فایل کامل رمان ماهزده PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ماهزده PDF دارای ۴۲۸۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ماهزده PDF :
بعد از مرگ مامان و بابا، دنیام تهی شد و تنهایی خونه رو بلعید. همین تنهایی باعث شد به غریبههایی اعتماد کنم که فقط برای ثروتم نقشه کشیده بودن. اونا برای رسیدن به ارثیهم، منو به دیوونگی متهم کردن و توی یه آسایشگاه زندونیام کردن. ولی این پایان ماجرا نیست… نمیذارم با پول من خوش بگذرونن، درحالیکه من پشت دیوارهای سرد پوسیده میشم. برمیگردم… و ذرهذره نابودشون میکنم. تا بدونن یه دیوونه میتونه چه جهنمی بسازه.
خلاصه فایل کامل رمان ماهزده PDF
غذا آماده بود و محبوبه زیر گاز را خاموش کرد و مهتا مشغول کشیدن آن در بشقابها شد و محبوبه در همان حال که برای چیدن سفره در تکاپو بود، دستی پشت مهتا گذاشت. – همش که من حرف زدم، حالا تو بگو. – چی بگم؟ – از خودت بگو، درس میخونی؟ پوزخندی زد؛ بله، او دکترای افتخاری دیوانگی از آسایشگاه روانی را داشت. – نه، ادامه ندادم. – چند سالته، راستی؟ محبوبه بشقابهای املت را هم در سینی کنار باقی وسایل گذاشت و به قصد بیرون رفتن از آشپزخانه چرخید. – فکر کردم سنت کمتره، چهره بامزه و بیبیفیسی داری. غذا را در فضای دوستانهتر و صمیمیتری خوردند. با اینکه مهتا باز هم آنچنان در بحثها شرکت نمیکرد، ولی حال حس راحتی بیشتری داشت و آن را مدیون خونگرمی بیش از حد محبوبه بود. با اتمام غذا کمکم عزم رفتن کردند و با خروج از خانه هر دو سوار موتور شده و به سمت خانه خودشان رفتند.
در طول مسیر هر دو ساکت بودند و البته اینکه فرهاد کلاهش را بر سر مهتا گذاشته بود هم در این سکوت بیتأثیر نبود. مهتا اگر قصد حرف زدن داشت صدایش به جایی نمیرسید و فرهاد هم میدانست که حرفهایش به گوش مهتا نمیرسد و برای همین هم هر دو خودخواسته سکوت اختیار کرده بودند. با رسیدن به خانه، مهتا جلوتر رفت و در خانه را باز کرد و اول از همه خودش را به سرویس رساند. فرهاد با ورودش به خانه و شنیدن صدای هواکش سرویس لبخندی زد و کاپشن چرمش را درآورد و روی مبل انداخت، به سراغ یخچال رفت و بطری آب را درآورد و درون لیوان ریخت و خورد. این موضوع هم جزو تغییراتی بود که حضور مهتا باعثش شده بود. قبلترها وقتی دخترک چشمزمردی در خانهاش نبود، خیلی میانهی خوبی با لیوانها نداشت؛ شیشه را به لب میچسباند و آن را سر میکشید.
رمان ذهن خالی
با خروج مهتا از سرویس، نگاهش روی او که صورتش هم خیس بود و گویا مسواکش را هم زده بود، چرخید. – کلاست خوب بود؟ مهتا که در حال خشک کردن صورتش با حولهای سفید بود، سری تکان داد. – آره، دارم عادت میکنم. – خوبه. کم پیش میآمد دختر صدایش کند. اصلاً بیشتر که فکر کرد گمان کرد تا به حال دختر اصلاً صدایش نکرده و این شاید اولین بار است. – بله؟ – دوستت چرا افتاده زندان؟ اصولاً آدم فضولی نبود ولی نمیدانست چرا دلش میخواهد داستان احسان را بداند؛ شاید چون محبوبه از گفتن آن صرفنظر کرده بود. البته که اگر فرهاد هم از گفتن آن سر باز میزد دیگر اصرار نمیکرد و بیخیال آن میشد. در هر حال زندگی شخصی دیگران بود و او حق تجسس نداشت. – سر چی؟ – به خاطر دعوا. ابروی فرهاد بالا پرید و از آشپزخانه خارج شد و روی مبل نشست. معمولاً دختر خیلی سؤال و جواب نمیکرد و اینکه نسبت به این موضوع واکنش داده بود، برایش جالب بود. ابروهای مهتا بالا پرید و کنجکاو مقابلش روی مبل نشست.
رمان شب طاهره
واکنشش خندهی فرهاد را به همراه داشت. – محبوبه قبلاً یک خواستگار داشت. – چرا؟ بعد ازدواجش با احسان بازم ول نمیکرد و مزاحمش میشد. دیگه یک بار که احسان سر میرسه، بحث بالا میگیره و گلاویز میشن و احسان تا میخوره میزنتش. پس داستان از این قرار بود؛ زن بیچاره به خاطر بیخانواده بودن دیگری خودش را مقصر میدانست. – براش بریدن؟ آخرش که برای یه کتککاری بود؟ – نه، طرف چاقو داشته و احسان موقعی که از خودش دفاع میکنه، چاقو وارد شکم طرف میشه و آسیب جدی میبینه. یک سال دیگر هم احسان از دیدن پسرش محروم بود و زن بیچاره باید زیر فشار افکار دیگران زندگی را میگذراند. – خیلی سعی کردیم رضایت بگیریم ولی نشد. – همینو میخواسته؛ چی بهتر از این موقعیت؟ ابروهای فرهاد بالا پرید و ریزشده خیرهی مهتا شد. – چطور؟ – طرف مزاحم زنش میشده، الان که اون رفته زندان دیگه راحتترم هست.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
