فایل کامل رمان تقاص عشق PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
11 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تقاص عشق PDF دارای ۹۲۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تقاص عشق PDF :

نازنین اسیر جادوی نگاهی شده که از کودکی برایش آشناست؛ نگاهی از سوی بنیامین، پسر دایی‌اش، که خیال می‌کند هرگز در آن ردّی از عشق به او نبوده است. در دلش غوغایی از دوست داشتن موج می‌زند، اما ترسِ بی‌پاسخ ماندن، اجازه نمی‌دهد لب به اعتراف بگشاید. برای همین، نقشه‌ای تلخ در سر می‌پروراند؛ دل‌سپردن به دیگری، تنها برای آنکه دل بنیامین را بلرزاند و نگاهش را به سوی خود بکشاند. او نمی‌داند این انتخاب، مرز باریکی میان بیدار کردن عشق و شکستن آن است؛ مرزی که یک قدم اشتباه، می‌تواند همه چیز را به وادی پشیمانی بکشاند.

خلاصه‌ فایل کامل رمان تقاص عشق PDF

سرمو از توی دستم بیرون کشیدم و عصبی داد کشیدم: – مردم; مردم; همش حرفِ مردم; همش آبروت برات مهمه; از جام بلند شدم و به طرفش رفتم و داد کشیدم: – از همون بچگی حرفِ مردم برات مهم بود; نمی‌خوای بس کنی؟؟؟ من باید با ژینوس ازدواج کنم به خاطرِ مردم; اربده کشیدم: – بس کن دیگه ماماااان! سرم گیج رفت; نشستم روی تخت. مامان به هق‌هق افتاده بود; صورتشو با دستاش پوشوند; نشست روی تخت. ژینوس رفت سمت پارچه آب و توی لیوانی برام آب ریخت. به طرفم اومد و لیوان آب رو به طرفم گرفت. سرمو بلند کردم و نگاهش کردم; لیوان آب رو محکم پسش زدم. افتاد روی سرامیکای اتاق و هزار تیکه شد. رو بهش داد زدم: – گمشو از اتاق بیرون!!!! از جام بلند شدم; دو قدم عقب رفت. انگشتِ اشارمو به طرفش گرفتم و فریاد کشیدم: – از اتاق نه; از این خونه برو بیروووون; گمشوووو! دستشو جلوی دهنش گرفت;

دوید سمت در اتاق. اما هنوز در اتاق رو کامل باز نکرده بود که با حرفِ مامانم دستگیره‌ی در توی دستش خشک شد: – ژینوس هیچ جا نمی‌ره! توی چشمام زل زد و با داد ادامه داد: – اون کسی که باید بره تویی; انگشتِ اشارشو به طرفم گرفت. هیچ چیز جز صدای هق‌هق سکوت رو نمی‌شکست. پوزخندی صدادار گوشه‌ی لبم جا خوش کرد. با همون پوزخندی که روی لبم بود، بلند زمزمه کردم: – دیشب مجبورم کردی یه نفرو که دوست ندارم عقدش کنم و عقدش کنم; و حالا مجبورم می‌کنی از خونه‌ی خودم برم بیرون; هه; قرصای دیشب هنوزم روم اثر داشت; سه تا قرص خواب‌آور خورده بودم! راه اتاقو پیش کشیدم; صداشو شنیدم: – یادت نره که اگر از این در بری باید برای همیشه ما رو فراموش کنی; پوزخندی زدم; زمزمه کردم: – مهم نیست; قرار بود دو روز بمونیم، اما حالا سه شب شده بود. سه شب بود که حتی با سبحان چشم تو چشمم نشده بودم.

دلم نمی‌خواست حتی چشمم بهش بیفته. تنها جاهایی که برای تفریح رفته بودیم، رستوران بود; غذاها رو یا من و نازنین درست می‌کردیم یا پریا. با صدای فرهاد به خودم اومدم و گفتم: – ها؟ با اخم نگاهم کرد و گفت: – چرا سس رو می‌ریزی تو ماستا؟؟؟ متعجب به کاسه‌ی ماست روبه‌روم خیره شدم. فرهاد: – خنگگگ! اخم کردم; داشتم سس هزارجزیره رو می‌ریختم توی ماست و خیارا. با حرص کاسه‌ی ماست و خیار رو از روی میز برداشتم. فرهاد: – کجا؟ اخم کردم: – خونه‌ی آقا شجاع! پوزخندی زد و گفت: – خاک بر سرت که نمی‌تونی یه ماست و خیار درست کنی. داغ کردم; کاسه رو گذاشتم روی میز; با حرص به طرفش رفتم. به سالاد کاهویی که داشت خورد می‌کرد نگاه کردم; به ثانیه نکشید که خنده‌م رفت هوا; غش‌غش می‌خندیدم. عصبانی نگاهم کرد و گفت: – کجاش خنده داشت؟؟ خنده‌مو خوردم، چشم‌غره‌ای هشتادو هشتی رفتم

و گفتم: – همه جاش! اشاره‌ای به سالادی که درست کرده بود کردم و گفتم: – چرا انقدر درشت خورد می‌کنی؟؟ وای به حالِ زنت! خندید و گفت: – وای به حالِ شوهر تو که می‌خواد اون ماستِ افتضاح رو بخوره. بنیامین وارد آشپزخونه شد; نگاهی به ماست روی میز انداخت و گفت: – به‌به، نیلو خانوم چه کردن؟؟؟ جفتمون چیزی نگفتیم، فقط نگاهش کردیم. نازنینم وارد شد; نگاهی به ماست و خیار انداخت و گفت: – چه چشمکی می‌زنه! فرهاد با ذوق گفت: – وای، خیلی خوشمزس; من ازش خوردم; شما هم بخورین دیگه; نازنین سریع یه قاشق برداشت; خوب از قصدِ فرهاد باخبر شده بودم. نزدیک بود از خنده بترکم. نازنین عاشقِ ماست و خیار بود. رفتم عقب; رومو کردم به دیوار، وگرنه خنده‌م خونه رو می‌ذاشت روی سرش. بنیامین شک کرده بود; برگشتم و نازنین رو نگاه کردم. قاشق رو با لذت کرد توی ماست و خیار; کمی مکث کرد; پشیمون شد;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.