فایل کامل رمان دریاب مرا که شکسته ام PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان دریاب مرا که شکسته ام PDF دارای ۳۷۸ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان دریاب مرا که شکسته ام PDF :
سرور را همه میشناسند؛ زنی که تنها بهخاطر ثروت، همسر سیاوش شد. مردی سی سال بزرگتر از خودش. زندگی مرفه اما بیعاطفهاش، او را به خیانتی پنهانی کشاند. مرگ نابهنگام سیاوش و بازگشت اتابک، پسرخواندهی او، همهچیز را دگرگون میکند. اکنون سرور ناچار است با گذشته و گناهانش رو در رو شود. اما در پس این ماجرا رازی نهفته است؛ رازی که پرده از چهرهی واقعی آدمها برمیدارد; و حقیقت، بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که تصور میشود.
خلاصه فایل کامل رمان دریاب مرا که شکسته ام PDF
سرور از جایش برخاست: نمیدونم اما انتظار دارم یک جایی بالاخره انتخاب کنی. یا من رو یا; نظرش چرخید و در عوض گفت: من آدم رکیم، خودت این و میدونی، انتظار دارم من رو انتخاب کنی، همونطوری که من تو رو انتخاب کردم وقتی که سیاوش هنوز زنده بود. – تا وقتی سیاوش زنده بود حرفی از جدا شدن من از زنم نمیزدی. سرور کم آورد، درست گفته بود و او جوابی نداشت. کمی سکوت کرد تا بتواند پاسخ مناسب را بیابد. از پشت پنجره ی باز، صدایی آمد که متعلق به هیچکدامشان نبود: آره عزیزم، حال ناهید بد شد مجبور شدیم با همسرش ببریمش بیمارستان، بعدش درست نبود دیگه من بمونم; سپهر جوری به سرور نگاه کرد که انگار همان لحظه درحال سکته کردن بود و هیچ اکسیژنی به او نمیرسید. ترسیده بود; ترسیده بود! سرور به او خیره شد. صدای لالهای که درون کیفش به دنبال کلید میگشت نزدیکتر میشد.
سیاوش خودش را جمع کرد. پای چیزهای زیادی درمیان است; زیر لب دائم با خودش این را تکرار میکرد. به سمت سرور رفت و کتش را به دستش داد. – خواهش میکنم; قایم شو! سرور حالش به کسی میماند که کتک خورده باشد، بهتزده و ساکت; سپهر او را به سمتی هل داد: برو پشت مبل قائم شو; برو من میفرستمش بالا بعدش فرار کن; سرور مات نام او را صدا زد: سپهر; سپهر اصرار کرد: توروخدا برو سرور; برو لعنت بهت! الان میاد; سرور سرجایش ایستاد و نگاهش را به زمین دوخت. در صدم ثانیه تصمیم گرفت، دستش را به سمت گردنبندش برد و آن sکوچک را میان دست گرفت و محکم کشیدش. گردنبند را به سینه ی سپهر کوباند و گفت: برو یه حیوون خونگی دیگه پیدا کن که بهش قلاده ببندی! سپهر بیتوجه به حرف او، با نگاهش تا زمانی که سرور پشت مبل مخفی شود او را دنبال کرد. گردنبند را درون جیبش انداخت
و دلجویی از سرور را به وقت دیگری موکول کرد، اولین بار نبود که اینگونه دعوایشان میشد و او همیشه میتوانست از دل سرور دربیاورد. صدای چرخش کلید درون قفل آمد; سپهر با دیدن میز، دوان دوان به سمت آن رفت. دو لیوان سرور را برداشت و آنها را سریع به سمت آشپزخانه برد و دو لیوان جدید جایگزین کرد. هنگامی که به سالن بازگشت، لاله را دید که متعجب و با دهان باز به میز خیره مانده بود. سپهر سعی کرد به خودش مسلط شود و نفس هایش را کنترل کند. – قرار نبود انقدر زود بیای! نگاه لاله بالا آمد: چیکار کردی سپهر؟ سپهر به اولین دروغی که به ذهنش رسید چنگ انداخت: خیلی وقت بود دوتایی شام نخورده بودیم، ناهید قرار بود بیشتر معطلت کنه. در ذهنش دو چیز را تکرار کرد: اول اینکه پای چیزهای زیادی درمیان بود، بعد هم اینکه هرطور شده باید ناهید را قانع میکرد تا با دروغ او همراه شود. ابروهای لاله بالا پریدند.
باتعجب پرسید: مسموم شدنش همش بازی بود؟ سپهر تصنعی خندید و سر تکان داد. – یعنی جدی جدی الکی اونجوری صدای بالا آوردن درمیاورد؟ وای بهخدا باید به این دختر اسکار داد! سپهر باز هم احمقانه خندید: به روش نیاری حالا، بهش گفته بودم حالا حالاها معطلت کنه. خیلی زود وارد عمل شد، شانس آورد من تدارکا رو چیده بودم. نگاه لاله روی شمع های روشن افتاد: شمع ها رو الان روشن کردی؟ سپهر خواست بگوید آره اما با دیدن پارافین های آب شده اطراف شمع که نشان از روشن بودن طولانی مدت شمع میداد، گفت: نه خیلی وقته، نمیدونستم کی میای زود روشن کردم که اومدی سوپرایز کامل باشه. لاله لبخند احساساتی زد. پروانه های قلبش به پرواز درآمده بودند. کمی آنطرفتر; پشت مبلهای پذیرایی، سرور با انزجار ریتم نفس هایش را گوش میکرد. خیسی چشم هایش نه قصد داشت به اشک بدل شود و نه از بین برود.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
