فایل کامل رمان علالا PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان علالا PDF دارای ۳۲۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان علالا PDF :
علالا، یعنی فریادی که از ته دل بلند میشه وقتی دیگه کاری ازت برنمیاد; و این، قصهی دو خواهر و برادره که زندگیشون سالهاست از هم جدا شده. سپهر اصلامیان، مدیر یه نشریه معروفه، ولی از درون خسته و بیرمقه محاصره شده توی یه زندگی سرد و کابوسهایی که شبها راحتش نمیذارن. تا اینکه یه روز، رمانی از نویسندهای به اسم لیلی فرخزاد به دستش میرسه; رمانی که قراره واسه چاپ بررسی بشه، اما چیزی توی خطبهخطش هست که سپهر رو از درون میلرزونه. چون انگار داره داستان زندگی خودش رو از زبون یکی دیگه میخونه. «علالا» داستان جدایی و بازگشت، رازهامون، سکوتهامون و اون فریادیه که گاهی فقط با نوشتن یا خوندن شنیده میشه.
تکه ای از فایل کامل رمان علالا PDF
نگاهی به فرزاد انداختم و انگار که با اخم های درهمش در حال درک اتفاقات بود و به نشان تایید سر تکان داد و بعد دوباره کشیده شدم و از در بیرون رفتیم. سوار آسانسور که شدیم گفتم: -میشه دستمو ول کنی تا پالتومو تنم کنم؟ عصبی بود و اخم هایش بدتر از همیشه در هم بودند و انگار تازه فهمیده بود که دستم را گرفته و حسابی فشار میدهد. دستم را رها کرد و روی شقیقه اش را فشرد و بعد انگار که چیزی یادش آمده باشد، پرسید: -کدوم دستتو بریدی؟ همان لحظه درب آسانسور باز شد و جلوتر از او وارد پارکینگ شدم وبه سمت ماشینش حرکت کردم. سوار ماشین که شدیم، گفتم: -خوب شد که سامان امشب نیومده بود. هنوز هم اخم هایش در هم بود، ماشین را از پارک خارج کرد و گفت: -هنوز تیریپ قیافه میاد برات؟ دستم را که هنوز میسوخت بیشتر فشردم و گفتم: -مثل دخترا قهر کرده، آموزشگاه هم که میرم فقط پری رو میبینم.
نیم نگاهی به سمتم انداخت: -چرا بحثو عوض میکنی؟ سکوت کردم و تا رسیدن به خانه در دلم دعا دعا کردم که چیزی نگوید، هرچند که اگر ده حمد هم نذر میکردم باز هم فایدهای نداشت. به خانه که رسیدیم و ماشین را پارک کرد، زودتر از او پیاده شدم و حتی منتظر آسانسور نماندم و از پلهها بالا رفتم. تا در را باز کنم و وارد خانه شوم، برعکس تصوراتم که حس میکردم با سرعت و زودتر از او رسیدهام، پشت سرم وارد پذیرایی شد و نتوانستم به اتاقم به پناه ببرم. -لیلی! جوابی ندادم که این بار بلندتر گفت: -د مگه با تو نیستم؟ به سمتش برگشتم و گفتم: -بله؟ نگاهش کردم و باز هم از همان عصبانیت هایی که نباید سرش آمده بود. از همانهایی که با تمام جربزهام در مقابلش کم میآوردم و میترسیدم. با صدای بلندی که حس میکردم از بلندیاش یا شیشه ها به لرزه میافتند و یا حنجره اش پاره میشود، فریاد زد: -تو با این سن و هیکلت بلد نیستی از خودت دفاع کنی؟
زبونت فقط واسه جواب دادن به من درازه؟ فقط جلو من بلدی چپ و راست راه بری با زبونت زخم بزنی و همش شکوه شکوه کنی؟ او فریاد میزد و انگار هر بار چیزی درونم میشکست. نمیتوانستم از او توقع داشته باشم درکم کند؛ اما توان فهمش را که داشت؟ در جواب تمام فریادهایش به سمت آشپزخانه رفتم و از یخچال لیوان آبی برای خودم ریختم. دست هایم میلرزید و سرانگشتانم یخ زده بود. آب را لاجرعه سرکشیدم و به سمت جعبه کمک های اولیه زنعمو رفتم. گوشه آشپزخانه رو به زانو، روی زمین نشستم و در جعبه را باز کردم که فرهاد وارد آشپزخانه شد و به جای من بتادین و گازاستریل و باند را در آورد. -یه چسب زخم کوچیک کافیه، انقدرا زخم نیست. نگاهی روی دستم که مقابلش گرفته بودم انداخت و چسب زخمی برداشت. نگاهی به موهای قهوه ای تیرهای که رو به مشکی میرفت، انداختم و بعد هم پیشانی اش که هنوز از خشم و عصبانیت پر از رگ های متورم و اخم های درهم فرورفته بود.
-میبینی؟ حتی در مقابل تویی که اینجا داری سرم داد میزنی سکوت میکنم، اگه سه سال پیش تو روی شکوفه وایمیسادم، اگر جواب شکوه و تند و تیز مثل خودش میدادم، چون بابام پشتم بود! میفهمی؟ بتادین روی زخم ریخت و از سوزشش چشمم را بستم. -کسی نمیتونست تو جمع بی احترامم کنه و سر میز شام بهم توهین کنه چون بابام بود. فرهاد بابام برام یه کوه بود ولی الان دیگه رفته! هیچ جا پشت سرم نیست; اولین قطره اشکم چکید؛ اما باز هم ادامه دادم: -همش سرش گرم آموزشگاه و کاراش بود درسته برام کم وقت میذاشت اما اگه میشنید آدمم کشتم، میومد ثابت میکرد قاتل نیستم و مشت میکوبید تو دهن هر کی گفته؛ ولی الان چی؟ بابا ندارم میفهمی؟ بابام رفته; تنهام گذاشته رفته! همه پشت و پناهم، خودشو راحت کرده و منو انداخته تو میدونی که دور تا دورش هیشکی مثل اون نیست که دوسم داشته باشه!
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
