فایل کامل رمان کبوتر لیلی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان کبوتر لیلی PDF دارای ۱۶۰۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان کبوتر لیلی PDF :
سرگذشت لیلی، راهیست از عشق تا اسارت. عاشقی که خود را کبوتر آوارهای میبیند، به جای گریز از دام، دست به دامن همان دام میشود و میگوید: «بیا، بیا و دام شو.» این دعوت عاشقانه است؛ جایی که دل، قفس معشوق را بر پرواز بیثمر آسمان ترجیح میدهد. در نگاه او، اسارت در آغوش محبوب، اوج آزادیست؛ و پرسهزدن در دنیای بیمعشوق، تنها غربت و بیمعنایی.
خلاصه فایل کامل رمان کبوتر لیلی PDF
خیری از تخت نبود و خاله دو دست رختخواب نو را وسط اتاق انداخته بود. تشکها کاملاً به هم چسبیده بودند. حس خوابیدن عجیب بود; ازش بدم نمیآمد، اما من و او تا به امروز حتی برای پنج دقیقه هم همکلام نبودیم; حالا زن و شوهر; قلبم یکیدرمیان میزد. با فکری که تا هزار جا میرفت و برمیگشت، حوله لای موهایم بالا و پایین میشد که در اتاق بیهوا باز شد و نگاهم نشست روی صورت والا. با هم چشم در چشم شدیم و نگاه او تا حولهی روی دستم کش آمد و من برای اینکه بتوانم از آن حال منجمد بیرون بیایم، سلام دادم. میدانستم که سلام دادنم بیمناسبت بود و تا بیست دقیقه پیش آن پایین پیش مهمانها بودیم، اما خب باید از یک کلمهای شروع میکردم و من در آن شرایط جز سلام چیز دیگری به ذهنم نرسیده بود.
آرایش صورتم که خوب میدانستم ناشیانه بود چرخاند و چشمانش یک جوری شد؛ انگار که خالی از هر حسی شود. سلام آرامی زیر لب داد و از جلوی در تکان خورد. خودش را با درآوردن ساعت و دستبندش مشغول نشان داد و من هم بیهدف سر جایم ایستاده بودم. اتاق آنقدر کوچک بود که کاری برای انجام دادن به ذهنم نمیرسید. هیچوقت فکر نمیکردم حرف زدن با یک آدم تا این حد سخت باشد. تیشرت و شلوارک پوشید و موقع خارج شدن از اتاق کلید برق را لمس کرد. با اینکه نور از تیر برق توی کوچه داخل اتاق میتابید، اما آن تاریکی نصفهونیمه انگار از حرارت بدنم کم کرد. اصلاً شاید درستش هم همین بود؛ تاریکی به آدم جرئت بیشتری میداد. از پشت پنجره نگاهش کردم. داشت در بهارخواب دستهایش را میشست. نمیخواستم وقتی داخل اتاق برمیگردد ببیند هنوز هم در تاریکی مثل منگولها سر جایم ایستادهام.
نفسم را فوت کردم و رفتم روی یکی از تشکها دراز کشیدم. والا به داخل اتاق برگشت، نامحسوس با چشم دنبالم گشت و مرا روی تشک دید. در تاریکی جلو آمد. نگاهش به تشک خالی کنارم بود و نگاه من به او. نزدیک تشک که شد جریان سردی از زیر پوستم گذشت. نشست کنار تشکم; فکر کردم میخواهد کنارم دراز بکشد، اما کاری که انجام داد متفاوت با تمام چیزی بود که انتظارش را میکشیدم و خودم را برایش آماده کرده بودم. والا داشت تشکهای بههم چسبیدهمان را از هم جدا میکرد. لبهی تشک خودش را گرفت و سمت مخالف کشید. نگاه پر از بهت من چسبید به حرکات دستهایش. تشکش را به اندازهی یک متر از من فاصله داد. حیف که اتاق کوچک بود وگرنه اگر جا داشت بیشتر از این هم از من فاصله میگرفت. بدون اینکه نگاهی سمت من و حال فروریختهام بیندازد
دراز کشید و پشت دستش را گذاشت روی چشمهایش. در همان لحظه موبایلش در جیب شلوارکش ویبره رفت. از جیبش بیرون کشید، با خواندن پیامی چیزی تایپ کرد و بعدش موبایل را پرت کرد روی تشک. انگار از این وضعیت کلافه بود. چند بار نفسش را در تاریکی آرام فوت کرد و دید افاقه نمیکند، بلند شد، دوباره پناه برد به بهارخواب. و بعد رفتنش با حال ویرانی نشستم روی تشکم. خاله برای چهها آماده کرده بود مرا و چه شد; نمیدانم؛ شاید والا هم وضعیتی شبیه من داشت و هنوز نتوانسته بود این رابطه را هضم کند. صفحه موبایل والا روی تشکش روشن بود. از فضولی و سرک کشیدن بدم میآمد، اما رفتار سرد و دور از انتظارش نگرانم کرد و نفهمیدم چه شد که روی فضای خالی بین تشکها خودم را جلو کشیدم و نگاهم بیاختیار نشست روی صفحهی موبایلش; زبانم چسبید به سقف دهانم و چشمانم روی صفحه خشکید.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
