فایل کامل رمان دوست غیر معمولی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دوست غیر معمولی PDF دارای ۲۲۱۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دوست غیر معمولی PDF :

داستان، سرگذشت دو رفیق نزدیک را بازگو می‌کند که دوستی معمولی‌شان به‌تدریج به عشقی عمیق و پرشور بدل می‌شود. در کنار این خط عاشقانه، معمای مرگ مشکوک برادر دلیر نیز دنبال می‌شود تا مشخص شود این حادثه قتل بوده یا مرگ طبیعی. علاوه بر یک داستان پرکشش عاشقانه و معمایی، خواننده با روایت‌هایی آموزنده درباره نحوه صحیح ارتباط با نوجوانان نیز همراه می‌شود.

خلاصه‌ فایل کامل رمان دوست غیر معمولی PDF

گوشی نیواد زنگ خورد. بدون سلام‌وعلیک فقط کنار گوشش گذاشت و سمت اتاق دلیر رفتم .گفتم: -دلیر نیواد می‌گه خرابه؟ آب یخه؟ دلیر از تو حموم گفت: -حالا همه‌چی با هم خراب شده. در حمومو باز کرد و با حوله‌ای که به کمر بسته بود بیرون اومد. گفت: -نیروانا رفت؟ -آره، خب یکیو بیار پکیجو درست کنه. دلیر- امروز می‌گم بیاد تا تو هستی… -دلیر میگم مشتری دارم. دلیر- من که گفتم ردش کن من حساب می‌کنم، جون داداش حساب می‌کنم. -گمشو بابا! همیشه حرف می‌زنی فقط. دلیر خندید. در کمد رو باز کرد و یه پیرهن بیرون کشید. گفت: -عه! این لکه غنچه! -خب یکی دیگه بپوش. -دیگه لباسی نمونده، همه کثیفن. -چرا نمی‌ذاری تو ماشین! اونم غنچه بیاد بشوره. نزدیکم شد، لپمو کشید و گفت: -غنچه، تپل من، اینو بشور. با اخم و حرص گفتم: -گمشو توئَما، نوکر بابات غلام‌سیاه. تا اومدم برم، آرنجم رو گرفت

از پشت بغلم کرد و گفت: -جون دلیر، تو نمی‌بینی من چه بدبختم، اسیرم… -آهان، باز روضه شروع شد. ولم کن بابا، اَه. دلیر- یه لکه‌ست دیگه، ببین… لباسشو بهم نشون داد و گفت: -به‌خدا امروز جلسه‌ش خیلی مهمه. نوذری هم… با حرص لباسشو از دستش گرفتم. با خوشنودی گفت: -عاشقتما. -گمشو بابا! سوءاستفاده‌گر جبار. نیواد- عمو؟ عمو پول به کارتم بزن. دلیر با همون حوله اومد. دست به کمر گفت: -چه خبره؟! هر روز مگه پول می‌زنند. دیروز یه تومن زدم. نیواد- آخه یه تومن پوله؟ دلیر- پس چیه؟ علف هرزه؟ از سر قبرم که پول سبز نمی‌شه. نیواد- من که ماشین ندارم، باید تا دانشگاه کرایه بدم. دلیر- آهان، حالا زمزمه‌ی ماشین شروع شد! آره؟ نیواد- خب چی می‌شه یه ماشین برام بگیری؟ همه‌ی رفیقام یا ماشین دارن یا موتور. -موتور نه! نه! خطرناکه. دلیر موتور نمی‌گیری‌ها. دلیر- من نه موتور، نه ماشین، هیچ‌کدوم رو نمی‌تونم بگیرم.

صبح زودتر بیدار شو با بی‌آرتی برو. نیواد شاکی گفت: -با بی‌آرتی؟! دانشگاه آزاد شمال رو کی با بی‌آرتی میره؟ دلیر شاکی‌تر و با حرص گفت: -پس با چی میرن؟ با الاغ بابات؟ سر نیواد سمت من چرخید و بُغ‌کرده نگام کرد. گفتم: -عه! اذیتش نکن. خوب جوونه، جیبش که نمی‌شه خالی باشه، خجالت‌زده بشه. ان‌شاالله دوسه سال دیگه که درسش تموم شد می‌ره سر کار قدر پولو می‌دونه. دلیر- تو با این دفاع کردنات ریدی تو تربیت من. -برو بابا، یکی می‌خواد تو رو تربیت کنه. لباسشو که شستم و تکون دادم، دلیر خطاب به نیواد گفت: -تو برو دیرت نشه، برات می‌زنم. نیواد- خاله‌غنچه بزنه‌ها. -حواسم هست، برو عزیزم. دلیر- بده اتو کنم، دیرم شد. -لازم نکرده، الان می‌سوزونیش یه تخم جدید برای من می‌ذاری. دلیر لپمو کشید و گفت: -جون به تپلی خودم. -اَه! نکن دیگه دلیر، صورتم کبود شد. سمت بساط حلیم رفت و لقمه‌ای برای خودش درست کرد.

گفت: دلیر- تو خوردی؟ -خرده‌فرمایشات تو می‌ذاره مگه؟ دلیر- قرار دیشب چی شد؟ -بد نبود. دلیر- بد نبود یعنی چی؟! -دهنش موقع خوردن صدا می‌داد. دلیر خندید و ادای من‌و درآورد: -نه دلیر، یارو سرتاته فرشته رو یه عمارت داره. جدی ادامه داد: -چی شد حالا دهنش صدا می‌ده؟ -مگه من دیده بودمش که بدونم تو مخ‌ترین حرکت تو سر من‌و انجام می‌ده. -حالا آدم خوبی بود؟ -نه، پدرسگ هی می‌گفت حالا بریم خونه یه شات بزنیم. منم گفتم آره ارواح عمه‌ت. دلیر خندید. اتو رو از تو کمد برداشتم. گفت: -بخار بزن دیگه. -دلیر لباسو پرت می‌کنم تو صورتتا. -خب خره، اون که راحت‌تره، پرس می‌کنی یه بخار می‌خوره درست درمی‌آد. -می‌ری لباس بپوشی یا نه. ما باید تا صبح لخت تو رو ببینیم؟ -دلتم بخواد، ببین؟ شروع کرد به فیگور گرفتن. نگاهی بهش کردم و گفتم: -هنوز هیجده سالته، نه؟ حالا ان‌قدر فیگور بگیر حوله‌ت بیفته.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.