فایل کامل رمان احتمال صفر امکان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان احتمال صفر امکان PDF دارای ۱۰۸۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان احتمال صفر امکان PDF :

ملودی تنها دختر خانواده‌ی آذرفر است؛ دختری باهوش، مهربان و سرزنده که با ورود استاد معراج رادمنش به دانشگاه محل تحصیلش، زندگی‌اش رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. جریان عشق و ماجراهایی پیش رو، پرده از رازهایی کهنه برمی‌دارد؛ رازهایی که او را تا آستانه‌ی عشقی ناممکن و احتمالی نزدیک به صفر می‌کشاند.

خلاصه‌ فایل کامل رمان احتمال صفر امکان PDF

اتفاقاً وقتی رسیدم و وارد کافه شدم، سر سه نفرشان به جانبم چرخید و لب‌هایشان با لبخندی که مسخرگیِ حسن بیشتر به چشم می‌آمد، به سمتم نورافشانی کرد. کنار الهام که جا گرفتم، حسن هم شروع کرد: – ملودی خانم! پارسال دوست، امسال هیچی! به مردمک‌های قهوه‌ای و وحشی‌اش بی‌تردید چشم دوختم. – بار بعدی این معماریان به من گیر بده، قید این دانشگاه رو زدم. حسن که انتظار چنین حرفی از من نداشت، دندان‌قروچه‌کنان با غیض گفت: – خودم آدمش می‌کنم! تو کاریت نباشه. آرش نفسی کلافه کشید و دستانش را از روی میز به اطراف رها کرد: – جان عزیزت ول کن ملودی! تازه این بشر رو با زور و زحمت بی‌خیال کردیم، یارو شرّش کنده شه بره! می‌خواست خریت کنه، همین الان توی دانشگاه بره بچسبه به پر و پاچه‌اش. حسن حرصی به روبه‌رو زل زده و نفس‌نفس می‌زد. به الهام نگاه کردم که مایوس ما را زیر نظر داشت.

سری به کنجکاوی تکان دادم که ابرو بالا انداخت و بعد لبخندزنان پرسید: – محل اختفای استاد رو پیدا کردی، نه؟ به آنی خشمم پرید و با چشمانی هیجانی جواب دادم: – منزلش زیاد از دانشگاه دور نیست. صدای بی‌تفاوت حسن سرم را به سمتش گرداند: – تازه نقل‌مکان کرده اونجا، از وقتی استاد این دانشگاه شده، خونش رو هم آورده نزدیک محل کارش. ماشالله آمار! چه دقیق! مطمئن بودم زودتر از همه حسن آدرس دقیق خانه‌اش را می‌دانست. حرف بعدی‌اش که با کنایه همراه بود، مرا از شکیبایی و متانتم دور کرد: – حالا در کنارش فیض کافی رو بردی، سیاه‌سوخته، یا نه؟ چون ذره‌ای شوخی در کلامش نبود، مثل خودش جدی جواب دادم: – آره، چه جورم! خر از خدا چی می‌خواست; از ادامه‌ی حرفم سر باز زده، بلند شدم. حال حسن شاید بیشتر به خاطر رفتار معماریان مساعد نبود و بحث با او باعث دلخوری بین‌مان می‌شد

که من اصلاً چنین چیزی را نمی‌خواستم. رو به الهام لب زدم: – الهام، پاشو بریم! دیرمه. صدای شاکی آرش بلند شد: – تازه اومدی که ملودی! هنوز چیزی نخوردی تو! رو به آرش با آرامشی که سعی می‌کردم در لحنم مشخص باشد، گفتم: – دیدی که استاد واسه فردا آزمون میان‌ترم گذاشت! بریم بخونیم دیگه! منم میل ندارم. حسن با حرص آن پایی را که روی پای دیگرش انداخته بود تکان می‌داد. عصبانیتش کمی بیشتر از حد معقول به نظر می‌رسید، اما نخواستم به او گوشزد کنم. – باشه برید، مراقب باشید. با اتمام حرف آرش خداحافظی کرده، با الهام از کافه خارج شدیم. هنوز کنارم روی صندلی کاملاً جاگیر نشده بود که بازویم را نیشگون ریزی گرفت و هیجان‌زده با خنده‌ی پرسر و صدا گفت: – زود باش، بگو ببینم با استاد چیکار کردی؟ خنده‌کنان بازویم را مالیدم و گفتم: – هیچی. صدای غش‌غش خنده‌اش فضای ماشین را پر کرد.

با دست ضربه‌ی دیگری به بازویم زد و با همان خنده‌ی صدادارش گفت: – خدا نکشتت دختر! زود رفتی سر اصل مطلب. صاف نشسته، با روشن کردن ماشین جواب دادم: – نه مثل تو و آرش چند سال فقط استخاره کنم، خوبه؟ خنده‌اش جمع شد. می‌دانستم که طاقت الهام نیز طاق شده، اما این صبوری بیش از حد آرش واقعاً کلافه‌کننده بود. – حرف خاصی زدید یا نه؟ نگاهش کرده و گفتم: – نه بابا! بردمش کتاب‌فروشی و بعد رسوندم محل زندگیش، همین به خدا. الهام به تأیید حرفم سرش را بالا و پایین کرد. به آرامی ادامه دادم: – حسن چی‌ش بود؟ خیلی عصبی به نظر میومد. آهی کوتاه کشید و رو به جلو چشم چرخاند: – از معماریان بد شاکی شده بود. می‌خواست تایم آخر، که دانشگاه خلوت شد، به خدمتش برسه که آرش با اصرار زیاد بی‌خیالش کرد. البته به نظر من فعلاً; پوفی حرصی کشیده و گفتم: – خدا لعنتش کنه!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.