فایل کامل رمان رسم دلدادگی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان رسم دلدادگی PDF دارای ۳۳۴۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان رسم دلدادگی PDF :

داستان از رعنای ساده‌دل و شهرستانی آغاز می‌شود؛ دختری که با امیدهای بزرگ پا به دانشگاه تهران می‌گذارد. اما عشق، مسیرش را عوض می‌کند و او در برابر خواست خانواده‌اش می‌ایستد تا با کامران ازدواج کند. کامران برای این انتخاب، پیوندش با خانواده را از دست می‌دهد. همه‌چیز وقتی به هم می‌ریزد که رعنا ناخواسته باردار می‌شود و کامران نیز او را تنها می‌گذارد;

خلاصه‌ فایل کامل رمان رسم دلدادگی PDF

مهیار کنجکاو نگاهش را بین او و نیکان چرخاند که عکس العمل شان را ببیند اما پسرکش خودش را از تک و تا نینداخت: -گوشی مامانم هم مثل گوشی خودمه فرقی نداره; به خودش قول داد بعد از اجاره کردن خانه در اسرع وقت برای نیکان گوشی بخرد .هر چند اخیرا در مقاله ای که از سوی دانشگاه استنفورد منتشر شده بود خوانده بود بچه هایی که دیرتر از هم سن و سال هایشان صاحب گوشی می شوند عملا ضریب هوشی بهتری نسبت به هم سن و سال هایشان نشان می دهند. نیکان گوشی را بالا گرفت و کنارش ایستاد. دستش را دور گردن او انداخت و سرش را به سر او چسباند: -مامان لبخند بزن; لبخند عمیقی به محبت عیان پسرکش زد .از همه ی دنیا نیکان برای او بس بود .مهیار از آن طرف کنارش ایستاد و گفت: -منم میخوام; آران و آرتین هم جلویشان ایستادند و رو به دوربین شکلک درآوردند.

نیکان که عکس را انداخت زیر گوشش گفت: -بعدا این دوتارو کات میکنم; به شیطنت عیان نیکان خندید و مشت بی جانش را به شانه اش زد: -بدجنس; شانه اش را بالا انداخت و چشمکی برایش زد: -والا; مهیار دستش را به سمتش دراز کرد و منتظر ماند. بی اراده دستش را در دست پسر کوروش گذاشت. ناخواسته دلش برای پسرک میسوخت. زیادی مطلوم و کم حرف و گوشه گیر بود و در جمع های خانوادگی فقط چشمش به دهان بقیه بود و چیزی نمی گفت. البته که با آران و آرتین می افتاد شیطنت می کرد اما خودش معتقد بود که آران و آرتین قادرند لال مادرزاد را هم به حرف بیاورند مهیار که جای خود داشت. نیکان برایش تعریف کرده بود که مهیار در بازی هایشان هم مظلوم است و آران و آرتین از ترس کوروش اگر نبود خیلی بیشتر از این ها اذیتش می کردند. داخل رستوران که شدند لبخندی به فضای پیش رویش زد.

طرح سنتی زده بودند و تخت ها در اتاقک های جدا از هم بودند. اولین اتاقکی که به آن ها نزدیک بود را انتخاب کرد. پسرها که با سرو صدا داخل شدند به این فکر کرد که چقدر خوب که چهارتا پسر ندارد اگرنه که باید تمام وقتش را به میانجی گری بین شان میگذراند. بعد از چند دقیقه که پسرها مشغول سروکله زدن با هم بودند فرزانه وارد شد و علی در آستانه ی در ایستاد. بینی قرمز فرزانه نشان از گریه ی زیادش می داد. به سمت پسرها رفت و گوش آران و آرتین را کشید و آن ها را از جایشان بلند کرد: -من پدر شما دوتارو درمیارم; با این حرکت داد پسرها درآمد: -آی آی مامان گوشمو کندی; آرتین دستش را روی دست فرزانه گذاشت: -مامان توروخدا ولم کن; علی به سمت شان رفت و شروع به وساطت کرد .هیچ دلش نمی خواست که در کارشان دخالت کند برای همین سرش را در گوشی اش کرد و به جنجال پیش آمده توجهی نکرد.

بعد از چند دقیقه فرح خانم همراه خانم عمو و شمسی به جمع شان اضافه شدند. به احترام شان از جایش بلند شد و جایش را به خان عمو داد. مهیار نگاهشان کرد و پرسید: -بابام کو؟ -رفت یه آبی به سر و صورتش بزنه قربونت برم; خودش بود که پرسید: -ماشین زده شده بود؟ خان عمو جوابش را داد: -نه بابا کوروش میگرن داره; بچه ها از بس تو ماشین سروصدا کردن میگرنش عود کرده; نگاه چپی به نیکان انداخت که باعث شد نیکان به حرف بیاید: -بخدا مامان من نبودم; آران و آرتین و مهیار بودن که با خواننده میخوندن; فرح خانم گفت: -از اولش هم اشتباه بود که پسرهارو انداختیم تو یه ماشین; به تایید حرفش سر تکان داد و پرسید: -الان خوبن؟ فرزانه با فین فین گفت: -قبول نکرد بره بیمارستان آمپول بزنه; الهی بمیرم برا داداشم شانس نداره که. علی نچی کلافه کرد و خدا نکنه ای زیر لب گفت.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.