فایل کامل رمان برزخ ب PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان برزخ ب PDF دارای ۷۵۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان برزخ ب PDF :

پس از خودکشی آرمیتا، آراد تصمیم می‌گیرد از عامل این تراژدی، مازیار، انتقام بگیرد. نقشه‌ی او روشن است: نزدیک شدن به عشق مازیار و کشاندن او به دام. با زیرکی، دختر بی‌خبر از ماجرا را به خانه‌اش می‌برد و در آنجا زندانی می‌کند. کم‌کم ماجرا به جایی می‌رسد که آراد، این دختر مظلوم را مجبور به ازدواج با خود می‌کند؛ ازدواجی که نه از سر عشق، که از دل خشم و کینه زاده شده است.

خلاصه‌ فایل کامل رمان برزخ ب PDFازوانت

تلخندی میان آن همه بغض گوشه ی لبش جان گرفت. عجله؟ آراد که امضا کرده بود، او برای چه دل دل کند؟ اصلا مگر روزها و ماه ها انتظار همین لحظه را نداشت. حالا کنار دفتر بزرگ ایستاده بود به خودکار روی آن نگاه میکرد. امضای خوشگل و شیک آراد با اسم و فامیل زیرش خودنمایی میکرد. نگاهش تار میشد، پلک میزد. شکوه جلو آمد: -الین دخترم یکم حرف بزنیم؟ یعنی خب با این عجله; الین دولا شد و خودکار را برداشت. دست آراد مشت شد پلک بهم فشرد؛ صدای بغضدار الین شکوه را از تک و تا انداخت. -کجا رو باید امضا کنم؟ عاقد انگشت سبابه روی نقاط مورد نظر گذاشت. الین امضا کرد و وجود آراد چون پارچه ای پوسیده تار و پود از هم گسیخت و فرو ریخت. عاقد خطبه ی طلاق خوانده و رفته بود. جو سنگین حاکم بر فضای خانه روی دوش همه سنگینی میکرد و این بین آراد بود که داشت ذره ذره جان میداد. چطور امیدوار بود که اینبار بختش یاری کند

روزگار سرسازگاری با او بردارد و الینش امضا نکرده به آغوشش برگردد؟ چطور یادش رفته بود که او آراد است؛ آرادی که روزگار تک تک عزیزانش را به طریقی از او میگیرد؟ چطور با یکبار دلبری دلبرکش امیدوار شده بود به نرفتنش؟ به ماندنش؛ به، به پای هم پیر شدنشان. به گوشه ی سالن پناه برده خیره بود به حیاط خزان زده ی خانه اش درختان بیبرگ و بوته های گل عریان. کاش میشد سرش را به جایی میکوبید؛ شاید فراموش میکرد آن همه خاطره را در یک شب; -الین جان بریم عموجان؟ آراد سرچرخاند دلش میخواست هماندم بلایی سر این مردک که حالا عموجان شده بود بیاورد. زمزمه کرد و پوزخند زد: -عموجان. الین از آغوش مارال بیرون آمد. مادرش ایستاد. -الین لباس بپوش بریم مامان جان. الین آهی کشید؛ دست زیر چشمانش کشیده به سمت پله ها رفت. مادرش دوباره گفت: -بیام کمکت دخترم؟ الین دست روی نرده ها گذاشت و بغض فرو داد

-نه نمیخوام چیزی بردارم فقط مانتوم بپوشم بیام. پشت در اتاق رسید؛ چقدر هر بار که میخواست وارد این اتاق شود زجر میکشید؛ حالش خراب میشد و آرزو میکرد هرچه زودتر رها شود؛ حال رها شده بود و این آخرین باری بود که دست بر دستگیرهی این در میگذاشت! در را باز کرد و وارد شد؛ تمام سعی خودش را کرد نگاهش سرکشی نکرده در اتاق نچرخد. باید هرچه زودتر بیرون میرفت؛ باید میرفت، برای همیشه میرفت. مانتویی را که با آن به این خانه آمده بود پوشید. بقیه لباس هایش را نمیخواست هیچ چیز همراه خود نمیبرد. نکند عطر این اتاق لای لباس هایش درون ساکش بپیچد. اصلا مگر آدم خاطرات بد را همراه خود میبرد؟ روی صندلی نشست؛ چرا دلش گریه میخواست؟ در اتاقک باز شد، الین چشم بست؛ احتیاج به نگاه کردن نبود عطرش زودتر از خودش وارد شده بود. صدای قدم های محکمش را شنید چرا دیگر نمیترسید؟

آهی کشید بغض امانش را بریده بود. الین چشم باز کرد؛ آراد جلوی پایش دو زانو روی زمین گذاشته کف دست هایش را دو طرف الین روی صندلی گذاشته بود. نگاهشان که بهم دوخته شد اشک الین بی اجازه چکید. نگاه آراد روی اشک سرخورده روی گونه ی الین لغزید. دست جلو برد، الین سرعقب کشیده با پشت دست اشکش را پاک کرد. گردوی قلمبه شدهی گلوی آراد بالا و پایین شد. -قربونت برم حرف بزنیم؟ بغض الین قدرت جواب دادنش را گرفته بود، فقط سربالا انداخت. آراد نفسی گرفت. -چرا؟ میخوام برات توضیح بدم تو از خیلی چیزها بی خبری. الین ایستاد دوباره اشکش را پاک کرد. -میخوام برم دیر میشه. یک دست آراد به کنار بدنش افتاد و الین رد شد. آراد ایستاد: – الین الین پشت به او ایستاد: -نمیخوام چیزی بدونم، اصلا نمیخوام دیگه هیچوقت حتی صدات رو بشنوم، میرم و این کابوس رو همینجا جا میزارم.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.