فایل کامل رمان ولان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ولان PDF دارای ۱۱۱۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ولان PDF :

با آخرین نت… و رسیدن به آن نت آگمنت، بازی تمام شد. او هیچ‌وقت وجود نداشت! چه حسی پیدا می‌کنی اگر بفهمی مردی که تا دیروز پیانو را به تو یاد می‌داد، امروز حتی یک استاد پیانو هم نیست؟ آن بوی چوب کهنه، آن نگاه‌های آبی، نور ضعیف شعله‌ی سیگار پارلیامنتی که نیمه‌شب‌ها بین انگشتانش در تاریکی می‌درخشید، لمس و نوازش صورت، تب و تابی که روی پیشانی‌ام از بوسه‌های پریشانش جا می‌ماند… همه دروغ بود؟ این نمایش… این بازی… خودِ جهنم بود! جهنمی پر از گل‌های زرد.

خلاصه‌ فایل کامل رمان ولان PDF

مگر انسان بدون دلیل زنده می‌ماند؟! قطعاً زنده که می‌ماند… اما… می‌توانست دوباره آنگونه خوشحال باشد؟ می‌توانست دوباره برق شادی را در چشم‌هایش ببیند؟! می‌توانست دوباره آنگونه در سرمای زمستان، با گونه‌های سرخ شده از سرما، دیوانه‌وار وسط خیابان بخندد که «وای بالاخره مهرم را در دلش انداختم»؟! اما برگشتن به این چشم‌ها… دل دادن دوباره به «جانم»هایش… فقط و فقط عمق حقارتم را به نمایش می‌گذاشت… نمی‌خواستم حقیر باشم… اما بدون او بودن هم نمی‌توانستم تصور کنم… نمی‌خواستم مزاحم باشم… نمی‌خواستم جایی باشم که احساس اضافه بودن داشته باشم… نمی‌خواستم بین او و رها باشم… اما… وقتی خاطراتم را ورق می‌زدم… او برای من تنها مردی بود که به من اهمیت می‌داد… «برکه» را قشنگ می‌گفت… والا قشنگ «برکه» می‌گفت

و این قشنگی، از تمام قشنگی‌های این هجده سال قشنگ‌تر بود… بگذار کمی اغراق کنم… بخدا «برکه» که می‌گفت… انگار قاصدک‌ها در یک دشت بزرگ همگی با هم، توسط باد، تبدیل به آرزو می‌شدند و به رقص و پرواز درمی‌آمدند… قاصدک‌ها آرزو می‌شدند؟ کاش قبل از پراکنده شدن قاصدک‌ها در دلم، لااقل فرصت می‌کردم دوباره آرزو کنم… این‌بار درست آرزو کنم… برخی آرزوها اگر دقیق بیان نمی‌شدند، تبدیل به فاجعه‌های غیرقابل جبرانی می‌شدند… ای کاش درست آرزو می‌کردم… ای کاش آن‌قدر بچگانه آرزوی با او بودن را نمی‌کردم!.. درست بود که به تمامی گندهایش در مقابلم خندیدم و گذشتم و او هم دوباره ادامه داد… اما باور کن… اصلاً خنده‌دار نبود… من فقط به یک قاصدک بیشتر احتیاج داشتم… یک قاصدک که این‌دفعه درست از آن استفاده کنم… دوباره او «میکائیل» باشد و من «برکه»… فقط من و او… دوباره مثل قبل

انگار که هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها هیچ‌وقت نیفتاده… انگار که از حافظه همه پاک شده باشد… مهم نبود که از حافظه من پاک نشود… عیبی ندارد! بگذار من این‌ها را به یاد داشته باشم، عیبی که ندارد! من همین‌قدر احمق بودم و این عیبی ندارد… فقط از حافظه همگان پاک شود… از حافظه همه آدم‌هایی که صبح در همین خانه حقارتم را تماشا کردند پاک شود… تا لااقل بتوانم برای برگشتن پیش او جلوی بقیه جسارت داشته باشم! تا صدایم بلند باشد… دستم پر باشد… پاهایم برای دویدن سمتش بسته نباشد… این‌طور برای زشت بودنش… عیب بودنش… کوچک شدنم… برای تمامی این‌ها لااقل به خودم جواب پس می‌دادم، نه بقیه!.. من پشت آن پیانو بنشینم و او هم با همان جلوه استادی، از غلط زدن نت‌ها سرزنشم کند… اما… باز هم… تن دادن به او… بزرگ‌ترین حقارتی بود که می‌توانستم مرتکب شوم… ای کاش نمی‌کردی…

ای کاش همه‌ی این‌ها را شروع نمی‌کردی والا… ای کاش در این حد همه چیز را به کثافت نکشیده بودی… ای کاش برایم راهی برای بازگشت باقی می‌گذاشت… اما هر چه بیشتر فکر می‌کردم… عملاً هیچ راهی باقی نمانده بود! این پایان بازی نفرت‌انگیز والا بود! باشد نمی‌توانم تا این حد هم بی‌انصاف باشم… قشنگ بود… تا جایی قشنگ بود… حداقل کمی هم که شده… در کل این هجده سال… احساس اهمیت داشتن برای یک نفر هم که شده را تجربه کردم… همین والا تمومش کن… این جهنمو تموم کن! برو به درک! تمومش کن دیگه! بسه دیگه! ـ دوستش داری؟ دقیقاً زمانی که این سوال را می‌پرسد، مردمک‌هایش… پلک‌هایش… حضور ذهن برای شمردن تک‌تک اجزای داخلی یک چشم معمولی را ندارم اما می‌دانم در این لحظه کلیت چشم‌هایش میلرزد! ـ الان محمودخان بیدار می‌شود… بیا برو… مستی احمق…

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.