فایل کامل رمان بابونه PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان بابونه PDF دارای ۸۹۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان بابونه PDF :
بابونه، دختری هجدهساله است که رازی در دل دارد و تلاش میکند آن را از نامزدش، ایاز، پنهان نگه دارد. اما سرانجام روزی فرا میرسد که حقیقت آشکار میشود و این راز پنهان، سرنوشت رابطهی آنها را به چالشی بزرگ میکشد;
خلاصه فایل کامل رمان بابونه PDF
دستهگل خوشگل و نازم را روی میز گذاشتم و گفتم: «من ناهار خورشت قیمه داشتم، دیشب مامان برام کنار گذاشته بود. میخوای گرم کنم برات بیارم بخوری؟» بدون تعارف گفت: «اخ نگو! دارم میمیرم واسه یه قاشق غذا. گرمش کن بیار بخورم، دختر.» سری تکان دادم و به سمت یخچال رفتم. غذا را روی گاز گذاشتم و شعله را روشن کردم. صدای ایاز از بیرون آمد که پرسید: «اینا چیه، بابونه؟» قلبم ایستاد. نکنه مهراب چیزی از عمد جا گذاشته باشه؟ نکنه سوتی داده باشم و ایاز بفهمه؟ فوری از آشپزخانه بیرون آمدم و با عجله گفتم: «چی؟» پارچهها را بالا گرفت و گفت: «اینا خیلی بامزهان. گفت: ابنا، خیاط؟» بیاختیار نفسم را بیرون دادم و گفتم: «آهان، اینا رو میگی؟ پارچهست. برای هر مدل باید انتخاب کنم.» سری تکان داد و گفت: «خوبه. قربون دستت، برو اون غذا رو بیار بخورم که حسابی گشنمه.»
غذاش را سریع توی ماکروفر گرم کردم و روی میز پلوخورشت قیمه را همراه با ماست و نوشابه براش چیدم. آب دهنش را قورت داد و پشتم نشست. با لذت سرش را نزدیک غذا برد، عمیق بو کشید و گفت: «اخ! من میمیرم واسه این غذا. چقدر دلم پیچ میرفت!» آنقدر استرس و اضطراب داشتم که حتی نمیتوانستم جواب حرفهایش را بدهم. فکرم فقط دور یک محور میچرخید: چرا و چطوری مهراب از من خوشش اومده؟ اینکه خودش میدونه من نامزد دارم و با دخترای دور و برش فرق میکنم; اصلاً چه برخورد خاصی با مهراب داشتم که از من خوشش بیاد؟ من که همیشه سرم گرم کار خودم بوده و هیچ چراغ سبزی نشون نداده بودم. اشتباه از من بود که بهش اعتماد کردم و اجازه دادم یک مرد دیگه وارد زندگیم بشه. اگه ایاز از وجودش مطلع میشد، قطع به یقین نه تنها منو نابود میکرد، بلکه اگه میفهمید ابراز علاقهای هم وجود داشته
مهراب رو هم میکشت. بهخصوص که خوب میدونستم روی من خیلی حساسه و اگه رگ غیرتش بالا بزنه، دیگه واویلاست. «دختر گلگلی، سه ساعته دارم صدات میکنم! کجایی؟» با صدای تقریباً بلند ایاز و دستهایی که تکون میداد، به خودم اومدم و گفتم: «بله؟» با شیطنت گفت: «بله و بلا! پاشو جمع کن بریم دیگه. اینقدر سکوت کردی، غذامم تو سکوت خوردم و تموم شد.» نگاهم روی میز چرخید که غذایش را کامل خورده بود. بیحوصله از جا بلند شدم و ظرفها را توی سینک انداختم. الان حوصله هیچ کاری نداشتم، پس فقط وسایلم را جمع کردم و رو به ایاز گفتم: «بریم؟» سری تکان داد و گفت: «بریم.» چراغها را خاموش کردیم و هر دو از سوییت بیرون آمدیم. با بیرون آمدنمان از سوییت، فوری در مطب مهراب باز شد و سر و کلهاش پیدا شد. میتوانستم حدس بزنم که منتظر بوده ما بیرون بزنیم تا اون هم بیاد بیرون.
از ترس فوری دستم را دور مچ ایاز حلقه کردم. خدایا، نکنه حرفی بزنه که ایاز رو عصبانی کنه و همهچیز خراب بشه؟ اما انگار مهراب برنامههای دیگهای داشت که با نیشخند مسخرهاش گفت: «بهبه، بابونه خانم! خسته نباشید. بالاخره موفق به اتمام کارتون شدید یا خیر؟» ایاز نگاه سوالیاش را به من دوخت. با مِنمِن گفتم: «خسته نباشید، جناب دکتر. انشاءالله به زودی تموم میشه.» نیشخندش عصبیم کرده بود. دلم میخواست از روی زمین محوش کنم. گفت: «آقا رو معرفی نمیکنید؟» ایاز خودش زودتر اقدام کرد و گفت: «بنده ایاز هستم.» ابرویی بالا انداخت و گفت: «پس شما نامزد دارید! بهتون نمیخوره در قید و بند ازدواج باشید، خانم.» ایاز عصبی گفت: «این موضوع به شما ربطی داره که نظر میدید؟» مهراب که انتظار این جواب صریح را نداشت، اخمی کرد و گفت: «من دیدگاهم رو گفتم. البته از رفتارهای خانومتون این تعبیر رو کردم وگرنه;»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
