فایل کامل رمان ردلاین PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ردلاین PDF دارای ۲۲۵۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ردلاین PDF :

جاوید محتشم، مالک یکی از بزرگ‌ترین برندهای جهانی مد و فشن است؛ مردی که به «امپراتور صنعت مد» شهرت دارد. زندگی‌اش پر از زرق‌وبرق، جنجال‌های رسانه‌ای و شایعات عاشقانه است. در نقطه‌ای دور از این دنیای پرهیاهو، دختری نوجوان از خانواده‌ای سنتی و سختگیر برای رهایی از محدودیت‌های بی‌پایان خانه پا به فرار می‌گذارد. سرنوشت، او را به شرکت عظیم جاوید می‌کشاند. اولین برخوردشان آمیخته با سوءتفاهم و چالش است: جاوید او را به چشم دختری ساده و خام می‌بیند که جایی در دنیای حرفه‌ای مد ندارد؛ اما بی‌خبر از این‌که پشت چهره‌ی معصوم او، استعدادی ناب و جسارتی بی‌مانند پنهان شده که آینده‌ی امپراتوری مد را زیر و رو خواهد کرد.

خلاصه‌ فایل کامل رمان ردلاین PDF

می‌پرسم و از توی آینه به مردی نگاه می‌کنم که با ابروهای گره‌خورده پشت فرمان نشسته و دیوانه‌وار پدال گاز را می‌فشارد.
جوابی نمی‌دهد. سرم را می‌چرخانم. هیچ نشانی از بیمارستان در این حوالی نیست. – اینجا که بیمارستان نیست; با کف دست محکم روی فرمان می‌کوبد. – دو دقیقه خفه شو بذار ببینم دارم چه غلطی می‌کنم! لب‌هایم را به هم فشار می‌دهم و نگاهم را به زنی می‌دوزم که روی صندلی عقب دراز کشیده و سرش روی پایم افتاده. رنگ صورتش مثل مهتاب پریده. – باید ببریمش بیمارستان. مریم با حال نزارش لباسم را چنگ می‌زند. – نه; بیمارستان نه; مبهوت دوباره به آینه خیره می‌شوم. مریم لباسم را تکان می‌دهد. – ماهی;! فکر می‌کنم هذیان می‌گوید. ادامه می‌دهم: – با شما هستم، آقای محتشم. جاوید عصبی وارد خیابان دیگری می‌شود. – حالش بده. باید ببریمش بیمارستان. کجا دارید می‌رید؟

مریم همچنان زیر لب زمزمه می‌کند: – بیمارستان نه; جاوید سکوت می‌کند. صدایم را بالا می‌برم: – جاوید! ماشین ناگهان در انتهای کوچه‌ای بن‌بست می‌ایستد. ترمز محکم می‌گیرد و ثانیه‌ای بعد از ماشین پیاده می‌شود. با چشمان حیرت‌زده دنبالش می‌کنم. جلو در خانه‌ای می‌ایستد و زنگ را می‌فشارد. کمی بعد، زنی آراسته و مرتب در آستانه در ظاهر می‌شود؛ ظاهرش در این ساعت از شب عجیب است. مریم بی‌حال ناله‌ای می‌کند. بی‌اختیار موهای طلایی‌اش را نوازش می‌کنم و دلم فشرده می‌شود. جاوید به زن اشاره‌ای می‌کند. زن مسیر نگاهش را دنبال می‌کند و سری تکان می‌دهد. هر دو سمت ماشین می‌آیند. زن در عقب را باز می‌کند. نگاه من از چهره جاوید جدا نمی‌شود. – با چی سقط کرده، جاوید؟ جاوید بی‌تفاوت می‌گوید: – میزوپروستول. زن لب می‌جنباند: – آهان. چیزی هم دفع کرده؟ مریم می‌لرزد.

– نمی‌دونم; زن پایش را تکان می‌دهد: – صدای منو می‌شنوی؟ چیزی دفع کردی یا نه؟ مریم پاسخی نمی‌دهد. زن به جاوید اشاره می‌کند: – بی‌سروصدا بیاریدش تو. جاوید خم می‌شود تا مریم را بلند کند اما زن با تندی می‌گوید: – باید راه بیاد، نازش نکن. جاوید لحظه‌ای مکث می‌کند، بعد آرام به مریم می‌گوید: – ماری; می‌تونی راه بیای؟ از بی‌جوابی‌های پی‌درپی کلافه می‌شوم. یقه‌اش را می‌چسبم. – این زنه کیه؟ نگاهی گذرا می‌کند. – دکتره. به خانه اشاره می‌کنم: – اینجا؟ جوابی نمی‌دهد و شانه‌های مریم را می‌گیرد. – باید ببریمش بیمارستان; جاوید از کوره در می‌رود، یقه‌ام را می‌گیرد و تکانم می‌دهد. – چی می‌گی تو؟ چرا نمی‌فهمی؟ بیمارستان واسه‌ش شر میشه، پاش گیر میفته! به چهره رنگ‌پریده مریم نگاه می‌کنم. – می‌تونستیم بگیم زمین خورده; جاوید می‌غرد: – مگه با خر طرفیم؟

اون بابک فردا مدرک جعلی جور می‌کنه که مریم زنش بوده و عمدی بچه‌شو کشته! می‌فهمی یا نه؟ لطفاً نفهم نباش، ریاحی! مریم با زحمت ناله می‌زند: – داد نزن، جاوید; جاوید نفسش را بیرون می‌دهد، آرام می‌شود و در گوشش می‌گوید: – چشم; ببخشید; یقه‌ام را رها می‌کند و مریم را در آغوش می‌گیرد. با هم به سمت خانه می‌روند. جاوید در آستانه در لحظه‌ای مکث می‌کند، برمی‌گردد و تشر می‌زند: – بدو ماهی، ماتت برده؟! هول‌زده از ماشین پیاده می‌شوم. داخل خانه که میرسم، زن حالا روپوش پزشکی پوشیده. اتاق مجهزی پیش چشمم ظاهر می‌شود؛ چیزی شبیه یک مطب کامل. زن می‌گوید: – بخوابونیدش روی تخت. کنار تخت می‌ایستم. مریم با گریه بی‌حالی می‌کند. زن بی‌حوصله می‌غرد: – آها; به خوابوندن رو تخت که این همه ادا اصول نداره! وقتی می‌خواهد مریم را بگیرد، جاوید تند دستش را پس می‌زند.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.