فایل کامل رمان بی‌ نقص PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
7 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان بی‌ نقص PDF دارای ۴۱۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان بی‌ نقص PDF :

قوانینم ساده بود: دستم را از دخترِ مدیر برنامه‌ام دور نگه دارم و از دردسرها فاصله بگیرم. حالا خودم گیرِ همان‌م؛ فقط یک تخت هست و خب، قوانین برای شکستن ساخته شده‌اند; من پسرِ طلاییِ گاوبازیِ حرفه‌ای هستم یا دست‌کم تا وقتی که همه‌چیز تو صورتم منفجر نشده بود، همین بودم. حالا مدیر برنامه‌ام می‌گوید باید تصویرم را پاک‌ و مرتب کنم، پس تا پایان فصل، دخترش رسماً شده «نظارتِ تمام‌وقت» که به من چسبیده! من نیازی به یک پرستار لعنتی ندارم؛ مخصوصاً یکی با شلوار جینِ تنگ، پوزخندِ جذاب و دهانی که نمی‌تواند جلوی حرف‌هایش را بگیرد; دهانی که همیشه در سرم می‌چرخد. او می‌گوید این کار معنی ندارد، من می‌گویم این یعنی همه‌چیز. او می‌گوید مرزهایی هست که نباید رد شوند تا آبروی من ضربه دیگری نبیند و دلِ زخمیِ او هم نتواند تاب بیاورد. من می‌گویم بالاخره او را می‌دزدم حتی قلبش را.

خلاصه‌ فایل کامل رمان بی‌ نقص PDF

کابوی خوش‌قیافه‌ای که پشت یک گاو نر بزرگ نشسته، با تمسخر چیزی می‌گوید و دستش را دور طناب جلویش می‌چرخاند. چشم‌های تیره‌اش روی صفحه‌نمایش برق می‌زند و تمام خطوط سخت صورتش از میان قفس کلاه‌خود نمایان است: «هرچه بیشتر تکون بخورن، من خوشحال‌ترم.» به سختی می‌توانم بشنوم که چه می‌گویند؛ بین هیاهوی جمعیت در میدان بزرگ و موسیقی‌ای که در پس‌زمینه پخش می‌شود. اما زیرنویس‌های پایین صفحه همه‌چیز را که ممکن است از دست برود، جبران می‌کنند. نِتی، مرد جوانی که روی خودکار خم شده، می‌خندد و سرش را تکان می‌دهد: «حتماً هرچقدر شیر می‌نوشی، کافیه. رَت، اسطوره‌ی جهانی، هیچ‌وقت استخونی نشکسته.» کابوی شناخته‌شده، پشت قفس لبخند می‌زند. برق دندان‌های سفید و چشمک چشم‌های کهربایی‌اش از زیر کلاه‌خود سیاه پیداست

همان لبخندی که از ساعت‌ها خیره شدن به نسخه‌ی براق و بی‌حرکتش (عکسش) می‌شناسم. «بی‌خیال، تئو. خودت که می‌دونی من از شیر متنفرم.» پوزخندی شیطنت‌آمیز لب‌های تئو را نوازش می‌کند. او با لحنی ملایم و لهجه‌دار می‌گوید: «توی اون تبلیغ‌هایی که اون بالا کشیده شده، بامزه به نظر می‌رسی؛ هرچند لبت برای لب یه مرد بودن، زیادی بامزه‌ست.» مرد جوان‌تر چشمکی می‌زند و هر دو، در حالی که رَت دستش را با شیوه‌ی خاصی روی طناب می‌مالد، خنده‌ای دوستانه می‌کنند. «ترجیح می‌دهم هر روز از روی یه گاو نر بپرم تا اینکه اون آشغال رو بخورم.» خنده‌شان را می‌شنوم. همان لحظه پدرم ویدیو را روی صفحه‌نمایش بزرگ متوقف می‌کند. قرمزی از گردنش بالا می‌رود و به صورتش می‌رسد. «باشه;» با احتیاط سعی می‌کنم بفهمم چرا این مکالمه به جلسه‌ای بداهه نیاز دارد.

«نه، نه، نه. این یارو چهره‌ی گاوبازی حرفه‌ایه و همین الان بزرگ‌ترین اسپانسرهاش رو به سخره گرفت. اما اوضاع بدتر میشه; ادامه بدین.» او دوباره با حالتی تهاجمی دکمه‌ی پخش را فشار می‌دهد، انگار که در کل ماجرا اشتباهی رخ داده باشد. صفحه به صحنه‌ی دیگری فلش می‌زند: رَت در حالی که یک کیف دوشی روی شانه‌اش انداخته، بیرون از میدان مسابقه، در پارکینگ قدم می‌زند. کلاه ایمنی حالا جای خودش را به یک کلاه کابویی داده و مردی لاغراندام با لباس‌های تیره و گشاد، گام‌های سریع برمی‌دارد تا به هدفش برسد؛ فیلم‌بردار هم دنبال اوست و ضبط می‌کند. بعید می‌دانم پاپاراتزی‌ها معمولاً گاوبازها را دنبال کنند، اما رَت ایتن طی این سال‌ها به نامی آشنا تبدیل شده. او هیچ‌وقت الگوی پاکدامنی نبوده، بلکه نمادی از مردان روستایی خشن و بی‌ادب است! خبرنگار جلو می‌آید و میکروفونش را نزدیک دهان رَت می‌گیرد:

«رَت، می‌تونی در مورد ویدیویی که این آخر هفته پخش شده نظر بدی؟ می‌خوای عذرخواهی کنی؟» لب‌های کابوی باریک می‌شود و سعی می‌کند صورتش را پشت لبه‌ی کلاه پنهان کند. عضله‌ای در فکش منقبض می‌شود و بدن ورزیده‌اش می‌لرزد. تنش در تمام اندامش موج می‌زند. «نظری ندارم.» این را از میان دندان‌های به‌هم‌فشرده‌اش می‌غرّد. «بیا مرد، یه اطلاعاتی بده.» مرد لاغراندام دستش را دراز می‌کند و میکروفون را به گونه‌ی رَت فشار می‌دهد. با اینکه او تمایلی به اظهار نظر ندارد، خبرنگار اصرار می‌کند: «طرفدارات لیاقت توضیح دارن.» «نه، ندارن.» رَت زیر لب می‌گوید و سعی می‌کند فاصله بگیرد. چرا این افراد فکر می‌کنند وقتی به کسی که سرش به کار خودش گرم است گیر می‌دهند، باید حتماً جوابی هم بشنوند؟ خبرنگار دوباره می‌پرسد: «نظرت در مورد عذرخواهی چیه؟» و بعد; رَت به صورتش مشت می‌زند!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.