فایل کامل رمان که تو در دلم نهادی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان که تو در دلم نهادی PDF دارای ۱۱۶۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان که تو در دلم نهادی PDF :
سر تکان داد و لیوانم را برداشتم. ایستاده بود و نگاهم میکرد. منتظر بود تا برایش حرف بزنم و احیاناً از تصمیمی که مرا مجاب به رفتن کرده بود، بگویم. از حرفهایی که خودم هم به درستی نمیدانستم که چیست و چطور میخواهم بگویم. اما میدانستم که میخواهم بروم. باید میرفتم اگر می مسخره ی خواستم هر چه زودتر این باز ای که او به راه انداخته بود تمام شود
خلاصه فایل کامل رمان که تو در دلم نهادی PDF
نگاهش دوخته به روبرو بود و فست فود بزرگی که مقابل آن پارک کرده بود. -هیچی. همون دیگه، گفت میشناستش و از این حرفا. خواست پیاده شود که نگاهش کردم و مصرانه پرسیدم: -میشه لطفاً بگی کامل چی گفت؟ با اندکی مکث، دوباره روی صندلی اش صاف شد. جدی بود، حتی جدیتر از این چهار روز گذشته و زمانی که لرزان و با حالی بد روی مبل خانه ی او نشسته بودم و برایش از خواستگارم گفته بودم. -گفت تقریباً با هم دوستن. نگاهم کرد. -گفت، دوست دخترش، دختر خالهشه. یعنی دخترخاله ی پسرعموی تو; نفسش را فوت کرد و با دو انگشت میانه و اشارهاش ضرب کوتاهی روی فرمان گرفت. عصبی بود و این را حرکت تند انگشت ها و لبانی که زیر دندانش جویده میشد، میگفت. نگاهش از همان داخل ماشین دوخته به بیرون بود و نورهای قرمزی که روی شیشه خاموش و روشن میشد
زمانی که لفتش داده بوده و اینک میگفت: -فکر کنم همونیه که خودت گفتی. همون که وقتی نُه ده سالت بود رفته بودی عروسیش. نگاهش هنوز دوخته به همان نقطه بود. -سیوشش سالشه. یعنی یکسال از من بزرگتره. نگاهش بالاخره رضایت داد و از نورهای تند و قرمز روی شیشه کنده شد و سمت من تاب خورد. -تحصیلکردهست، ولی شغلش ربطی به تحصیلاتش نداره. آصف میگفت تو کارخونه ی عموت کار میکنه. سه چهار ساله جدا شده و یه; سکوت و نگاهی که همان دم سمت شیشه ی کنار دستش چرخ خورد، بیاختیار محتویات معدهام را به هم ریخت. نگاهم چسبیده به بنا گوش او و رگ های متورم گردنش بود، وقتی که او بالاخره حرفش را کامل کرد و گفت: -یه پسر پنجسالهم داره. از زنشم دوسال پیش جدا شده. آصف میگفت انگار با هم نمیساختن. یکی دست زیر معدهام کرده بود و آن را بالا می آورد
و مدام توی سرم حرف او که گفته بود یک پسر پنج ساله دارد تکرار و تکرار میشد. سر گرداندم و به روبرو نگاه کردم. یک پسر پنجساله! با انگشتانم سن نورا را حساب کردم. هنوز هفت سالش کامل نشده بود. باید چند ماه دیگر میگذشت، بعد عید میرسید و نُه روز از آن میگذشت تا نورا تازه هفت ساله میشد! نورای من، نورای هفت ساله ی من; نورایی که از پسر پنجسالهی پسرعمو فقط دوسال بزرگتر بود و از من; لبم با فشار زیادی زیر دندانم رفت. اما من فقط بیست سالم بود! یه دختر بیست ساله چطور میتوانست برای یک پسر پنجساله مادری کند و برای پدر او; -بریم پایین؟ نگاهم که با گنگی زیادی سمت او چرخ آرامی خورد، هامون با مکث کوتاهی، در حالی که گوشه ی لبش را میجوید، دستش را جلو آورد و آن را پشت شانه ام گذاشت. -تو ذهنت چه خبره؟ نگاهش کردم، سرش تکانی خورد.
-داری به چی فکر میکنی؟ لبم را زبان زدم و گفتم: -که اگه به جای مامان، عمو الان قیم من بود; ابروهایش به هم چسبید. -خب؟ مسیر نگاهم را به سمت نورهای قرمز پشت شیشه ی مغازه ی جلویی تغییر دادم و گفتم: -چی میشد، من چطور میخواستم جلوش دربیام و بگم پسرتو نمیخوام. بگم که; -بگم که چقدر ازتون متنفرم. از همهتون; مخصوصاً از پسرت، مخصوصاً از تو که یه عمره چشمت دنبال زندگی ماست. -مطمئن باش اگه اون موقعم بود که جای عمه رو عموت گرفته بود، هیچ کس نمیتونست تو رو زور کنه که; چرخش ناگهانی سرم و سوالم دهانش را برای لحظه ی کوتاهی بست و نگاهش را روی صورتم پاگیر کرد. -کی با دایی حرف میزنی؟ دستش روی شانه ام لغزید و نوازشوار تا وسط کمر رفت. -هر وقت موقعش برسه. -موقعش کیه؟ نگاهش مهربان شد و صورتم را کاوید. -نوا شرایط عمه اصلاً برای این حرف ها مساعد نیست.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
