فایل کامل رمان به طعم تمشک PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
9 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان به طعم تمشک PDF دارای ۱۵۲۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان به طعم تمشک PDF :

تارا، دختری ساله و دانشجوی سال آخر رشته گرافیک است؛ دختری کم‌حرف، خجالتی و دچار لکنت زبان. او سه سال پیش پدرش را از دست داده و از آن زمان، عموی بزرگش سرپرستی خانواده‌اش را به‌عهده گرفته است. حالا پسرعمویش، کیارش مردی ساله با فرزندی سه ساله پس از سال‌ها زندگی در خارج، به ایران بازگشته و عموی تارا تصمیم دارد این دو را به عقد هم درآورد. کیارش که به دلیل مشکلات جنسی از همسر سابقش جدا شده، با دیدن تارا;

خلاصه‌ فایل کامل رمان به طعم تمشک PDF

تشکر کردم و قطع کردم. نمی‌دانستم عمو این‌ها تخت دارند یا نه، حال نداشتم زنگ بزنم تخت بدهم، مخصوصاً که سوفیا بیدار بود. پرستار آمد طبق قرار، سوفیا را دید و دوباره برایش دارو تزریق کرد. یک ساعت گذشت، مریم با یک کیسه اسباب‌بازی آمد اما سوفیا خواب بود. وسایل را کنار تخت گذاشت که وقتی بیدار شد، بهش بدهم. رو به من گفت: تارا; خوب؟ با تکان سر گفتم نه. اشکم ریخت. مریم بغلم کرد و با بغض گفتم: منم; این چه کاری بود این دختر کرد؟ با گریه گفتم: سوفیا گناه داره، مریم; چطور بهش بگیم؟ چطور کنار بیاد؟ از هم جدا شدیم. مریم با اشک گفت: فعلاً نگو; خودت بهم ریخته‌ای. سر تکان دادم و پرسیدم: کیارش چطوره؟ گفت: اومد خونه می‌خواست با قرص خودکشی کنه; من رسیدم و گلوشو گرفتم. مریم سر تکان داد و گفت: آره، به محسن گفت; خدا کمک کرد که رسیدی. سر تکان دادم. دوتایی نشستیم. مریم پرسید: چطوری خودکشی کرده؟

با تکان سر گفتم نه. مریم به سوفیا نگاه کرد و گفت: می‌دونستن سوفیا از چرخ و فلک افتاد و برا همت خونریزی داخلی کرد؟! دلم آتش گرفت و گفتم: پس چرا دلارا خودکشی کرد؟ مریم نفس عمیق کشید و گفت: شاید اون هم عذاب وجدان گرفت بخاطر چت هاب که خودش می‌دونست و ما تخت نداریم. سرم داشت می‌ترکید. سر تکان دادم فقط. وحشتناک بود، خیلی وحشتناک. آدم وقتی مادر می‌شه تا ابد قلبش به بچه‌اش وصله، وقتی اینجوری می‌ذاره، مگه چه عذابی رو به جون خریده; صورتم را با دست‌هایم پوشاندم و گفتم: مریم; اگر کیارش باز بخواد خودکشی کنه چی؟ من در توانم نیست، انقدر اتفاق بد; دستش را گذاشت روی شانه‌ام و گفت: فقط به سوفیا تمرکز کن; اون به هر دوتون انرژی کافی و انگیزه کافی برای زندگی میده. به مریم نگاه کردم و گفتم: پس چرا به دلارا نداد؟ مسلماً داد; اما دلارا درگت انتقام بود و نتونست لمسش کنه; برای همت هم عذاب وجدان گرفت.

اشکم باز ریخت. قلبم درد می‌کرد، دلم برای همه می‌سوخت، حتی خودم! سوفیا بیدار شده بود. مریم اسباب‌بازی‌ها را بهش داد، کلی ذوق کرد. من رفتم صورتم را بشورم و برم توالت. از اتاق خارج شدم، دیدم از سمت دیگر راهرو همان زن و مرد قبل دارند می‌آیند. حسم می‌گفت ربط به ما دارند. پا تند کردم، رفتم توی سرویس، اما از لای در نگاه کردم. از اتاق سوفیا رد شدند. نفس راحتی کشیدم، رفتم توالت دست و رویم را شستم. برگشتم به اتاق که خشک شدم، همان پسر مرد داشت به زور سوفیا را از دست مریم می‌کشید تا از اتاق ببرند. فقط جیغ زدم و دویدم. از جیغ من همه برگشتند سمت ما. مریم هم سوفیا را ول کرد و دوید سمت پسر مرد و گفت: پرستار; پرستار! پرستار بخش خواست بیاید اما آن خانم پشت دستش را گرفت و کشید بلند گفت: حشمت بچه رو بده پسر مرد! با بچه دوید. سوفیا با دست خوب جیغ زد. نفهمیدم دارم چه کار می‌کنم، چنگ زدم به کت پسر مرد.

با قدرتی که نمی‌دانستم از کجا آمد، کشیدمش عقب، برگشت و پرت شد زمین و من فقط سوفیا را گرفتم تا نیفتد. لباس بچه غرق خون بود و از جای سرش خون می‌آمد. با ترس بغلم کرد و بلند گریه کرد. پسر مرد خواست پای من را بگیرد که کمک پرستارها و بقیه رسیدند. آن‌ها او را گرفتند، زن را گرفتند. من فقط با سوفیا رفتم تو اتاقش و در را بستم. به خودم که آمدم دیدم هر دو داریم گریه می‌کنیم. مریم آمد تو، هر دومان را بغل کرد و گفت: به موقع رسیدی; اصلاً شوکه شدم! یه جوری اومد یهو بچه رو چنگ زد. من قفل کردم. سوفیا با گریه گفت: دستم درد می‌کنه. دو تا پرستار آمدند اتاق، دست سوفیا را بستند. نذاشتم مجدد ازش رگ بگیرند. دکتر هم به خاطر شوک بچه قبول کرد. سوفیا نرفت روی تختش، فقط تو بغل من بود. مامور پلیس آمد و کیارش خودش را رساند. تو کل طبقه آشوب شده بود که تمومی نداشت.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.