فایل کامل رمان طلایی تر PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان طلایی تر PDF دارای ۱۷۸۱ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان طلایی تر PDF :
گلبها خانزاده با اقتدار و پرآوازه، در آستانهی عروسی با فرهاد، پسر نمایندهی شهر است. اما شعلههای آتش، مزارع خانِ همسایه را میبلعند؛ آتشی که کار تودهایهاست و خواهر گلبهار نیز میان آنان ایستاده. در این میان، فرخ، پسر زخمخورده و کینهتوز خانِ همسایه، قدم به زندگی گلبهار میگذارد؛ قدمی که همهچیز را دگرگون میکند.
خلاصه فایل کامل رمان طلایی تر PDF از گندم
فرهاد روی صندلی عقب، در کنارم، نوک یخکرده ی انگشتانم را فشار میداد. سعی میکرد آرامش گمشده را به وجودم برگرداند: آروم باش گلبهار. الان که برسیم شهر، اول به پدرم خبر میدم. بعدم; بعدم; یه کاری میکنیم. چند تا بچه دبیرستانی یه شیطنتی کردن. مطمئن باش قضیه اونقدرام بزرگ نیست; مهم نبود که شیطنت است یا نه. مهم نبود که دقیقا چه اتفاقی افتاده است. مهم این بود که گلناز قوانین را میدانست و شکسته بودشان! قوانین که بیشتر از پنجاه سال، در خانواده ی ما، نانوشته رعایت میشد. فکر آن لحظه بودم که آقا ماجرا را بفهمد. چطور میتوانستم بایستم و شکستش را تماشا کنم؟ دلم میخواست، مثل ننه سلیمه، دایهمان، نفرین کنم. بکوبانم به سینه ام و بگویم: خدا به زمین گرمت بزنه، خدا به خاک سیاهت بشونه، آب خوش سواره باشه تو پیاده; خدا ذلیلت کنه گلناز که اینجور ذلیلمون کردی. این حرف ها فایده ای نداشت.
نه من اهلش بودم، نه دلم میخواست خار به انگشت خواهرهایم برود. فقط فکر آبرویمان بودم که چطور بازیچه ی دست شاپورخان میشد. لابد حالا دور برمیداشت، حالا هزار تا حرف و حدیث درست میشد، اصلا شاید خبرش همهجا میرسید، روزنامه ها چاپ میکردند، مردم می فهمیدند; اشک توی چشمانم پر شد. اما آنقدر سرم را بالا گرفتم که نریزند. میترسیدم با شاپور خان یا پسرهایش روبرو شوم و آخرین چیزی که از زندگی میخواستم، گریه کردن جلوی آنها بود. شوفر جلوی ش ساختمان شهربانی ایستاد. شلوغ بود. ولوله افتاده بود تو شهر. دست فرهاد را فشار دادم. تعجب در صورتش موج میزد. میدیدم که چطور میخواهد قیافه ی آرام به خود بگیرد و نمیتواند. با این حال آرام گفت: نگران نباش گلبهار. مردم رو که میشناسی. بیخود شلوغش میکنن. کاش واقعا شلوغش کرده بودند. وقتی اطهری و دار و دست هاش را دیدم
فهمیدم که ترسم الکی نبوده است. همین هفته ی پیش بود که اطهری با عکاسش آمده بود عمارت که اجازه ی مصاحبه با من و عکاسی از گندمزارها را بگیرد. محصول آن سال، شگفتی آور بود و میخواست خبری درباره ی من بنویسد. اما من اجازه ندادم. از سر زبان افتادن و عکس در روزنامه خوشم نمیآمد. دلم نمیخواست حتی خبری به تعریف و تمجید از املاک ما بیرون برود. – چند تا بچه دبیرستانی یه شیطنتی کردن; فرهاد دوباره داشت حرفش را تکرار میکرد که با دیدن اتومبیل پدرش، کلامش را خورد. از خجالت آب شدم. آبرویم پیشش رفته بود و دیگر کاری نمیشد کرد. شوفر در را برایم باز کرد و تا پا روی سنگفرش خیابان گذاشتم، عکس اطهری از ما عکس گرفت. شانه هایم رادصاف نگه داشتم. دام ِن کتم را صاف کردم و کیف دستیام را مرتب توی دست گرفتم. خوب است وقتی که شوفر ماجرا را گفت، آنقدر عقلم کار کرد که برای رفتن به شهر و شهربانی لباس رسمی بپوشم.
سلام. – گلبهار! چی شده؟ فرهاد صدایش را پایین آورد و گفت: ما هم نیم ساعت پیش شنیدیم و فوری خودمون رو رسوندیم شهر. پدر فرهاد نگاهی به او انداخت و پرسید: تو کی برگشتی؟ اما منتظر جواب نشد. به دستیارش گفت که اطهری را از ما دور کند. تا آن لحظه حداقل چهار پنج تایی عکس از ما بر اشته بودند. از پله ها بالا رفتیم. دعادعا میکردم که کسی لرزش پاهایم را نبیند. فرهاد مثل کوه محکمی، شانه به شانه ام می آمد و از برخورد بازویم به کت خنک و تابستان هاش، دلگرمی میگرفتم. کنار پدر فرهاد، لازم نبود مثل بقیه توی نوبت ورود به اتاق رئیس شهربانی بمانیم. چند تایی از آن آدم های نگران پشت در را میشناختم. یکیشان غلامحسین نوایی بود. پدر محبوبه دوست صمیمی گلناز و صاحب کارخانه ی آرد. یکی هم دکتر محب بود و پسرش همکلاسی گلناز. واقعا چند تا نوجوان این همه شر به پا کرده بودند.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
