فایل کامل رمان رأس‌ جنون PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان رأس‌ جنون PDF دارای ۲۹۹۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان رأس‌ جنون PDF :

هیلا شرافت، مهمانداری جوان است که تنها برای یک روز می‌پذیرد به‌جای دوستش روی پرواز خصوصی یک تاجر آقازاده کار کند. صاحب پرواز، کیامهر معید است؛ مردی کاریزماتیک و مقتدر، اما به همان اندازه بی‌رحم. درست در میانه‌ی پرواز، اسناد محرمانه‌ای از او به سرقت می‌رود و همه نگاه‌ها به هیلا دوخته می‌شود. اما پشت این ماجرا دشمنی‌های عمیقی پنهان است؛ دشمنی‌هایی که هیچ‌کس نمی‌داند روزی سر از عشقی ممنوع و سرسختانه درمی‌آورند؛ عشقی که برایش هر دو حاضرند جان بدهند.

خلاصه‌ فایل کامل رمان رأس‌ جنون PDF

میگما تو از این عادتا نداشتی چند روز اینجا اتراق کنی! سیب در دستش را محکم به سمتش پرتاب کرد و همزمان غر عزیز به هوا رفت : -چشم نداری ببینی بچهم بعد از مدتها اومده چند روزی بمونه؟ ببینم میتونی کاری کنی بفرستیش بره یا نه! پقی زیر خنده زد و شایان با دهان پری که ناشی از گاز زدن سیب در دستش بود پاسخ داد: -نه آخه یکم فاز مستقل بودن گرفته بود تعجب کرده بودم. -نیازی به تعجب نیست کم گیر بهش بده; ناسلامتی دو روز دیگه عیده پاشو برو خریدارو انجام بده مثل یه زن زائو افتاده رو مبل دست به سیاه و سفید نمیزنه! قهقه اش از دیدن چشمان گرد شدهی شایان به هوا رفت و ضایع کردن های عزیز رد خور نداشت. -من که میدونم سر راهیم حالا نیاز نیست انقدر صریح به روم بیاری! -موندم وقتی خودت میدونی چرا به پر و پام میپیچی؟ خنده هایش تمامی نشد و همین باعث شد تا شایان پر حرص کوسن مبل را به سمتش پرتاب کند.

-همهش تقصیر توئه! زیر لب با صدای آرامی جواب داد: -عمته! -جای اینکه بچه رو اذیت کنی پاشو ببین کیه که آیفون زده! شایان با چشم غرایی به سمت آیفون رفت و طولی نکشید تا به سمت عزیز چرخی زد: -عزیز نگفته بودی آیفون خرابه که؟ دستان عزیز از حرکت ایستاد و با تعجب به سمت شایان سر چرخاند. -خراب نیست که! شایان به سمت در خانه رفت و در همان حال جواب داد: -منم تعجب کردم; شاهین گفت در باز نمیشه بیا بازش کن! بلافاصله دمپایی هایش را به پا زد و از خانه خارج شد. دستی به موهایش کشید تا از شلختگی بیرون بیاید و همزمان روبه عزیز لب باز کرد: -بیام کمک؟ با ابرو به انبوه سبزی های روبهرویش اشاره ای زد. -نمیخواد دورت بگردم آخرشونه دیگه الان تموم میشن! -این شایان چی میگفت که نذاشت یکم چشم رو هم بذاریم؟ عزیز با خنده و قربان صدقه به سر تا پای خواب آلودش نگاهی انداخت.

-اون چشای پف کردهت که خلاف حرفتو نشون میده ترمه خانم! -برو یه آب بزن به دست و صورتت که بابات اینا اومدن; یهو این قیافتو میبینه سکته میکنه بنده خدا! ترمه با دلقکی دست به کمر ایستاد. -مگه چمه؟ ببین چقدر باربیام عزیزم! لب باز کرد تا پاسخش را بدهد که شایان با صورتی درهم وارد شد و روبهروی عزیز ایستاد. -مامان یه لحظه پاشو بیا حیاط! با تعجب ابرویی بالا انداخت و ترمه هم همچین وضعیتی داشت. اصولا وقتی شایان جدی میشد یعنی داستان بسی جدیست! -چیزی شده؟ -فعلا بلند شو بیا! عزیز بلند شد و همراه با شایان از خانه بیرون زد. نگران نگاهی به سمت ترمه ی گیج شده انداخت و بیطاقت از جا بلند شده به سمت در خانه پا تند کرد. در که باز شد از دیدن صحنه ی روبهرو دهانش باز ماند. یک مرد! یک ورژن مردانه از عزیز; تمام صورت مرد مانند عزیز بود; مردی که با چشمان جدی به صورت عزیز زل زده بود

و هیکل گوشتی و تپل عزیز پشت به او بود و نمیتوانست حالت چهره اش را ببیند. -با اینکه هیچ تصوری از عمو شهاب ندارم اما قیافش کافی بود تا بفهمم کیه. تنها پچ زد: خودمم. -بنظرت عزیز الان چیکار میکنه؟ آرام به سمتش چرخید و لب زد : -جو بیشتر حالت جدی داره تا اینکه احساسی باشه; یه نگاهی بندازی میبینی اخمای عمو و شایان تو همه! -آره فقط قیافه خیکی تیامه که داره برای ما چشم و ابرو میآد! فرصت خندیدن پیدا نکرد چون بلافاصله صدای لرزان عزیز بلند شد : -پس بالاخره اومدی! -انتظار اومدنمو نداشتی! چهره ی ترمه درهم رفت. -هیلا اوضاع خیط تر از این حرفاست بیا فلنگو ببندیم; ای کاش بیدار نمیشدم. در آن وضعیت حسابی خنده اش گرفته بود و با زور دندانش از کش آمدن نیشش جلوگیری میکرد. -بترکی ترمه بذار ببینم چی میشه! -بخدا فیلم هندی نمیشه نگران نباش اینایی که من دارم میبینم کم مونده دو مشت تو صورت هم بکوبن!

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.