فایل کامل رمان در پناه سایه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان در پناه سایه PDF دارای ۱۸۲۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان در پناه سایه PDF :

سایه، دندان‌پزشک جوانی است که پس از انتشار ویدیویی از او در شبکه‌های اجتماعی  در حالی که به سگی در خیابان کمک می‌کند ـ با یک پناهگاه خصوصی حیوانات آشنا می‌شود. علاقه‌ی عمیق او به همکاری در این پناهگاه، نه تنها بر زندگی شخصی و رابطه‌اش با نامزدش تأثیر می‌گذارد، بلکه مسیر آشنایی‌اش با دامپزشکی جوان را نیز هموار می‌کند و…

خلاصه‌ فایل کامل رمان در پناه سایه PDF

سینا با جمله اش کبریت در انبار باروت انداخت مامان به سمتش چرخید و با صدایی که به اوج خود رسیده بود رو به او غرید جای این خوشمزهبازیات برو بشین پای درسات ! رشته ی درست و حسابی که قبول نشدی ، حداقل یکم وقت بذار تا بلکه یه لیسانس بهت دادن لبخند گل و گشاد و تمسخر آمیز سینا برای لحظه ای باعث شد تمام بدبختی هایی که از صبح رو به مامان بر سرم نازل شده بود را فراموش کنم با خونسردی به پشت سر مامان و جایی که تخت من بود اشاره کرد. -مامان برگردی پشت سرت و بالش سایت رو از رو تختش برداری از زیرش ده تا آدم با مدرک لیسانس میزنن بیرون الیسانس که در شان بچه های تو نیست منم مثل سایه حداقل باید دکتری بگیرم. با سر به من اشاره کرد. برگرد نگاش کن، خوشبختی تو چشاش داره بندری می رقصه حیفه من به اون درجه از خوشبختی نرسم!

لحن عصبی مامان بابا را نیز از خلوتش کنارمان کشانده و عیشمان را تکمیل کرد. سینا- اون روی سگ منو بالا نیار تا دیروز صبح تا شب عین سگ و گربه میافتادن به جون هم الان، برا من وفیق شدن الازم نکرده تو طرفداری کسیو بکنی و تیکه بندازی جنابعالی به وقتش اگه عین آدم درس خونده بودی الان وضعت این نبود. من با وضعم مشکلی ندارم. بابا داخل اتاق شده و در بحثشان مداخله کرد چه خبرتونه؟ نصف شب همتون صداتونو انداختید رو سرتون؟ پوفی کشیدم و بی حوصله روی تختم نشستم . مامان یا; عصبانیت به من اشاره کرد. از دختر دسته گلت بپرس که آبروی مارو کرده اسباب بازی دستش! با حرص تنهی کوتاهی به سینا که همچنان به چارچوب تکیه داده بود زد و از اتاق بیرون رفت. سینا خمیازه ای کشید. پدر من، موقع ازدواج اخلاق برات ملاک نبود اصلا؟ بابا سر چرخاند و نگاه جدی اش کافی بود تا سینا دو دستش را بالا بیاورد.

تسلیم شب همگی بخیر؛ خوش گذشت ! با رفتن سینا و مامان ، فضای اتاقم دوباره رنگ آرامش  را به خود دید بابا نزدیک آمد و کنارم روی تخت نشست. چی شده؟ این الم شنگه ی مامانت برا چی بود؟ آن قدر کار از کار گذشته بود که بدون ثانیه ای فکر کردن جواب دادم اشکان امشب شام دعوتم کرده خونه شون به مناسبت آشنایی و این حرفا اتو پناهگاه به مشکلی برام پیش اومد که نتونستم خودمو به مهمونی برسونم; نفس خسته ام را رها کردم بقیه شو هم که فکر کنم حدس بزنید. طبق معمول و برخلاف مامان توبیخهای بابا همراه با عصبانیت و داد و بیداد نبود. میدونی که کارت اشتباه بوده؟ کارم عمدی در کار نبود، همه چی یهویی پیش اومد. به هر حال به عذرخواهی به خاله و خانواده ی اشکان بدهکاری. بابا مهلت نداد به فکر چاره بی اندیشم و گفت یه دسته گل بگیر برو خونه خالهش اینطوری از دل اشکانم در میاری مرده، غرور داره حق داشته که ناراحت بشه ازت.

بابا رامحل مناسب را جلوی پایم گذاشته بود و حالا بعد از یک روز پر فشار احساس سبکی نسبی داشتم سرم را به شانه اش تکیه دادم مرسی بابا. دستش دور شانه ام پیچیدم الان دالان بهتری؟ برای این که خیالش را راحت کنم تا اتاق را ترک کرده و تنهایم بگذارد با شوخی زمزمه کردم واقعا موقع ازدواجت اخلاق جزو ملاکات نبود؟ راه کارم اثر کرد که با اخمهایی که نمایشی در هم شده بودند و تضاد واضحی با گوشه ی بالا رفته ی لب هایش داشتند از جایش بلند شد و گفت: دیگه روتو زیاد نکن؛ بچه پررو! خسته و بیحال خندیده و با لحنی کشدار لب زدم چشم! قدم هایش کنار در اتاقم متوقف شدند. الان خسته ای و ترجیح میدم به وقت بهتر باهات صحبت کنم اما دلم میخواد یکم راجع به کارهات تو اون پناهگاه تجدید نظر کنی! قبل از اینکه با اعتراض صدایش کنم انگشت اشاره اش را روی لبهایش چسباند. چیزی نگو، بعدا صحبت میکنیم؛ شب بخیر!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.