فایل کامل رمان دچارت نیستم PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دچارت نیستم PDF دارای ۱۸۱۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دچارت نیستم PDF :
لبهایت طعم سیب دارند و من گناهکارترین حوّای این جهانم. بهشتم همینجاست؛ میان آغوشت، با نوازش های ممنوعهات.
خلاصه فایل کامل رمان دچارت نیستم PDF
هر چقدر هم میخواستم خوشخیال باشم ممکن نبود! چون این زن تنها یک مخاطب داشت و آن هم من بودم. نفس حبس شده ام را آزاد کردم و با استرسی مشهود مابین کلامم، گفتم: -متوجه نمیشم چرا دارین بهم توهین میکنید؟ پوزخندی زد و نگاه مشمئزکننده ای به سر تا پایم انداخت: -به البرز گفتم این از اون خراباست که کل تن و بدنشو میندازه بیرون واسه بقیه، حالا تحویل بگیره. به جهنم که دلت میخواد مردا رو از راه به در کنی اما با خانواده ی من کاری نداشته باش، نزدیکشون هم نشو! صدایش را روی سرش انداخته و حرف های ناشایستش را طوطی وار به زبان می آورد. بدنم میلرزید اما تلاش میکردم بیجوابش نگذارم. -لطف کنید احترام خودتون رو نگهدارین، شما دارین الان منرو به چی متهم میکنید؟ -مگه دیروز دخترم ساره نیومده بود اینجا، تا تو براش ناخن هاش رو لاک بزنی؟ -درسته! اما دلیل توهین هاتون رو نمیفهمم.
-دختر من اهل این کارا نبود، معلوم نیست چه جور مخش رو زدی خر شده. چهره ی ساره از مقابل چشمانم رد شد، محترمانه خواست برایش ژلپولیش کنم و من قبول کردم و این زن حق نداشت بابت این اتفاق من را حتی سرزنش کند چه برسد به این همه توهین! خشمم آنقدر قدرت گرفته بود که میترسیدم کنترل رفتارم را در دست بگیرد. خوشبخانه همانموقع ساره وارد اتاق شد و خودش را به مادرش رساند. مشخص بود سراسیمه آمده و مضطرب است. -مامان تورو خدا کم آبروریزی کن، اینجا همه شاهدن من خودم از رها خواستم ناخنامو درست کنه. بندهی خدا کلی زحمت کشیده. -آخه دختر تو چرا هرچی گناهه میخوای مرتکب شی. خدا ازت دلگیر میشه. ساره متاسف سرش را تکان داد: -خدا بزرگتر از اینحرف هاست واسه همچین چیزی از بندهاش دلگیر شه، خدا خودش به شادی و لبخند بنده هاش دلخوشه
شمام اگه میخواین به من وجود خدارو ثابت کنید از خوب بودنش بگین والا عتاب و سرزنش رو همه بلدن. ساره دست مادرش را کشید: -الانم بهتره بریم. -تا این دختره بیحیا رو از این خونه بیرون نکنم نمیرم، روح داداشم داره تو گور میلرزه. گمشو از این خونه بیرون. به کاوه که داشت فقط نگاه میکرد اخم کردم: -شما صاحب این خونه اید؟ بهتره ادامه ندیم چون من به خواست شما نیومدم که حالا بخوام به خواست شما بروم. عمه عصبی دستش را بالا برد تا به صورتم سیلی بزند و من بدون تعلل دستش را که در هوا بود از قسمت مچ گرفتم. تقلا میکرد دستش را آزاد کند و من با وجود فشار زیادی که بهم بود داشتم مقاومت میکردم. توهین هایش مدام در گوشم تکرار میشد و اقدامش برای سیلی زدن را درک نمیکردم! -شما این حق رو ندارین روی من دست بلند کنید. لطفا همین حالا تمومش کنید. -تو میخوای همه ی خونوادهم رو از راه به در کنی
چشمت خورده به این مال و منال و میگی چرا من نباید صاحبش شم؟ مچ دستش را بیشتر فشار دادم. -آدم ها اونجوری که ذات خودشونه بقیه رو قضاوت میکنن. لابد خودتون به زندگی برادرتون چشم دارین و فکر میکنید بقیه هم مثل شمان. دوباره قدرتش بیشتر شد و به طرز وحشیانه ای به عقب هولم داد. -دختره ی گستاخ، از یکی مثل تو متنفرم. امروز مقابلم ایستادی و من قسم میخورم امروز رو تلافی کنم. نگاهی به ساره انداخت: -اینجا خونه ی داداشمه و من نمیخوام حرمت خونه ی داداشم رو بشکنم. اینبار او بود که دست ساره را کشید و ساره تا زمانیکه از دیدمان محو شد پشت هم ازم عذرخواهی میکرد. با خروجشان تمام توانم را از دست دادم و روی دو زانو خم شدم. بغض داشتم و اشک در چشمانم حلقه زده بود. کاش حداقل کیانا اینجا بود. کاوه کنارم آمد: -خوبی؟ عصبی دستش را پس زدم و با داد جواب دادم: -برات مهمه؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
