فایل کامل رمان نفس گرگ PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان نفس گرگ PDF دارای ۶۳۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان نفس گرگ PDF :
روایت ما از نیلو آغاز میشود؛ دختری که یکباره با دگرگونیهای غیرعادی در وجودش مواجه میگردد. درست در همان زمان، سموئل وارد داستان میشود؛ پسری ناشناخته که حضورش تنها یک معنا دارد: مراقبت و پاسداری از نیلو.
خلاصه فایل کامل رمان نفس گرگ PDF
بلافاصله بعد از حرفم، دخترها و پسرهایی که اطرافم رو گرفته بودن کنار زدم و به سمتِ ماشینم دویدم. هوا روشن بود، اما اهمیتی برام نداشت. خوشبختانه ماشینم رو داخل پارک کرده بودم. میخواستم از کنار استخر عبور کنم که سام سرش رو از زیر آب بیرون آورد و گفت: «چرا زود میری، نیلو؟» احتمالاً این سر و صدا رو عادی تلقی کرده و اهمیتی نداده بود. چند قدم بیتوجه جلو رفتم، مکث کردم و دوباره چند قدم رفتم و رو به عقب برگشتم. واقعاً انگار اختیارم رو از دست داده بودم و نمیدونستم چی کار کنم. دستی به گردنم کشیدم و با لکنت گفتم: «سام; ببین; وا; واقعاً نمیدونم; چی; شد. من الان; باید; باید برم و; تنها باشم. بعداً باهات تماس میگیرم.» سام از رفتارم تعجب کرده بود؛ فقط گفت: «باشه، هر طور راحتی.» من دستهام رو مشت کردم تا حداقل قدری مانع لرزششون بشم.
چند قدم عقب رفتم، بعد به سمتِ ماشینم چرخیدم. بهخاطر عجلهای که داشتم سریع به ماشین رسیدم. ریموت رو زدم و به محض این که پشت فرمون نشستم، شال و شنلم رو از روی صندلی عقب چنگ زدم و هولهولکی تنم کردم. برای چی عجله میکردم؟ کلافه دستی به صورتم کشیدم. به هر حال عقل میگفت که موندن جایز نیست؛ تا این ابهامات مشخص نشن، فعلاً نباید کاری میکردم. اصلاً مگه باید چی کار میکردم؟ از شدت فشار عصبی بغض کرده بودم. گند زدم به دورهمیِ سام! عصبی مشتم رو به فرمون کوبیدم و ماشین رو روشن کردم. یکی از پسرها دوید سمت در و در رو باز کرد. «اوه; بخاطر من بود؟» پام رو روی پدال گاز فشار دادم و به سمت در خروجی حرکت کردم. هنوز کاملاً از حیاط خارج نشده بودم که به شدت زدم رو ترمز. با خشم به پسری که روبهروی ماشین ایستاده بود نگاه کردم.
عصبی، سرم رو از شیشه بیرون بردم و گفتم: «مگه کوری عمو؟!» برخلاف عصبانیت من، لبخند کجی گوشه لبش نشست و ریلکس از جلوی ماشین کنار رفت. وقتی خواست از کنارم عبور کنه، آروم گفت: «اگه من جای تو بودم سعی میکردم هیچوقت عصبانی نشم.» منظورش چی بود؟ حرفهاش مشکوک بود؛ اون که داخل نبود پس; واقعاً حوصله هیچکس رو نداشتم؛ شاید منظورش همین الان بوده. بیخیال کنجکاویم شدم و به سرعت از اون باغ خارج شدم. مدام صحنهای که دستم نگاه کردم و لحظهای که پسره از هوش رفت رو مرور میکردم. اگه دستم اونقدر وحشیانه شده بود; قیافم چطور شده بوده؟ اصلاً چرا باید ظاهرم عوض میشد؟ احساس کرده بودم که تغییراتی داره در درونم ایجاد میشه; کنارِ خیابون پارک کردم و سرم رو گذاشتم روی فرمون. «خدایا چه اتفاقی داره رخ میده؟ نکنه این بیماریه; شاید هم نفرین یا طلسم;»
کلافه ماشین رو روشن کردم و به مقصدِ خونه به راه افتادم. خیلی طول نکشید که رسیدم؛ خسته، از در پارکینگ رفتم داخل و بدون اینکه سر و صدایی ایجاد کنم به سمت حیاط پشتی رفتم. پنجره اتاقم قفل بود، اما به روش مخصوصِ خودم که خوشبختانه هنوز کسی کشفش نکرده بود. بازش کردم و با یک جهش پریدم داخل. اگه پونه بفهمه هنوز از این حرکات انجام میدم از حرص سکته میکنه. لباسهام رو با بیحوصلگی عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم. دستهام رو جلوی صورتم گرفتم و با دقت بهشون خیره شدم؛ هیچ چیز عجیب و غریبی دیده نمیشد. به یادِ اون پسر هیزِ عوضی افتادم؛ با اینکه حقش بود، ولی باز هم نگران توضیحش برای دیگران بودم. اگه برای بقیه چرت و پرت بگه چی؟ چی داره بگه جز چیزی که دیده؟ اصلاً مگه خودم توصیفی از اون چه که اتفاق افتاد دارم که اون با اون حالش بخواد برای بقیه توضیح بده؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
