فایل کامل رمان بگذر ز من PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان بگذر ز من PDF دارای ۱۵۰۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان بگذر ز من PDF :

آشنا دختری جذاب و باهوش است که در برنامه‌نویسی و هک مهارت بالایی دارد و سال‌هاست در سکوت و پنهانی، گوشه‌ی زیرزمین خانه‌ی اصغر زندگی می‌کند. دخترهای اصغر برای حل مشکلات‌شان به سراغ او می‌آیند، اما پسرها حتی جرات نزدیک شدن به او را ندارند. هیچ‌کس واقعاً از او چیزی نمی‌داند و کسی هم سوالی نمی‌پرسد. عارف، نوه‌ی میرزاحشمت، پس از بازگشت به کشور، در ساختمان کهنه و قدیمی پدربزرگش سکونت می‌کند؛ ساختمانی که در همسایگی اصغرخان قرار دارد. کسی نمی‌داند او دنبال چه یا چه کسی است. با یک تصادف ساختگی، زمینه‌ی آشنایی و گفت‌وگو با آشنا فراهم می‌شود و رابطه‌ای شکل می‌گیرد که به تدریج عارف را دلباخته‌ی او می‌کند. اما مسیر بازی، برخلاف انتظارش، مسیر دیگری در پیش می‌گیرد…

خلاصه‌ فایل کامل رمان بگذر ز من PDF

خودش اختصاص داده بود و هر شب با فحش‌های آنچنانی به پسرهای خونه خودزنی می‌کرد. با این وضعی که شاید در کل ماه فقط دو یا حداکثر سه نوبت گزارشی از بعضی رخدادها براش می‌آمد، دستی دستی خودش را تو چاله‌ی این کار دوست‌نداشتنی انداخته بود. کاری که حداقل دو تا قوزمیت‌تزلش این خونه قبلاً رزمیت تنافر انجام می‌دادند و خودش به پروین گفته بود بخاطر آشغال‌های خودش که شده، نایلکس‌ها را هم می‌برد. ترجیحش این بود که اون ساعت شب، با یکی از دو پسر خونه مجبور به همراهی برای بردن زباله‌ها نشه. لااقل اینطوری پیک‌های مذکورش مورد توجه و کنجکاوی‌شان قرار نمی‌گرفتند. چاره‌ای نبود و فعلاً باید تحمل می‌کرد. از گزارش آخری ده روزی می‌گذشت و اخبار دفعه‌ی پیش هم چنگی به دل نمی‌زد. نزدیک عصر بود که از پشت میز بلند شد

و سراغ تردمیل کوچکی که در انتهایی‌ترین نقطه‌ی زیرزمین بزرگ گذاشته بود رفت و بعد از ده دقیقه حرکات نرمشی روی تردمیل ایستاد و شروع به حرکت کرد. بعد از نیم ساعت دوباره نرمش کوتاهی کرد و با درآوردن لباس‌هایش وارد سرویس بهداشتی شد که با نصب یک دوش کاربری دوگانه پیدا کرده بود. خیلی کوتاه، شستشوی سرپایی انجام داد و حوله‌ و پالتویش را پوشیده و خارج شد. مواقعی که قرار به گرفتن گزارش داشت، ترجیحش این بود که با سرووضع مناسب‌تری بیرون برود. اما حسن این چند روزه برای زیر نظر بودن از ساختمان روبرو، به این باور می‌رساندش که هپلیتر ظاهر شود تا مورد مداقه و کنجکاوی قرار نگیرد. بعد از خشک کردن موهایش، دوباره مقابل مونیتور نشست تا کار را ادامه دهد، اما با ضربه‌هایی که به شیشه‌ی مات در فلزی زیرزمین خورد، «آه» ریزی گفت و بلند شد.

با گشودن در و دیدن پروین حس بهتری پیدا کرد و گفت: دیشب اومدم بالا، خواب بودی. الناز از خستگی و کمر دردت گفت بس نیست اینقدر واسه این کنن؟! پروین هول شد و با هیس کشیده‌ای خودشو داخل انداخت و در را پشت سرش بست. بی‌تعارف به سمت تخت رفت و لب‌هایش نشست و گفت: آشنا، چرا ناهار و شام نمیای بالا؟ صبحونه رو حالا میگم، دیر بیدار میشی و حالشو نداری. این قهر کردنت دیگه چیه؟ گیرم این داداش خُل من یه تیکه‌ای هم پرونده باشه، نباید اینجوری نقره‌داغمون کنی. معلوم نیست این پایین، به جز تخم‌مرغ و آب چی می‌خوری؟ می‌خوری؟؟ آشنا که به میز کارش تکیه داده و دست به سینه گوش می‌داد، با لحن آرومی گفت: تموم شد مادر ترزا؟ کی گفته تو باید غصه‌ی همه‌و توی این خونه بخوری؟ خسته نمیشی؟ من این پایین کوفت بخورم بهتر از اینه که داداش خرت اونجوری سر سفره تیکه بارم کنه;

پروین وسط حرفش رفت و گفت: فردینو که می‌شناسی هیچی تو دلش نیست. خودشم که تو برادرا از همه کمتر قد کشیده و خب کمی عقده کرده. از رو نادونی به قد و بالای تو حسودی می‌کنه و یه چرتی هم میگه، تو کوتاه بیا خب. یه جوری گفت نون سفره‌ی خونه‌ی ما ظاهر فقط برای تو اومده داشته که انگاری خبر نداره خرجی من جلوتر از خودم تقدیم خان مامان شده. چون تو اراده کنم، بهترین سوئیت رو برای خودم می‌گیرم و از اینجا میرم. اما مگه خانمامان می‌ذاره؟ حق داری، خودمم گاهی اینهمه اصرار خان مامانو نمی‌فهمم; باز شدن در زیرزمین و سرک کشیدن الناز باعث قطع حرف‌شان شد و آشنا زیر لب گفت: لامصب، در که باز باشه اینجا میشه کاروانسرا. سلام خوشگلا، بی من جلسه‌ی چی گذاشتین؟ آشنا بهش توپید و نوپید و گفت: از صبح کجا رفتی که الان اومدی؟ به جون همین پروین که خاطرشو خیلی می‌خوام، خوب گوشاتو وا کن.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.