فایل کامل رمان دانشجوی دلبر من PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
8 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دانشجوی دلبر من PDF دارای ۱۵۰۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دانشجوی دلبر من PDF :

من ایسانم؛ یه دختر نوزده‌ساله، تک‌فرزند و دانشجوی معماری. همه توی فامیل معماری می‌خونن، انگار رشته‌ی دیگه‌ای وجود نداره! از خودم بگم: موهام بلنده و رنگ‌شده، چشمام آبیه و صورتم جمع و جور و متناسبه. خودشیفته نیستم، فقط واقعیت رو میگم! توی فامیل فقط من و حلما خواهر حسام دخترای جمعیم و بقیه همگی پسرن. اما از همه‌ی اون‌ها بیشتر اعصابم از دست حسام خرد می‌شه؛ یه پسر ساله‌ی مار هفت‌خط که تازه دانشگاه رو تموم کرده. یه روز هم نشده کنار هم باشیم و بحث و کل‌کل نداشته باشیم.

خلاصه‌ فایل کامل رمان دانشجوی دلبر من PDF

جلو اومد و با چشای خمار تو چشام خیره شد و همین‌طور نگاهش رو به من دوخته بود. دستش رو دراز کرد و لیوانی برداشت، سمت یخچال رفت، درشو باز کرد و پارچ رو برداشت. لیوان رو پر کرد و بعد از گذاشتن پارچ تو یخچال و بستن درش، سمتم اومد و لیوان رو سمتم گرفت. حسام: بفرمایید خانومی. به ابرو بالا دادم و خواستم لیوان رو از دستش بگیرم که لیوان رو کشید و روم خالی کرد. از سردی آب دهنم باز مونده بود و دستام رو بالا نگه داشته بودم. حسام هم به گوشه وایساده بود و هرهر می‌خندید. بریده‌بریده گفت: حسام: ایسمک; چه خوشگل; شدی; شماره بدم؟ دهنم رو بستم و دندونام رو رو هم فشار دادم. یه لحظه منفجر شدم: – نفهم! خر! این چه کاری بود کردی؟ خندش شدت گرفت و گفت: حسام: تلافی کاری که باهام کردی. – من; روزی می‌رسه که تو بمیری و من جشن بگیرم و شیرینی پخش کنم!

حسام: من تا حلوات رو نخورم نمی‌میرم! با صدای دعوامون همه ریختن تو آشپزخونه. حسان: باز چی شده؟ مامان: دختر، تو چرا خیسی؟ – نگاه عمو! حسام منو خیس کرد. همگی زدن زیر خنده. – نگاه کنید! من دارم از سرما یخ می‌زنم، اینا دارن می‌خندن. حلما سمتم اومد و با خنده گفت: حلما: ایسی بیا بریم بهت لباس بدم. با حلما از آشپزخونه بیرون اومدم. طبقه بالا رفتیم و وارد اتاقش شدیم. رفت سراغ کمدش، یه تونیک زرد بلند با شلوار مشکی بهم داد و گفت: حلما: اینا رو بپوش. – حلما، میشه یه حوله بدی موهام رو خشک کنم؟ حلما: باشه. یکی از کمدارو باز کرد و حوله سفید رنگی برداشت و سمتم گرفت. زیر لب “ممنون” گفتم که با لبخند جوابم رو داد. از اتاق بیرون رفتم. اول موهام رو کامل خشک کردم و بعد لباسارو پوشیدم و رو تخت نشستم. تو افکارم داشتم حسام رو حلق‌آویز می‌کردم. این کارش بدون تلافی نمی‌مونه;

باید یه نقشه جدید بکشم. اونقدر فکر کردم که مخم پوکید. با همون حوله‌ای که روی سرم بود از اتاق بیرون زدم و پایین رفتم. از قصد روبروی حسام نشستم که یه نیشخند بهم تحویل داد. ریلیکس نگاهش کردم و گفتم: – تو که می‌دونی من تلافی می‌کنم. حسام: چرا ندونم؟ تو هم که می‌دونی هر کاری کنی، من بدترشو سرت میارم. حسام: نمیشه یه روز همدیگه رو ببینین و کل‌کل نکنید؟ حسام: این همیشه شروع می‌کنه. – عه! نه بابا! جوری میگه انگار خودش بی‌گناهه; به من چه که قیافه‌ت نحسه و هر وقت می‌بینمت کرم‌ریزیم گل می‌کنه و دوست دارم اذیتت کنم؟ وقتی قیافه‌ی عنتر و میمون تو رو می‌بینم، دوست دارم بالا بیارم روت! نمی‌دونم دوست‌دخترات با اون قیافه و اخلاق چطور تحملت می‌کنن. بچه‌ها با بهت نگام کردن که حلما سرشو آورد کنار گوشم و گفت: حلما: این همه حرفو از کجا درآوردی؟

صدامو آروم کردم و مثل خودش گفتم: – من از شورت همه نداشته‌ام. حلما: زبون تو رو باید کوتاه کرد. – کوتاه نمیشه. حسام: ایسان، کاری نکن چنان بلایی سرت بیارم که مثل خر عرعر کنی. – تو فقط بلا سرم بیار! تو همین حین، عمو جعبه شیرینی و زن‌عمو هم ظرف پر از شکلات آوردن. حسان به‌جای عمو گفت: – حسام استاد دانشگاه شده. چون داشتم نسکافه می‌خوردم، با حرف حسان نسکافه پرید تو گلوم و شروع به سرفه کردن کردم. حالا مگه این سرفه لعنتی تموم می‌شد؟ حلما برام یه لیوان آب آورد. به نفس سر کشیدم. لیوان رو روی عسلی گذاشتم و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: – داداش حسام! شوخی نکن. این هنوز بچه‌ست، هنوز بوی شیر میده، بعد می‌خواد بیاد تدریس کنه؟ حسام: تو می‌خوای باور نکن. عمران: ایسان، حسام استاد دانشگاه شده. چون سال پیش پایان‌نامه‌ش بهترین پایان‌نامه تو دانشگاه بود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.