشمانی که هم مرگ را وعده می‌دهند و هم رستگاری را. در همان لحظه درمی‌یابد که جانش در دستان دختری اسیر شده که روحی آزاد دارد، دختری که به پرواز عشق می‌ورزد و برای رهایی می‌جنگد. او می‌پرد، به‌سوی سرزمین پدری، در رؤیای آزادی، بی‌آنکه بداند آرام‌آرام در آغوش مرگبار کوکائین فرو می‌رود;

خلاصه‌ فایل کامل رمان در آغوش کوکائین PDF

صفحه‌های منو رو نگاه کرد و کنار گذاشت. گرترود: خب، از خودت بگو؟ دوست دارم بهتر بشناسمت. _چی میخوای بدونی؟ بپرس. گرترود: کجا با داداشم آشنا شدی؟ مشتاق نگاهم کرد و دستش رو روی میز گذاشت. _چه فرقی می‌کنه؟ گرترود: دوست دارم بدونم چطوری تونستی اینقدر با‌ارزش بشی برای داداشم. _کار خاصی انجام ندادم. خودم بودم، همین. گرترود: من از دست مادرم ناراحتم ولی این رو بدون من دعوتت نکردم به اینجا که از زیر زبونت حرف بکشم. _مگه من گفتم اومدی همچین کاری کنی؟ گرترود: نه، اما نگاهت یه جوریه;. خفه‌کننده است. _نمیخوام درمورد گریک صحبت کنم. گرترود: چرا؟ چون جلو مامانم پشتت در نیومد؟ _نه، چون الان اینقدر عصبی هستم که می‌تونم با دندون‌هام تیکه، تیکه‌اش کنم. گرترود: اوه; پس واقعا وحشی هستی! واقعا داداشم درست گفته.

_محموله رو کجا باید تحویل بدم؟ گرترود: ایران که رسیدی زمان سوخت‌گیری مجدد به راحتی بار رو خالی می‌کنند. فقط اونجا خیلی‌هاست باشه، چندتا ساک پول بهت تحویل میدن که با خودت برمی‌گردونی. _پلیس‌ها چی؟ گرترود: هر کی یه قیمتی داره. گارسون اومد و سفارش‌هامون رو ثبت کرد. گرترود: خریداری شدند. _کشورهای دیگه هم خریدید؟ گرترود: پلیس اینترپل تو دستای داداشمه، ما الان هشتاد و پنج درصد مواد جهان رو تامین می‌کنیم. _بار چندمه که مواد جا‌به‌جا می‌کنی؟ گرترود: شمارشش دستم نیست. خیلییی. _تا حالا گیر افتادی؟ گرترود: نه اما تو دردسر افتادم. _مادرت ازت خواست که این کارها رو کنی؟ یا خودت از اول علاقه داشتی؟ گرترود: خودم خواستم که باشم و معامله کنم. گرترود: من با چشم باز انتخاب کردم. کار دیگه‌ای نبود که اینقدر هیجانی و پر‌درآمد باشه.

تو بهم بگو واقعا خلبانی؟ _اره، از بچگی دوست داشتم خلبان باشم. گرترود: پدر و مادرت می‌دونن که با گریکی؟ گارسون سفارش‌هامون رو روی میز گذاشت. _کی بارگیری تموم میشه؟ دستش رو روی میز سر داد و روی دستم گذاشت. گرترود: از من متنفر نباش، مادرم جبران می‌کنه. اینجوری گفت چون مجبور محتاط باشه. داداشم کم دشمن نداره؛ یه آدم عادی نیست. کسی هست که درصد بیشتر از مواد جهان رو تامین می‌کنه و بارها بهش حمله شده. _متنفر نیستم. من چیزهایی از داداشت دیدم که به خودم اجازه یادآوری نمی‌دم. گرترود: بخور بریم، وقت برای صحبت زیاده. _موافقم. سفارش‌هامون رو خوردیم و از جا بلند شدیم. از شنیدن صداش تعجب نکردم. مطمئن بودم که میاد. +تروداگرترود: داداش عقب رفتم و با قدم‌های محکم از کنارش رد شدم. +ترودا باید صحبت کنیم.

_دنبالم نیا، تا زمانی که برنگشتم نمی‌خوام ببینمت مادرت به اندازه کافی من رو به تمسخر گرفت. +صبر کن. به راهم ادامه دادم. یه قدم بیشتر نماند بود که مچ دستم توسط سر انگشتاش اسیر شد. +وقتی می‌گم صبر کن یعنی صبر کن. یا می‌خوای تمام آدم‌های حاضر اینجا رو به رگبار ببندم. به سمتش برگشتم و تخت سینش کوبیدم. _چیه؟ گریک ساویکی بزرگ چی شده؟ گفتم دنبالم نیا، گفتم یا نگفتم؟ من رو بردی که مادرت تحقیرم کنه؟ الان نمی‌تونی به هیچ وجه جلو‌م رو بگیری. من میرم و انجامش میدم. اما بعدش نمی‌خوام دیگه هیچ وقت ببینمت. “من می‌تونم نبینمش؟ من چم شده؟؟؟ معلومه چی گفتم؟ گفتم نمی‌خوام دیگه هیچ وقت ببینمت!؟ گریک رو نبینم؟ اونم من! غرشی کرد و دو دستی گلوم رو گرفت. بالا کشیدم و داد کشید. دادی که از داخل گوشم تا زیر گردنم تیر کشید. افراد حاضر داخل کافه و سالن انتظار فرودگاه ترسیدن و هر کسی سمتی دوید.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.