فایل کامل رمان جنون زادگان PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان جنون زادگان PDF دارای ۱۲۰۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان جنون زادگان PDF :
توحید راد؛ کوچکترین پسر خانوادهی اردکان راد، مردی باوقار و سرشار از جذبه است، اما در پسِ ظاهر باشکوه و زندگی مرفهاش، قلبی تهی و بیانگیزه نهفته. با سفر به روستایی برای ساخت درمانگاه، سرنوشت او با قاصدک گره میخورد؛ دختری متفاوت، پرشور، دلرحم و عاشق حیوانات، که نگاهش دنیای توحید را دگرگون میکند. ولی برای دستیابی به این عشقِ دشوار، اشتباهی سرنوشتساز مرتکب میشود: حقیقت خود را پنهان کرده و هویت جعلی برمیگزیند. حتی نزدیکان رفیقش را بهعنوان خانوادهی خویش معرفی کرده و برای خواستگاری قدم پیش میگذارد. همهچیز در مسیر وصال پیش میرود، اما درست در لحظهای که خوشبختی دستیافتنی بهنظر میرسد، حقیقت چون طوفانی بنیانکن برملا میشود… و عشقی بزرگ در معرض آزمونی سخت قرار میگیرد.
خلاصه فایل کامل رمان جنون زادگان PDF
صدا از پشت خط نیامد و لبخند نرم نرمک روی لب هایم نشست: _زنگ زدی فقط به صدای نفس هات گوش کنم؟! افتخار شنیدن ناز صداتو نمیدی به ما؟!! الهی من فدای شرم و حیای این دلبر که به آنی از شدت خجالت به سرفه افتاد! آخ که دلم میخواست از رفتار های ساده و بی شیله و پیله ی این دختر قهقهه بزنم. گوشه لبم را زیر دندان کشیدم و همزمان که آرام و محکم کنار دار و درخت ها قدم برمیداشتم با حال خیلی خوبی در جواب این خوشمزگی هایش گفتم: _الان تازه از خواب بیدار شدم. باید یه سر برم شرکت بعدش ایشالا راه میوفتیم. چیزی نمیخوای از اینجا برات بگیرم؟! صدای نرم و نالانش توی حلزون گوشم خوش نشست: _تووووحید خان از شنیدن اسمم آن هم درست از زبان این دخترک زیادی دوست داشتنی؛ با نهایت لذت پلک بستم و از ته دل جوابش را با لحن گرم و احساسی که در عمق سینه ام جا خوش کرده بود؛دادم: _جان دل توحید؟!
راستی; چه گلی دوست داری بگیرم؟! گل رز خوبه؟؟ قرمز باشه یا رنگی؟! دسته گل یا باکس باشه بهتره؟! ولی به نظرم گل طبیعی خیلی بهتر از مصنوعیه مگه نه؟! آدم حض میکنه وقتی اونو جلوی صورت یار میگیره! صدای نفس نفس زدن هایش سمفونی قشنگی بود که حاضر نبودم این تماس را لحظه ای قطع کنم. خیلی خوب حالش را میفهمیدم. دقیقا با این حرف هایم او را لایه منگنه گذاشته بودم. خودم این موضوع را میدانستم اما مجبور بودم. باید این دلبر چموش را توی موقعیت های حساس قرار میدادی تا شمشیرش را قلاف میکرد; باید دلش را به دام محبت هایم می انداختم وگرنه رام شدنی نبود که! بلاخره به حرف آمد و نطقش باز شد: _دارم اذییت میشم. چرا داری با رفتارات آدمو معذب میکنی؟! یعنی الان واقعا میخوای دست خانواده اتو بگیری بیاری اینجا که چی بشه؟! ای خدا; سعی کردم هنوز آن حس خوب را توی وجودم ذخیره کنم
و نگه دارم. یک دستم را توی جیب شلوارم فرو کردم و خیره به سنگ فرش های زیر پایم لب زدم: _من اصلا راضی به اذیت شدنت نیستم عزیز دلم. این چه حرفیه میزنی تو؟! _پس این کارا و رفتارا چیه جدیدا از خودت نشون میدی؟! نفس گرفته و خسته ام را به بیرون فوت کردم: _چون میخوامت; دست خانواده امو میگیرم میارم اونجا تا ازت به طور رسمی خاستگاری کنم. کار بدی میکنم؟! تو بگو راه رسیدن به عشق چطوریه؟! اصلا به من بگو ببینم خاستگاری نیام؛ دوست دخترم میشی؟! _ع وا خدا مرگم! ناخداگاه کیف کردم و لبخند زدم: _بیا! می بینی حرفش میاد؛ مرگ و میر راه میندازی چه برسه به انجامش! با لحن نازدار و قشنگش که فقط دلم میخواست الان کنارش بودم تا از خجالتش در می آمدم؛ دوباره غر زد: _نه بهم پیشنهاد دوستی بده و نه بیا خاستگاری! تک خنده ام به هوا رفت: _یه باره بگو فقط از دور نگات کنم و حرص بخورم!
این چه حرفیه دختر خوب؟! _آخه; با لحن مطمئن که قصد در قانع کردنش داشتم ؛ گفتم: _ببین! آدم که از یه چیزی خوشش میاد فقط از دور نگاش که نمیکنه عزیز من! منم از تو خوشم اومده; عاشقت شدم. قرار نیس تو نمیخوای ازدواج کنی من بشینم یه جا فقط حسرت بخورم! دسته و گل شیرینی میگیرم میام واسه دستبوسی و خاستگاری; میام به حاج بابا میگم دخترت دلمو برده یه جایی که دیگه برگشتنی نیست! میگم این نور چشمی رو واسه یه عمر قرضی بده به من تا تموم عشقمو به پاش بریزم و خوشبختش کنم. قاصدک جان; اگه صدبار بگی جوابت منفیه، من هزار بار میامخاستگاری! اینو توی گوشت فرو کن که توحید هیچ رقمه از عشقی که بهت داره برنمیگرده! کم آورد. به ولاه که از شنیدن حرف هایم آشفته شد و تحمل بیشتر ماندن پشت خط را نداشت که خیلی زود پیچوند! _من برم؛ غوغا داره صدام میزنه. گوشه ی لبم بالا رفت: _شیرینی چه مدلی بگیرم؟!
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
