فایل کامل رمان فرسوده PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان فرسوده PDF دارای ۵۲۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان فرسوده PDF :

قرار بود کار ساده‌ای باشه، ولی هیچ‌چیزی تو رابطه با ناکس ساده نیست. یه دقیقه داریم دعوا می‌کنیم، دقیقه بعد وسط طوفان رازها و دروغ‌ها گیر می‌افتم. اون مردی نیست که بشه پیش‌بینیش کرد؛ هر حرکتش یه معماست، هر نگاهش یه تهدید. با اینکه می‌دونم موندن کنار اون یعنی قدم گذاشتن تو خطر، نمی‌تونم خودمو مجبور کنم عقب بکشم. چون پشت تمام اون تاریکی‌ها، چیزی هست که فقط من می‌بینم; و همین همه‌چیزو پیچیده‌تر می‌کنه.

خلاصه‌ فایل کامل رمان فرسوده PDF

یه نفس راحت می‌کشم. من، هندریک و آرچر همگی نظر واحدی درباره‌ی بابامون داریم: هیچ‌کدوم نمی‌خوایم دور و برمون باشه. ولی مطمئن نیستم فلین چه واکنشی نشون بده. اون خیلی کوچیک بود که یادش بیاد بابا چه پدر آشغالی بود. نمی‌خوام تجربه‌ی ما رو داشته باشه. اینکه بابا هر چند وقت یه بار بیاد و بره، و هر بار که پیداش می‌شد ما ذوق می‌کردیم، ولی دوباره ناامید می‌شدیم وقتی می‌رفت. اونم وقتی که پدر درست‌وحسابی‌ای نبود. واقعاً قاطی‌کننده بود. ما همیشه می‌خواستیم حضور داشته باشه، ولی وقتی می‌اومد، یادمون می‌رفت چه عوضیه. با مامان دائم دعوا می‌کرد. اگه یه کم شلوغ یا پرجنب‌وجوش می‌شدیم، عصبی می‌شد؛ که خب، همیشه همین بودیم. برای من، موتورم شد تنها پناهگاه. نمی‌دونم چرا این همه سال حروم کردیم که آرزو کنیم بالاخره یه روز تصمیم بگیره پدر باشه. افتضاح بود.

بدونش خیلی بهتر بودیم. الانم همین‌طور. می‌پرسم: – «جاستین پوشنر رو یادت میاد؟» هندریک میگه: – «آره. هم‌سن تو بود، نه؟» سر تکون می‌دم: – «چند شب پیش دیدمش. گفت بابا دور و بر پیست پرسه می‌زنه. اون موقع باور نکردم، فکر کردم فقط می‌خواد حرصمو دربیاره. ولی شاید راست گفته.» – «لعنتی.» هندریک دستشو می‌کشه رو خط ریش و فکش: – «فکر می‌کنی دوباره اومده اینجا زندگی کنه؟» میگم: – «امیدوارم نیومده باشه.» ولی نمی‌تونه اتفاقی باشه که دو روز پشت سر هم، دو نفر مختلف گفتن داره این دور و بر می‌پلکه. طبق گفته‌ی کویین، پسرها امروز عصر برگشتن. وقتی وارد «تیپسی رز» می‌شم، از قبل می‌دونم ناکس اینجاست. جدا از اینکه ماشینشو بیرون دیدم، کویین ده دقیقه پیش برام پیام داد که «رفیق جدیدت» اینجاست. یعنی هم خوشحال بود، هم یه جورایی هشدار می‌داد، و احتمالاً می‌خواست منو زودتر بیاره اینجا.

دیروز مربی ویور اجازه داد دوباره روی پرش کار کنم و منم به‌شدت دنبال جبران وقت از دست‌رفته بودم. قبل از اینکه بتونم خودمو جمع‌وجور کنم برای بیرون رفتن، مجبور شدم یه دوش یخ طولانی بگیرم تا بدنم دوباره کار کنه. یه هیجان عصبی توی شکمم می‌پیچه که نمی‌خوام بهش اعتراف کنم. خوشحالم که می‌بینمش، ولی بیشتر از اینه. یه جور ذوق و شوق بچه‌گانه‌ست. اون جلسه‌ی بوسیدن دیگه رو که… واقعاً نمی‌شه توصیف کرد. از اون موقع تا حالا، گهگاهی پیام دادیم، ولی بیشتر راجع به ژیمناستیک یا شوخی و کل‌کل‌های بامزه بوده. اول از همه چشمم به صاحب تولد می‌افته. روی یه صندلی جلو بار نشسته و کویین روی پاش جا گرفته. چشمامو می‌ندازم پایین و راه خودمو از بین جمعیت باز می‌کنم. این بار و اون یکی پایین خیابون جزو پاتوق‌های محبوب دانشجوهای ولییو هستن، ولی امشب جمعیت ترکیبیه؛ هم ماها هستیم، هم یه سری آدم کمی مسن‌تر.

چند نفر رو از دانشگاه می‌شناسم، ولی نه اونقدر که برم باهاشون حرف بزنم. یه گروه پسر با کاپشن موتورسواری منو دید می‌زنن که بدنمو کمی می‌چرخونم تا از کنارشون رد بشم. وقتی کویین منو می‌بینه که نزدیک می‌شم، از روی پای دوست‌پسرش بلند می‌شه که به استقبالم بیاد. – «اومدی!» دستاشو دور گردنم حلقه می‌کنه و با فشار بغلم می‌کنه. همزمان به چپ و راست تاب می‌خوریم. – «سلام.» با یه خنده‌ی کوچیک می‌گم: – «دلت برام تنگ شد؟» – «همیشه.» بی‌معطلی جواب می‌ده، بعد کمی عقب می‌ره و با گرفتن محکم دستم، منو می‌بره سمت بار. – «تولدت مبارک.» به کولتر می‌گم. – «مرسی، ایوری.» و بعد می‌بینمش. چند تا صندلی اون‌طرف‌تر نشسته، لیوانشو می‌بره سمت لبش و با بارتندر حرف می‌زنه. از قبل منو دیده و نمی‌دونم چرا حس می‌کنم اینجوری انگار یه جور برتری پیدا کرده.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.