فایل کامل رمان PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان PDF دارای ۳۰۱۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان PDF :
میبافتند. میدوختند. سانت میگرفتند. قیچی میزدند. یکی این طرفش را وصله میزد و دیگری آن طرف را میشکافت. نهایتا جامه ی بد قوارهای که میخواستند تن زندگی من کنند را خودشان هم نمیپسندیدند. بنابراین جرش میدادند و از نو شروع میکردند. این وسط من نشسته بودم و فقط تماشا میکردم.
خلاصه فایل کامل رمان PDF از شب ماه متولد میشود
این دختر آخر مرا دیوانه میکند. نه به شمیم که هرچه میخرید باز میگفت هیچی ندارد، نه به لیلی که با این چیزهای کوچک و مسخره خوشحال میشود. لیوان سالم را از لای درِ حمام وقتی روی سرم پر از شامپو است، دستم میدهد. هرگز فکرش را نمیکردم آبمیوه خوردن زیر دوش تا این حد دلچسب باشد. بیرون که میآیم، میبینم لیلی دارد آرایش میکند. البته آرایش کردن لیلی نهایتاً کمی رنگولعاب دادن به صورت همیشه بیرنگش است. همان هم زمین تا آسمان چهرهاش را تغییر میدهد. روزنامهی مرا گوشهای مرتب گذاشته و به چیزی دست نزده. عجیب است که بوی نان تازه میآید. لیلی جان، زود بریم که یه چیزی بخوریم. تو نباید ضعف کنی. من یکی دو لقمه خوردم. زیر اون پارچهی سفیده نون هست. پارچه را از روی بشقاب بلند میکنم. سه تا نان عجیبوغریب در ابعاد یک کف دست زیرش پیدا میکنم.
نون از کجا آوردی؟ آرد توی کابینت پیدا کردم. با یه کم آب شبیه لواش میشه. زود بخورید خشک نشه. من آرد نداشتم. احتمالاً از لوازم باقیماندهی مستأجر قبلی بوده. حق با لیلی است. نانی که با کمی آرد و آب درون ماهیتابه پخته میشود، به سرعت خشک میشود. انگار دارم چیپس میخورم. تا من یکیدو لقمه صبحانه بخورم، همهجا را مرتب کرده. حالا به آشپزخانه آمده تا بساط صبحانه را هم جمع کند. دست به این تیکه نمیزنی لیلی خانم. چرا؟ با اینکه گفت عاشق چشمخونی من است، اما هنوز خجالت میکشم طوری نگاهش کنم که آن چشمم را ببیند. دهانم هم پر است. کف هر دو دستم را نشانش میدهم. سری تکان میدهد که یعنی منظورم را نفهمیده. لقمه را چند بار میجوم اما آنقدر خشک است که پایین نمیرود. پنجاه پنجاه. منظورم این بود که قرار گذاشتیم همهچیز را با هم نصف کنیم.
نمیشود همهی کارها را لیلی انجام دهد و من مثل گاو بخورم. هنوز هم نفهمیده چی گفتم. لیوانی که لبهایش شکسته و درونش برای من چای ریخته را به سمتم هُل میدهد. یه کم بخور. خفه شدی آقا یوسف. چند جرعه میخورم تا نان خشک درون دهانم نرم شود. یعنی نصف به نصف. اون طرفو تمیز کردی، آشپزخونه با من. سرم را میگردانم سمت ظرفشویی که چیزی بگویم. رگ گردنم چنان میگیرد که از درد کم مانده فریاد بزنم. لیلی هول کرده. چی شدی آقا یوسف؟ گردنم گرفت. یهو سرمو چرخوندم. پشتم میرود تا گردنم را ماساژ دهد. تا نوک انگشتش به پوستم میخورد، درد یادم میرود. با بدجنسی لبخند میزنم و دستم را میکشم که شروع کند. طفلکم زورش نمیرسد. به هَنوهن افتاده. انگار یکی پری سبک روی گردنم میکشد. بیشتر قلقلکم میدهد تا ماساژ. باز شد؟ نه. آره، همونجا خوبه. سفت بگیرش.
یادش که میافتم دلم میگیرد. فقط شراکت پنجاهپنجاه راضیام کرده که پیشنهادش را قبول کنم. باید بریم از گاوصندوق مغازهی عمو برداریم. رانندگی در مسیر مستقیم خانه تا مغازهی عمو، با گردنی که خشک شده برای من شبیه شکنجه میشود. جلوی مغازه که نگه میدارم، حتی نمیتوانم سرم را به سمت لیلی بچرخانم. عشقم بشین پشت فرمون. واقعاً بشینم؟ مثل آدمآهنی از ماشین پیاده میشوم. فقط دستم را برای لیلی تکان میدهم که بفهمد اجازه دارد پشت ففایل کامل رمان PDF باشد. عباس پشت ویترین است. تا مرا میبیند بیرون میآید. یوسف، زنت چطوره؟ بهتر شده؟ آره خوبه داداش. میشه طلاهاشو بدی؟ با عجله برمیگردد داخل مغازه. چند ثانیه بعد با کیسهی طلاهای لیلی بیرون میآید. گردنت گرفته؟ آخ عباس، یه لحظه سرمو برگردوندم نفسمو برید. عمو کی میاد؟ تا ظهر میرسه. گفت میره سراغ اون انبار که باهات صحبتشو کرده بود.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
