فایل کامل رمان سرآشپز PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان سرآشپز PDF دارای ۲۵۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان سرآشپز PDF :

مانیاس، دختری پرشور و جسور، بعد از گرفتن دیپلم مسیر دلخواهش را انتخاب می‌کند؛ آشپزی. با پشتکار و علاقه‌ای بی‌پایان، مدارک بین‌المللی آشپزی‌اش را می‌گیرد و حالا در جست‌وجوی کاریست که رؤیاهایش را به واقعیت پیوند دهد. اما زندگی برایش ساده پیش نمی‌رود; پس از عبور از فراز و نشیب‌ها، سرآشپز رستورانی می‌شود که مدیرش پسری جذاب، مغرور و دست‌نیافتنی است؛ مردی که قرار است هم چالش تازه‌ای برای کارش باشد و هم برای قلبش;

خلاصه‌ فایل کامل رمان سرآشپز PDF

وارد سالن نشیمن که شدم همه نگاه ها برگشت سمتم پدر جون به حرف اومد. -شروین بابا جریان چیه. +من مانیا رو دوست دارم ولی خب مانیا یه خورده براش سخته که منو شوهر خودش بدونه بالاخره از بچگی باهم بزرگ شدیم الانم مانیا قراره فکراشو بکنه اگر مانیا قبول کرد من و خانوادم رسما میایم خدمت خانواده افراشته با اجازه من میرم خونه. موندن رو مناسب ندیدم و سریع برگشتم داخل حیاط چشمم به مانیا خورد که سرشو با دستاش گرفته بود سریع به سمت در خونه حرکت کردم و از در خارج شدم پیاده تو خیابونا قدم میزدم و به اینده فکر میکردم احساس میکنم دارم به مانیا ظلم میکنم سرمو اوردم پایین که یه قطره خون از دماغم چکید الان وقتش نبود; دو روزه که شب و روزم شده اون دوتا انتخاب مامان همون شب اومد داخل اتاقم و انتخاب رو به خودم واگذار کرد گفت اینده خودته و من نمیتونم هیچ دخالتی داخلش داشته باشم

ولی میدوستم که مامان راضیه چون شروین رو به اندازه من دوست داشت؛ دو روزه که فقط موقعه ای که سر کارم خودمو سرحال نشون میدم چند باری با اریا برخورد داشتم مثل روزای مشهدمون صمیمیه اما تا یاد حرف سوگند میافتم سعی میکنم از اریا دور بشم سوگند گفت که همون روزی که رسیدید تهران اریا از تو پیش حسین تعریف کرده گفته که اریا داره یه فکرایی درباره زندگیش داره میکنه. ساعت ۱۱:۴۵شب بود که وارد خونه شدم چراغا خونه خاموش بود پس مامان خوابیده اروم وارد اتاقم شدم و بدون هیچ سر و صدای واسه خوابیدن اماده شدم که صدای پیامک گوشیم بلند شد با تعجب به اسم فرستنده زل زدم چه عجب پیامو که بازم کردم با یه نامه بلند بالا روبه رو شدم. +راستش فکر میکنم خیلی باید ظالم باشم که با وجود این بیماری به خودم اجازه دادم و ازت خواستگاری کردم میدونم داخل موقعیت سختی قرار گرفتی و انتخاب واست سخته.

تو واسم خیلی مهمی مانیا ببخش که خودخواه شدم تواینده داری. من خودم تنهایی میرم المان تو کنار خاله شیرین باش و امیدوارم موفق باشی و بتونی راضیش کنی که بزاره بیای المان و سرآشپز رستورانی که میخوای باشی دوستدار تو شروین سریع شماره شروین رو گرفتم اما با شنیدن این جمله مشترک مورد نظر خاموش میباشد عصبی گوشی رو روی تخت پرت کردم پسره دیوونه فقط میخواد منو کلافه تر از این کنه. از صبح تا حالا هر چی با گوشی شروین تماس میگیرم خاموشه کم کم دارم نگرانش میشم دلمو زدم به دریا و شماره شهرزاد رو گرفتم. -الو شهرزاد. +سلام مانیا جان خوبی -ممنون عزیزم تو خوبی پسرت خوبه؟ +ما هم خوبیم چیزی شده زنگ زدی. -میخواستم ببینم شروین خونه اس اخه هر چی زنگ میزنم بهش تلفنش خاموشه. +اره عزیزم خونه اس داخل اتاقشه و اصلا بیرون نمیاد مامان نگرانشه اخه رو لباسش چند لکه خون دیده

وقتی از شروین پرسید این خون مال چیه اونم داد و بیداد کرد و اخر سرم گفت دستم برید ولی هیچ زخمی رو دستش نیست مامان خواست زنگ بزنه بهت من نذاشتمش. -من شب میام اونجا باهاش حرف میزنم شما نگران نباشید سلام به خاله برسون +سلامت باشی گلم پس منتظرتیم خداحافظ. -خداحافظ. با تمام سرعتم غذاها رو اماده کردم ساعت ۷:۳۰بود که همه توصیه ها رو به اقای لهراسبی کردم و از آشپزخونه خارج شدم تا اریا رو راضی کنم که زود برم خونه. در دفتر اریا اروم به صدا در اوردم با بفرماییدی که شنیدم دیگه معطل نکردم و رفتم داخل. -سلام اقای معتمد +سلام مانیا چیزی شده قیافمو مظلوم کردم و گفتم -میتونم برم. +الان؟! -بله. +ساعت که هنوز ۱۱نشده -راستش یه کار فوری پیش اومده باید برم خونه خالم. +کار فوریت شروینه حقشه بهش بگم به تو چه پسره پرو. -بله +چون روزای اخریه که ایران هستید میتونید برید.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.