فایل کامل رمان درخت آلبالو PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان درخت آلبالو PDF دارای ۹۰۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان درخت آلبالو PDF :
داستان از یک دلدادگی شروع میشود؛ دلدادگیای میان دخترعمو و پسرعمویی که سالها از هم دور بودهاند. پسرعمو، پس از سالها زندگی در آلمان، برای مدتی کوتاه به ایران بازمیگردد. در یکی از آن عصرهای تابستانی که خانواده برای دورهمی به باغ پدربزرگ میروند، زیر سایهی درخت آلبالو، سرنوشت آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. در میان خندهها، صدای شرشر آب و عطر میوههای رسیده، پسرعمو ناگهان با لحنی جدی و در عین حال پر از تردید، از دخترعمو خواستگاری میکند. خانوادهها شگفتزده میشوند و نگاهها در هم گره میخورد، اما پرسشی بزرگ در دل همه و بهویژه در دل دخترعمو میپیچد: آیا پشت این پیشنهاد، عشق و دلبستگی واقعی پنهان است؟ یا این فقط تصمیمی ناگهانیست، زادهی احساسات زودگذر و جادوی نوستالژی کودکیهای مشترک زیر همان درخت آلبالو؟ شاید پاسخ این پرسش، آغاز سفری باشد از تردید تا یقین، از گذشتهای پرخاطره تا آیندهای نامعلوم;
خلاصه فایل کامل رمان درخت آلبالو PDF
صبح روز بعد سعی کرد آرامش خود را حفظ کند. برای تغییر روحیه بهترین کار شاید خرید روزانه بود. امید داشت پر کردن یخچال خالی شده شاید کمی حالش را بهتر کند. یک ساعتی را مشغول خرید بود. موقع حساب کردن، طبق معمول کارت بانکی را کشید که در کمال تعجب متوجه شد حساب کارت مسدود شده است. خدا را شکر که کارت دیگری به همراه داشت و مجبور نشد خریدهایش را رها کند. بعد از بازگشت به خانه و جابهجایی وسیله ها، با تلفن بانک تماس گرفت. حساب خالی بود! باید حتما به بانک میرفت و پیگیری میکرد ! صبح روز بعد قبل از رفتن به شرکت، سری به بانک زد و بعد از معطلی در صفی عریضوطویل جلوی باجه رسید. -بفرمایید خانوم. -ببخشید، راجع به کارت بانکی من دیروز متوجه شدم که کارت خالیه. کارمند بانک، عاقل اندر سفیه نگاهش کرد. -خب حتما پول به حسابتون نیومده؟ -هرماه پول واریز میشه.
امکان داره آخرین واریزی رو چک کنین؟ مرد کارت بانکی را داخل دستگاه کارتخوان کشید. -آخرین واریزی مربوط به چهارماه پیش بوده . قیافه متعجب مهسا را که دید گفت: -وقتی برداشت میکنید، براتون پیغام نمیاد؟ مانده حساب رو هم میتونین با تلفن بانک چک کنین. -میشه ببینید به چه شماره ای پیغام میره؟ من تازگی خطم رو عوض کردم! مرد شماره را نگاه کرد و چهار رقم آخر را خواند . لعنتی! شماره سمیر بود. -میشه شماره جدید منو وارد سیستمتون کنین؟ -حتما. از بانک که بیرون آمد، مبهوت بود. سوار ماشین شد و چند دقیقهای در سکوت فکر میکرد . یعنی واقعا سمیر میخواست او را تحت فشار بگذارد؟ هدفش چه بود؟ لحظات سختی بود. کنترل خشم، احساس سرخوردگی. با خود میگفت که “باید صبور باشم! باید صبور باشم!. هنوز وانمود میکرد که اتفاقی نیفتاده است. وانمود میکرد که شک مثل خوره وجودش را زیر و رو نمیکند.
هنوز ناامیدی اش را مخفی میکرد. ماشین را روشن کرد و مثل معمول به شرکت رفت. دو هفته از جریان ممنوع الخروجی و حساب بانکی خالی میگذشت. باید در خرج کردن بیشتر دقت میکرد. کار سختی بود! مهسا هیچوقت نگران خرج کردن نبود. ولخرج نبود ولی اساسا مفهوم قناعت را نمیدانست. نه زمانیکه خانه پدرش زندگی میکرد و نه زمانی که ازدواج کرده بود. و بعد از سال ها میفهمید نگرانی برای خرج و مخارج چه مفهومی دارد! هرچیزی روزی برای اولین بار اتفاق میافتد، به همین سادگی. تیرماه بود، تیرماه عزیز. ماه تولد سمیر! یکشنبه، شب تولد سمیر آلبوم عکسهای عروسیشان را ورق زد، چندبار فیلم عروسی را برای خودش پخش کرد. قسمت های مورد علاقه اش را عقب میزد و دوباره و دوباره میدید. ساعت از دوازده گذشته بود. روی عکس سمیر دست کشید، آرام صدا زد:” تولدت مبارک دیوونه بداخلاق.” به سمیری فکر میکرد که کیلومترها از او دورتر بود.
چشم هایش بارانی بودند ولی لبخند زد، کنترل کولر را به دست گرفت و دمای کولر را تا آخر کم کرد. از سرما پوست بدنش دانه دانه شده بود. از کمد لباس ها، یکی از ژاکت های سمیر را بیرون کشید و به تن کرد. عکس سمیر را در آغوش گرفت و بدون اختیار اشک هایش جاری شدند. آرام اشک میریخت و نفهمید کی به خواب رفت. صبح با بدندرد از خواب بیدار شد. نتیجه زیر باد کولر خوابیدن بهتر از این نبود! حتما سرماخورده بود. خودش را بیشتر در ژاکت سمیر مچاله کرد. دو عطسه و آبریزش بینی هم شروع شد! گوشی موبایلش را به دست گرفت و زیر ملافه تخت فرورفت. ساعت کنار تخت نبود، گوشی موبایل را نگاه کرد، یک ربع به هشت. متوجه پیغام روی گوشی شد، یک ایمیل جدید! ایمیل از آدرسی بود که نمیشناخت. ی به همراه ایمیل ارسال شده بود. فقط یک عبارت داخل ایمیل بود، “از طرف یک دوست” داخل ایمیل را باز کرد، نگران بود که شاید حاوی ویروس باشد ولی کنجکاوی بر نگرانی چربید.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
