فایل کامل رمان پناهم باش PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان پناهم باش PDF دارای ۱۵۸۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان پناهم باش PDF :

حامی، مردی ثروتمند، خشن و با نفوذ است که دلبسته‌ی خواهر ناتنی‌اش، پناه، می‌شود. اما این علاقه، رنگی از وسواس و مالکیت به خود می‌گیرد و او در نهایت به پناه تعرض می‌کند. پناه که از این ماجرا عمیقاً آسیب دیده، تصمیم می‌گیرد همه چیز را پنهان کرده و از حامی فاصله بگیرد. او تلاش می‌کند خود را ترمیم کند، اما به‌طور ناخواسته متوجه بارداری‌اش می‌شود. در حالی که ترس و سردرگمی بر او چیره شده، تصمیم به سقط می‌گیرد، اما درست در همین زمان، حامی از وجود فرزندش باخبر می‌شود و;

خلاصه‌ فایل کامل رمان پناهم باش PDF

همه مهمان‌ها آمده بودند و سرم از قبل شلوغ‌تر شده بود. به استقبال آخرین مهمان رفتیم که با دختری قدبلند، موهایی بلند و پوستی سفید مواجه شدم. تقریباً می‌شد گفت تمام بدنش را پوشش داده و برجستگی‌های قابل‌توجهی ساخته بود. به گرمی با حامی دست داد و لبخندی ذوق‌زده زد. وای نگاش کن! بازوهاشو نگاه، روز به روز بزرگ‌تر و عریض‌تر میشه; حامی، تو می‌دونی من عشق این بازوهای تو رو دارم، پس چرا نیومدی منو بگیری؟ حامی لبخندی مهربان زد و دستش را پشت کمر باریک و فرو رفته دختر گذاشت و گفت: هنوزم بچه‌ای، سپیده; برو داخل، سروپا نمون. سپیده که انگار نه انگار من اینجا ایستاده‌ام، دستش را گذاشت روی سینه حامی و زیر چونه‌اش روبوسی کرد و گفت: مهربون من، چقدر دلم برات تنگ بود. به خدا خیلی بی‌معرفتی; فقط بلدی بگی بچه‌ام، بچه‌ام. خب می‌اومدی می‌گرفتیم، بزرگم می‌کردی، چی می‌شد مگه، هان؟

قلبم داشت توی گوشم می‌زد; این چه وضعی بود؟ دختر هم انقدر بی‌وجدان جلوی من داشت به شوهرم نخ می‌داد; اخم‌هایم را در هم کردم و عرق کف دست‌هایم را با پایین لباسم خشک کردم; پر از حس‌های بد شدم. انگار نه انگار همین یک دقیقه پیش با من آشنا شده بود. هنوز هم از نگاه متعجب و تمسخرآمیزش به خودم می‌لرزیدم. حامی لبخندی زد و با نگاه نافذی که از من نمی‌گرفت، سپیده را سمت سالن هل داد. برو تو، انقدر شیطونی نکن; پشت سرشان با کرختی حرکت کردم و مدام آب دهانم را قورت می‌دادم تا گلوم از خشکی در بیاید. سپیده تک‌تک با بقیه سلام کرد و روی مبل نشست و دوباره آن دهن گشادش را باز کرد و با ناراحتی و لحن غمگینی گفت: راستی شنیدم قراره به زودی بابا شی. از جا بلند شدم و به اخم‌های درهم حامی نگاه کردم. عرق سرد روی کمرم نشست. نمی‌شد این موضوع را بیان نکند؟ ترسیده نگاهش کردم.

دیگه قرار نیست. صدای خشک حامی لرز به جانم انداخت. صدای متعجب همه بلند شد و شروع به ابراز تاسف کردند که سپیده با لبخند و امیدی که توی چشمانش موج می‌زد، پرسید: خدا مرگم بده، بمیرم برای دلت، چرا آخه؟ نفس عمیقی کشیدم. خدایا صبر بده، صبرررر; حامی دستش را روی کمرم گذاشت و به سمت خودش کشاندم، با صدای جدی که یعنی بحث تموم بشه و کسی دیگه چیزی نپرسه. ترمه با ناراحتی گفت: عزیزم، من نمی‌دونستم. حتماً خیلی برات سخت بوده. حامی با پوزخند و زهرکلامش تکرار کرد: آره، براش خیلی سخت بود، مگه نه پناه؟ با سختی زمزمه کردم: آ; آره. سپیده ابرو بالا انداخت: قدمش به دنیا نبود. حامی زیر گوشم زمزمه کرد: نخواستن قدمش به دنیا باشه. به پهلوم فشار وارد کرد و من لب گزیدم تا نگویم «آخ». لبخند بی‌جانی زدم. ترمه به حرف آمد: اصلاً غصه نخوری‌ها پناه، ایشالا به زودی زود باز مامان میشی.

فشار دست‌های حامی روی پهلوم بیشتر از قبل شده بود و خارج از آستانه تحملم بود. آرام کنار کشیدم و پرسیدم: همگی با آب پرتقال موافقید؟ سنگینی و اخم حامی را روی خودم احساس می‌کردم اما به او نگاه نکردم. در این بین پوزخندهای سپیده به من و عشوه‌هایش برای حامی از چشمم دور نماند. به سمت آشپزخانه رفتم و نفسم را رها کردم. بغضم را قورت دادم و به اپن تکیه زدم. شال روی سرم کلافم کرده بود و گرمی هوا بیشتر از پیش به این کلافگی دامن زده بود. تک‌تک دوستانش را از نظر گذراندم. همشون لباس‌های راحت و بدن‌نمایی پوشیده بودند! از این همه خودخواهی حامی حرصم گرفته بود، چرا نباید طبق خواسته خودم لباس می‌پوشیدم؟ همیشه همه‌چیز باید به میل او پیش می‌رفت. پوفی کشیدم و سینی را روی میز کوبیدم. داشتم لیوان‌های شربت را آماده می‌کردم که ترمه کنارم قرار گرفت.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.