فایل کامل رمان خون بس به شرط عشق PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان خون بس به شرط عشق PDF دارای ۹۲۰ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان خون بس به شرط عشق PDF :
کینههای کهنه شاید در برابر طوفان حوادث تازه رنگ ببازند، اما هیچگاه بهطور کامل نمیمیرند. شعلهای که خاموش مینمود، بار دیگر بیدار میشود و زندگی بسیاری را میسوزاند. درست در میان این آشوب بیپایان، عشقی پیشبینینشده قد میکشد؛ تنها نیرویی که توان خاموش کردن این آتش برای همیشه را دارد. این روایت، بر پایهی حقیقتی تلخ بنا شده است. و آنگاه که در تاریکی محض حتی سایهات هم از تو روی بگرداند، تنها یک راه باقی میماند: برخیزی و ادامه دهی. زیرا هیچکس جز خودت نمیتواند ناجی تو باشد.
خلاصه فایل کامل رمان خون بس به شرط عشق PDF
در چشمانش خیره ماندم و گفتم: – «چرا خوش بگذره;؟!» لحظهای خیره نگاهم کرد; نمیدانم، شاید تعجب کرد، شاید هم در فکر بود چه جوابی بدهد. لبانش را با زبان تر کرد. دستانش را تکیهگاه تنش گذاشت و به جلو خم شد. تایی از ابروهایش را بالا انداخت و گفت: – «که نمیگذره؟!» دستش را زیر چانهاش برد و انگشتانش میان ریشهای سفیدش گم شد. چادرم را در دستانم مشت کردم. اخم کمرنگی کردم و دوباره به چشمانش خیره شدم. شاید گناه بود در چشمان مرد نامحرمی خیره شوی; اما برای این مرد، نه به خاطر اینکه قرار است شاید همسرم شود، بلکه چون اگر جلویش ضعیف باشم مطمئناً وضعیتم بدتر از آن میشود که باید. اصلاً نباید جلوی هیچ مردی خودت را ضعیف نشان دهی و بگذاری سوژهای دستش بیفتد. کارن در حالی که دستانش را با پشت لباسش خشک میکرد، بیرون آمد.
هر دو نگاهمان را به او دوختیم. او هم انگار دستپاچه شده بود. دستش را پشت گردنش گذاشت، لبخندی زد و به سمت در سالن رفت. تا خواست بیرون برود، گفتم: – «کجا؟!» برگشت سمتم، با چهرهای متعجب گفت: – «چی!؟ یعنی متوجه منظورت نشدم;» گفتم: – «قرار بود منو برسونید; یا دلتون رفته؟!» خسرو گفت: – «خودم میرسونمت. برو پسر!» سری به سمتش چرخاندم و با عصبانیتی که کمکم در حال فوران بود گفتم: – «هر کسی که منو آورده اینجا، خودش هم میبره!» تایی از ابرویش را بالا انداخت. چشمانش را به سمت آشپزخانه سوق داد. انگشتی را بالا آورد و روی ریشهای انبوهش کشید، معلوم بود به خاطر خارش است. سپس دوباره چشمانش را به سمت من برگرداند و بعد به کارن خیره شد. به مبل تکیه داد، پایش را دراز کرد و چشمانش را بست. با همان چشمهای بسته خطاب به کارن گفت: – «پسر، برو شیر آب رو درست ببند.»
او الان داشت به چه فکر میکرد؟! به آن قطرات آب؟! یعنی حرف من; حرف من اینقدر برایش بیاهمیت بود؟! یعنی الان در این وضعیت مرا به سخره گرفته بود؟! عصبی نگاهم را سمتش دوختم. چشمانم را لوچ کردم. او چطور میتوانست آسوده باشد؟! چطور میتوانست راحت بگذرد؟! من هم همینطور بگذرم؟! تلافیاش را سرش دربیاورم؟! اصلاً چرا که نه; خیلی ساده از این ازدواج میگذرم. مگر نه اینکه باید من جواب «بله» را بدهم؟ پس نمیدهم; مثل او. چرا فقط مثل او؟! مثل تمام افراد خانوادهام; آنها هم همین کار را کردند، نه؟! قدم برمیداشتند و مرا نمیدیدند که جان میکنم. حرف میزدند و نمیدیدند که میشکنم. آن گوشهها; آن انتها; دخترکی تنها درون قلبم نشسته، تنهای تنها. زانوی غم بغل گرفته، باز هم تنهای تنها. اصلاً چرا میروم سر این بحثها; مشت دستم را باز کردم.
پایم را روی آن یکی انداختم و به مبل خاکی تکیه دادم. من هم مثل آنها میخواستم ظالم شوم. ظلم کنم; خطا کنم; ولی آن انتها، شخصی که درونم بود فریاد میزد: «آنها برای تو کاری نمیکنند; تنها فرد بیارزش خانواده، تویی! تو; تو; تو;» آنچنان درونم اینها را فریاد میزد که انگار تمام خاطراتم جلوی چشمانم رژه میرفتند. آن زمان که کودک بودم; دومین روز مدرسهام بود. همهی بچهها خود را به در و دیوار میکوبیدند تا زودتر پایشان از مدرسه بیرون برود و در آخر، خودشان را پرت میکردند در آغوش مادرشان. آن زمان که من، تقریباً آخر از مدرسه خارج میشدم، صدای گپوگفتهای والدین را راجع به خودم میشنیدم: – «شنیدی دختره مادر نداره؟!» – «آره، گناه داره ها;» – «نه بابا، گناه چیه! انگاری با شوهرش دعواش شده، بعدم میخواسته بره که شوهرش میاد و با روسری، خود زن رو خفه میکنه.»***
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
