فایل کامل رمان حس ماندگار PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
7 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان حس ماندگار PDF دارای ۱۶۵۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان حس ماندگار PDF :

من ترنمم؛ سایه‌ای از تبسم. وقتی او چشم بر جهان بست، نگاهِ دخترش در چهره‌ی من، مادری دوباره یافت. اما این شباهت، زندان من شد؛ پدرم بی‌رحمانه مرا در پیوندی نخواستنی به شوهرِ خواهرم سپرد. مهرداد; همان کسی که تا دیروز مرا خواهر می‌خواند، اکنون در من تبسمی دیگر می‌جوید و از من تمکین می‌طلبد. من دختری‌ام که بی‌گناه، تنها به جرم همسانی با خواهر دوقلویم، مادر خوانده‌ی کودکی شدم و اسیر عقدی اجباری با مردی که هرگز انتخابم نبود.

خلاصه‌ فایل کامل رمان حس ماندگار PDF

قطره‌ای اشک از چشمم پایین می‌آمد. ترنم روی هر چیزی که شک می‌کردم مهر تأیید می‌گذاشت; روی این هم مهر تأیید زده بود. حالم دست خودم نبود. با ورود ترنم به زندگیم، موج جدیدی ایجاد شده بود که نمی‌دانستم چی به چیه. دکتر شانه‌ام را فشار داد: – «آروم باش مرد، چیزی نشده. ان‌شاءالله دفعه‌ی بعد یه بچه‌ی دیگه;» شاید من اشتباه می‌کردم. شاید محرکی نزده بود; شاید دیواره‌های رحمش سست بوده و نتونسته بچه رو نگه داره. اما این حرف‌ها اصلاً برایم مهم نبود. همان حرف اولی که دکتر زده بود کافی بود؛ این‌که خودش کاری کرده بچه‌ای که از دیگری بوده سقط بشه. این بار عذاب بدتری منتظرش بود; باز هم در لحن غرقش می‌کردم. با حس سوزشی در دستم چشم‌هایم آرام باز شد. نگاه گنگ و سرگردانم را به اطراف چرخاندم. باز هم بیمارستان!! اینجا دیگه داشت حالم رو بد می‌کرد. دل و کمرم به شدت درد می‌کرد.

یعنی بچه سقط شده بود!؟ کمی خودم را تکان دادم. ناگهان از تخت پایین آمدم. مایعی از تکان خوردنم جاری شد; فهمیدم که سقط شده. تمام وجودم را درد فرا گرفت، دردی از دست دادن بچه‌ام. لب‌هایم را به هم فشردم و اشک‌هایم روان شد. – «اگه شک نداشت; اگه نمی‌گفت; این کار رو نمی‌کردم;» صدایم می‌لرزید. صدایی شنیدم. برگشتم به سمت چپ. مردی کنار پنجره ایستاده بود. پشت به من، دست‌هایش را از پشت در هم قلاب کرده بود. – «ازت متنفری!؟ کی رو دوست داری؟ پدر بچه‌ای که سقطش کردی!؟» برگشت; ناباورانه زل زدم. سر و شکلش ژولیده بود، چشم‌هایش سرخ، صورتش رنگ‌پریده. به من خیره شده بود. حال و روزش چندان تعریفی نداشت. نکند فکر کرده بچه برای یکی دیگه‌ست و من برای همین سقطش کردم؟! من کاری کردم که همه‌چیز بدتر بشه؟ وای خدای من; آمد سمتم. خم شد توی صورتم.

دندان‌هایش را به هم فشرد. با صدای خفه‌ای که پر از عصبانیت بود، در صورتم گفت: – «با توام! حرف بزن! می‌گم این از اون پسره بود، آره!؟» از صدای دادش چشم‌هایم بسته شد. همه‌چیز را بدتر کرده بود. دو طرف گونه‌ام را چنگ زد و فشار داد. با غیظ گفت: – «حرف بزن! اون بچه رو چون از اون پسره بود سقط کردی، آره!!؟» – «نه; من کاری نکردم;» فشار دستش بیشتر شد، صورتم از درد جمع شد. – «داری دروغ میگی; مثل سگ دروغ میگی! به ولله می‌کشمت ترنم! می‌کشمت;» دستش بالا آمد که بزندم. سریع گفتم: – «اون بچه‌ی خودت بود! قسم می‌خورم بچه‌ی خودت بود! من خیانت نکردم; فقط نمی‌خواستم این بچه باشه. چون شک داشتی; می‌خواستم کاری کنم نتونی آزمایش بگیری. وقتی به وجودش شک داشتی که بچه‌ی خودته، پس چرا باید می‌موند؟» با چشم‌های سرخ‌شده‌اش به من خیره شد.

اشک از چشم‌هایم روان شد. – «داری دروغ میگی; برای چی باید بچه‌ی منو بندازی، هااان!!؟» با صدای بلندی هوار کشید. درد داشتم، اما سکوت کافی بود; – «چون از تو بدم میاد; از نطفه‌ای که از تو بود بدم می‌اومد; از هر چیزی که مربوط به تو می‌شد متنفر بودم. چون تو به من تجاوز کردی، چون این بچه رو به زور بهم دادی; نخواستمش! حالم ازت به هم می‌خوره; ازت متنفرم;» صدای فریادم به حدی بود که در باز شد. پرستار در چهارچوب ظاهر شد. – «آقا! دارین چیکار می‌کنید؟ ازش فاصله بگیرین، اون مریضه; حالش خوب نیست.» مهرداد مکثی کرد. نگاه سرخش را از من گرفت. به پرستاری که با تشر نگاهش می‌کرد، خیره شد. – «قبلاً نگفتن بهتون قبل از وارد شدن به یه جا در بزنین؟ مگه طویله‌ست!!؟» پرستار نیشخندی زد. دستگیره‌ی در را ول داد و کامل وارد اتاق شد.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.