فایل کامل رمان زرنیخ PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان زرنیخ PDF دارای ۷۷۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان زرنیخ PDF :

سال‌ها پلیس تلاش کرده چهره‌ی واقعی زرنیخ، قاتل سریالی بی‌رحم را از دید رسانه‌ها پنهان کند. اما حقیقت بالاخره سر برمی‌آورد و پرده‌ها فرو می‌افتند. اکنون زرنیخ بازی خونینی را با سازمانی تازه آغاز می‌کند؛ بازی‌ای که رد پای زنی اسرارآمیز در هر قدمش نمایان است و عشقی در پس آن می‌تپد که به‌جای نجات، ویران می‌کند. این پرونده زندگی دو بازرس کهنه‌کار، لاریسا و استفان، را در هم می‌شکند. لاریسا در میانه‌ی این مسیر، به جایی کشیده می‌شود که عبور از آن، بازگشتی ندارد. در جدال مرگ و بخشش، تنها یک سؤال باقی می‌ماند: در پایان این بازی تاریک، چه کسی باقی خواهد ماند؟

خلاصه‌ فایل کامل رمان زرنیخ PDF

امکانش بود کمیسر هر چیزی بگوید. اخطار داده بود باید سریعتر زرنیخ را پیدا کنند اما آنها نتوانسته بودند. چند ضربه کوتاه به در اتاق کوبید و وارد شد. کمیسر منتظر و تکیه داده به صندلیاش منتظر بود. نگاهی به سرتا سر اتاق انداخت. یک اتاق کامل و شیک که یک طرفش مبل ها دور هم چیده شده بودند و یک طرف میز کار کمیسر بود. – اطلاعات جدید در مورد پرونده زرنیخ چیه؟ استفان دستی به پیشانیاش کشید. با مکث جواب داد: با بازرس پورتر تماس گرفته بود; – خب؟ – در مورد قتل بعدیش گفت و اینکه یکی بهش دستور میده؟ کمیسر با دقت و اخمهایی در هم کشیده شده گفت: کی بهش دستور میده، تونستید ردیابی کنید؟ استفان سری به نشانه نفی تکان داد. – مادرش.!.. یه سیگنال هایی دریافت کردیم اما احتمال اینکه بازیمون بده زیاده، یه اکیپ فرستادم به اونجا تا ببینن. کمیسر از روی صندلیاش بلند شد. دست هایش را پشتش در هم قفل کرد.

– این پرونده خیلی کش داده شده، مقامات بالا قتل کمیسر و پزشک قانونی رو یه هشدار میدونن; اگر بعد این قتل پیداش نکردین، پرونده زرنیخ برای همیشه باید بسته بشه! این فاجعه بود! آنها چیزی از زرنیخ نمیدانستند. – امکان نداره! کمیسر اما جدی و مصمم بود. – امکان داره; باید ممکنش کنید. این تنها فرصتتونه! استفان چنگی به موهایش زد و چند نفس عمیق کشید تا به خودش مسلط شود. – چرا باید پروندهش بسته بشه؟ چون شما فکر میکنید هشدار داده؟ کمیسر تنها سری تکان داد. استفان با تمسخر خندید. – اون هیچ وقت دست از کشتن بر نمیداره، هیچ وقت! حتی بعد از بسته شدن اون پرونده هم زرنیخ بیخیال نمیشه! اون واسه خودش لیست ساخته و تک تک خلافکارها رو میشناسه; مکث کرد و کمیسر سرش را کمی سمت راست مایل کرد. – و این یعنی؟ استفان قدمی جلو رفت. قدش از کمیسر چند سانتی بلندتر بود.

– یعنی اینکه باز هم امکان داره یکی از مقامات بالا، یکی از پلیس های سازمان و; کشته بشن! این پرونده نباید بسته بشه، باید خودمون پرونده خلاف های کسایی که تو کار قانونن رو ببندیم وگرنه زرنیخ این کار رو میکنه! انگشت سبابه اش را بالا گرفت. – اون منطقی نداره، خلاف ها رو با خون پاک میکنه، خون رو با خون میشوره! پوزخندی زد. – ما ردی از اون پیدا نکردیم اما تو این مدتی که روی پروندهش کار کردیم فهمیدم که اون از هیچکس ترسی نداره، اهل معامله نیست، اگر داره زنگ میزنه، تو روزنامه و مجلات قتل هاش رو رسانهای میکنه، فقط واسه اینه که بازی کردن رو دوست داره، اون خودش رو برنده هر بازی میدونه و واقعا هست. و بعد آرام و شمرده گفت: شما اون رو نمی شناسید، پس هر چی که میخوایم و در اختیارمون بذارید و اجازه بدید وظیفهمون رو انجام بدیم. هیچکدوم از اعضای اون تیم و یا کسایی که اینجا کار میکنن، مسئول کارهای خلاف مقامات نیستن

هر کسی باید به فکر خودش باشه! کمیسر با تشر نامش را صدا زد اما او نشنید و یا خودش را به نشنیدن زد. این پرونده دیوانه اش کرده بود. – راه فرار از زرنیخ بستن پرونده اش نیست چون در هر حالتی هر کی که تو ماجرای خلاف هایی مثل کمیسر و پزشک قانونی هست، باید بترسه! – کاری نکن که از پرونده کنارت بذارم! استفان نمیترسید; در آن لحظه هیچ چیز برایش مهم نبود. همه کسانی که گند بالا آورده بودند و پشت اسم قانون خلاف میکردند، ترسیده بودند. تا جایی که بخواهند این پرونده بسته شود. این قدرت زرنیخ بود. با نیشخندی به سمت کمیسر برگشت. – هر کاری دلتون میخواد بکنین. از در بیرون رفت و کمی کراواتش را شل کرد. اخم هایش را توی هم کشید و برای برداشتن پالتویش به اتاقشان برگشت. باید به خانه بر میگشت و کمی استراحت میکرد. میدانست که حال لاریسا هم خوب نیست. این قتل باید آخرین قتل زرنیخ میشد اما هیچ اطلاعاتی از آن نداشتند.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.