فایل کامل رمان مه ربا PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان مه ربا PDF دارای ۱۲۲۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان مه ربا PDF :
هونام بخشایش، آقازاده ای سرکش و یاغیست؛ کسی که از سیاست و قدرت بیزار است، اما ناخواسته در رأس آن ایستاده. پدرش یکی از قدرتمندترین مردان کشور است و انتظار دارد تنها پسرش پشتوانه و تکیهگاه او باشد، اما هونام از او و هر چیزی که به او مربوط باشد میگریزد؛ چون پدرش را مقصر مرگ یکی از عزیزانش میداند. او خانهی پدری را ترک کرده و در کنار پسرعمو و بهترین دوستش شرکتی راه انداخته تا در خفا و بهدور از هیاهوی خاندان قدرتمندش، زندگی آرامی بسازد… البته اگر دخالتها و خرابکاریهای پدرش برای بازگرداندن او، چنین فرصتی بدهد. اما وقتی خرابکاریهای دختری شیطون در شرکت پررنگتر میشود، توجه هونام را جلب میکند و از همانجا آغاز جدالهایی است که مرد آرام و ساکت قصه را به پسری خشن و پرآشوب بدل میسازد.
خلاصه فایل کامل رمان مه ربا PDF
نگران نباش یه فکری میکنم تو فقط آروم باش نذار کسی بفهمه. چپ نگاهش کردم، خونسردیش من رو دیوونه میکرد، سیبل اصلی این حمله اون بود ولی باز مثل همیشه داشت با آرامش پیش میرفت و این واسم قابل درک نبود. – چطوری میتونی اینقدر آروم باشی؟ میگی طرف میخواسته ببرتت، زده دایانو تیامو داغون کرده. – میگی چیکار کنم ترمه؟ به اندازه ی کافی عصبی هستم واسه همینه تا الان بهت نگفتم چون نمیتونی ترستو مدیریت کنی. کلافه نگاه ازش گرفتم، نه نمیشد با ترمه به تنیجه رسید، ایستادم که با عجله مچم رو چسبید: – کجا؟ دستم رو خیلی نرم از تو دستش بیرون کشیدم و جواب دادم: – میرم پیش تیام. – با تیام چیکار داری؟ به اندازهی کافی عصبی هست تو دیگه نرو رو مخش. بهش چشم غره رفتم، اهمیتی به چیزی که گفت ندادم و از اتاق بیرون رفتم.
تیام مثل همیشه تو پذیرایی جلوی تلویزیون تشکش رو پهن کرده بود و روش دراز کشیده بود. تلویزیون روشن بود اما تمام حواسش پی گوشیش بود اینقدر که تا نشستم روی مبلِ سمت چپش متوجهم نشد. – تیام؟ نگاهش رو از گوشی گرفت، به چشمهای خستهم داد و سرش رو تکون داد: – جانم؟ نیم نگاهی به اتاق بابا اینا که تو تاریکی فرو رفته بود انداختم و تنم رو سمتش خم کردم. – ترنج گفت سرو کلهی میثم پیدا شده؟ صدای ویبرهی کوتاه گوشیش بلند شد، نیم نگاهی بهش انداخت و بیخیال جواب داد: – پیدا شده که پیدا شده هیچ غلطی نمیتونه بکنه نگران نباش. چطوری نگران نباشم، اگه باز آزارش شروع بشه چی؟ هر چند همین الانم شروع کرده هنوز جاش گوشه ی ابروت هست. باز گوشیش ویبره زد، تیام حین تایپ کردن پچ زد: – چیزی نمیشه حواسم هست برو بخواب کفشدوزک.
این دو تا با بیخیال نشون دادن خودشون منو دیوونه میکردن، کلافه با نوک انگشتِ پام به پاش کوبیدم و خفه توپیدم: – یه لحظه بنداز کنار اون کوفتیو، با کدوم خری چت میکنی؟ – صدرا. چشم هام درشت شد و متعجب لب زدم: – کی؟ – همین پسره خواستگارت، چه علاقه ای به چت کردن داره، یه سلام گفتمو خواستم ببینمش داره تخلیه ی اطلاعاتی میکنه. – وا این موقع شب چی میگه؟ خندید و با ابرو به گوشی اشاره کرد. – لاس میزنه با من فکر کرده با این خودشیرینی ها کفشدوزکمو میدم ببره. لبخند زدم و حین عقب دادن موهام گفتم: – پسر خوبیه اذیتش نکن. سرش رو به نشونهی مثبت بالا پایین کرد و با ابرو به اتاقم اشاره کرد: – برو بگیر بخواب به هیچی هم فکر نکن تیام نمرده که شماها پریشون باشین. – عه داداش خدا نکنه دورت بگردم تو عشق منی. – پاشو برو کم دل ببر بچه.
کامل روی تنش خم شدم، ماچ محکمی از لپش گرفتم و بیتوجه به غرغرهای ریزش سمت اتاق راه افتادم. حق با تیام بود امکان نداشت بذاره ما آسیبی ببینیم. بیا. نگاهم رو از لپ تاپ گرفتم و به صورت حسنی که وارد اتاق شده بود دادم. – قربان یه خانومی اومدن میخوان شمارو ببینن اما وقت قبلی ندارن. بدون تغییری تو حالت صورتم نگاهش کردم، این روزا اتفاقات غیر منتظره زیاد میفتاد ولی در کل من آدم تعجب کردن نبودم، همه اتفاقات رو یه سیر عادی میفتاد و چیزی نبود که بتونه من رو تکون بده. – اسم؟ نیم نگاهی به کف دستش انداخت و اینبار اخم کردم. یعنی اسم اون زن رو نوشته بود؟ تو همین فاصله ی کم یادش میرفت؟ این یه پوئن منفی تو رزومهی کاریش به حساب میومد. من بارها شده بود که پشت هم کارهایی که میخواستم رو میگفتم تا انجام بده و اگه قرار بود یادش بره خیلی بد میشد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
